eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
809 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
در سرخس خانمی را که نسبتاً خوشگل هم بود و از مشهد آمده بود، به شاهنشاه معرفی کردند که ایشان نمایندۀ سرخس در انجمن هستند. این هم شرکت مردم، حتی در کارهای محلی خودشان است! اتفاقاً شاهنشاه توجه فرمودند و فرمودند که این مطلب را نمی‌فهمم که چطور ممکن است مردم سرخس این ... را انتخاب کرده و به مشهد فرستاده‌اند! عرض شد خیر! حزب، او را نامزد کرده و انتخاب شده است؛ حزب ایران نوین. ۳ خرداد ۱۳۵۲ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
عکسی از تخت جمشید از آلبوم عکس‌های ناصرالدین شاه قاجار https://eitaa.com/Barlabeietarikh
شهبانو (فرح) از خانم دیبا (مادر فرح) خواسته است در یک کنفرانس آموزش حرفه‌ای در پاریس شرکت کنند. از شاهنشاه پرسیدم چه نوع هزینه سفری باید در اختیار ایشان قرار داده شود. فرمودند: هرقدر که می‌خواهد. شاید این کار سبب شود دهانش را ببندد. ۱۹ آذر ۱۳۵۲ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
از اخبار مهم تنزل نرخ ریال ماست به اندازه یک ریال در دلار. من معنی این کار را نفهمیدم. اولاً یک ریال تأثیری در زندگی ندارد، ولی اثر روحی آن زیاد است. ثانیا تنزّل پول داخلی برای تشویق صادرات است و ما صادرات مهمی جز نفت نداریم. این عمل برای چیست؟ فردا باز فضولی کرده به عرض خواهم رسانید که این مسائل مطالعه لازم دارد و در یک مرکزی باید مطالعه شود که منافع نداشته باشد و آن مرکز هم دربار است. یقین دارم شاهنشاه خوششان نخواهد آمد. چون شورای اقتصاد در پیشگاه خودشان تشکیل می‌شود. ولی شاه را گول می‌زنند و مطالعه هم در پیشنهادات دولت نمی‌شود. شاهنشاه خیال می‌فرمایند ممکن است من بخواهم دولتی در دولت بسازم و این مطلب برای من تعجب آور است که چه طور با این همه سابقه به حال من و این هوش و درایت، هنوز شاه مرا نشناخته است. در نتیجه این تصمیم غلط نرخ ارز در بازار آزاد بالا رفته است. دلار ۷۵ ریال بود حالا ۸۱ ریال شد. نرخ طلا هم بالا رفت، بدون هیچ نتیجه برای کشور! ۱۴ مهر ۱۳۴۸ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
صبح قبل از شرفیابی من، علی شیبانی مدیر عامل ذوب آهن پیش من آمده بود. به من گفت: دولت دستور داده است کار ذوب آهن را یک سال عقب بیندازیم، چون برای برنامه‌های ما دولت پول ندارد. من به کمک کارشناسان فرانسوی حساب کرده‌ام ضرر این کار ۱۵۰۰ ملیون تومان است ولی جرأت نمی‌کنم حرفم را به کسی بزنم. من گفتم: برای تو وقت می‌گیرم که شرفیاب بشوی. هنگام شرفیابی خودم این مطلب را عرض کردم و به عرض رساندم، قبل از رفتن شیبانی از پیش من به این فکر فرورفته‌ام که به قرار اشتهار که به حد شیاع رسیده، رئیس... جوجه آمریکایی است. معاون... هم جوجه آمریکایی است... هم که رئیس... است با آمریکایی ها لاس می زند و بی سر و سرّ نیست. نخست وزیر را هم بعضی بدبین ها همین طور می گویند. نکند مجموع اینها دست به دست هم داده باشند که این پروژه بزرگ ملی که به دست روس ها انجام می پذیرد انجام نشود. شاهنشاه خیلی به فکر فرو رفتند. فرمودند: فکر نمی کنم نخست وزیر آمریکایی باشد، ولی شاید دیگران باشند. به علاوه کار خود روس ها هم عقب است. عرض کردم شیبانی می گوید این طور نیست. فرمودند فوری وقت تعیین شود مرا ببیند. عرض کردم: مخارج لوله هم که زیاد شده آن هم به دست مشاورین [آیمگ] IMEG در شرکت نفت این طور شده است. ممکن است مجموع اینها قابل توجه باشد، گو این که من می دانم اینها دزد و پدرسگ هستند ولی ممکن است نظر سیاسی هم داشته باشند. شاهنشاه به فکر عمیقی فرو رفتند. عرض کردم: اینها همه جسارت بود ولی در عالم ایران پرستی و نوکری بدون خدشه [به] شما نمی توانم این مطالب که به ذهنم رسیده است عرض نکنم. باز هم چیزی نفرمودند. من قدری ناراحت شدم ولی به رو نیاوردم. ۱۵ مهر ۱۳۴۸ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
صبح زود استاندار خراسان و نایب التولیه آستان قدس را پذیرفتم. روی هم رفته صبح جمعه مرا خراب کرد ولی کارهای ایشان را انجام دادم. من کارهای حضرت رضا را خالصاً مخلصاً انجام می‌دهم، چون نفع آن فقط برای مردم بیچاره است. بعد سواری رفتم‌ هوا و زمین و زمان مثل بهشت بود. دو ساعت سواری حسابی کردم. در مراجعت به موکب شاهانه برخوردم که تازه به سواری تشریف می‌بردند. خواستم بگذرم. اجازه خواستم. فرمودند: با من بیا! با آن که خسته بودم، اطاعت کردم. در حدود یک ساعت هم در رکاب شاهنشاه سوار شدم. از هر دری سخن رفت. شاهنشاه کاملاً سرحال بودند. بعد نیم ساعتی تاخت کردند. اسب من سرکشی زیاد کرد، بیچاره ام کرد. وقتی برگشتیم نه پا و نه بازوی من، دیگر قدرت حرکت داشت. فوق العاده فرسوده شدم - البته دلیل مهم آن پیری است نه تاخت و تاز! ناهار منزل ماندم، با آرتیست‌های فرانسوی که برای فستیوال آمده اند، ناهار خوردم. به اعتقاد من خیلی بد ترکیب و بی ادب هستند، ولی جوان‌های امروزی و منجمله دخترها و دامادهای من آنها را می پسندند. ۸ اردیبهشت ۱۳۵۱ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
شهبانو زن جوان پر احساساتی هستند. هر کس حرفی بزند، قدری تحت تأثیر قرار می‌گیرند. ما هم که دشمن و مدعی الی ماشاءالله داریم. این جا حکایت کوچکی می‌گویم. می‌خواستیم زمین بین اعضای دربار قسمت کنیم، با همه دقتی که کردیم، یک اشتباه در یک مورد شده بود؛ شهبانو آن قدر بر آشفتند که اصل کار را بر هم زدند، زیرا در آن یک مورد، مدعیان که همه نوکر‌ها بودند، یقه درانی کردند. بعد خانه سازمانی در دربند برای کارکنان ساختیم. شهبانو فرمودند: تقسیم آن را خودم به عهده میگیرم، من خوشحال شدم. عرض کردم: چه بهتر. [اما] آن قدر خلاف رویه رفتار شد که آن طرفش ناپیدا. یعنی یک قلم پنج آپارتمان را به نوکر‌های خانم مادرشان لطف کردند که هیچ کدام یک سال هم سابقه خدمت در دربار ندارند. من البته گزارش را به شاهنشاه عرض کردم ولی استدعا کردم صدایش را در نیاورید. شاهنشاه هم قبول فرمودند. چه باید کرد؟ یک گذشت‌هایی لازم است. ۳ بهمن ۱۳۴۹ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
عصری شترهای خودم و مردم – مثل امیرآخور، رحیم‌خان سرهنگ، رحمت‌الله‌خان – را دعوا انداختیم، تماشای زیاد داشت. عوام و خواص اردو همه به تماشا آمده بودند. حاجی مشهدقلی آقا امروز در سرِ ناهار اشعار غریبی تازه گفته بود، خواند. بسیار بسیار خندیدیم. خیلی بامزه بود. ترجیع‌بندی گفته بود؛ ترجیع این بود: «مرحبا، مرحبا، مرحبا»! واقعا طوری مزخرف گفته بود که امکان ندارد دیگری بتواند این‌طور بگوید. شب بعد از شام مردانه شد. حکیم طولوزون آمد کتاب مضحکه‌ی «مسیو ویوبوآ» را می‌خواند، با اَشکالش. تماشا کرده بسیار خندیدیم. بعد خوابیدیم روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه؛ ۱۶ بهمن ۱۲۴۶ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
جنگ فرنگستان (جنگ پروس با فرانسه) هنوز تمام نیست، شهر پاریس الان در محاصره قشون پروس است. حکیم طولوزون [ادمین: پزشک مخصوص شاه که فرانسوی بود] اوقاتی دارد مثل سگ! روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه؛ ۲۷ شهریور ۱۲۴۹ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
جنگ فرنگستان (جنگ پروس با فرانسه) هنوز تمام نیست، شهر پاریس الان در محاصره قشون پروس است. حکیم طولوز
جنگی که ناصرالدین شاه بدان اشاره می‌کند، جنگ فرانسه و پروس در سال‌های ۱۸۷۰ تا ۱۸۷۱ بود که یکی از مهم‌ترین رویدادهای سیاسی اروپا در قرن نوزدهم به شمار می‌آید. پیش‌زمینه‌ی این جنگ به رقابت قدرت میان فرانسه و پروس بازمی‌گشت. پس از آن‌که اتو فن بیسمارک، صدراعظم پروس، تلاش کرد ایالت‌های آلمانی را زیر رهبری پروس متحد کند، فرانسه نگران افزایش قدرت یک دولت آلمانی نیرومند در همسایگی خود شد. بحران زمانی شدت گرفت که موضوع نامزدی یک شاهزاده‌ی آلمانی برای تاج‌وتخت اسپانیا مطرح شد. بیسمارک با انتشار تلگراف معروف «امس» (تلگرافی که شرح رویداد برخورد توهین‌آمیز پادشاه پروس با سفیر فرانسه بود)، به‌گونه‌ای حساب‌شده تنش را افزایش داد و سرانجام فرانسه در ژوئیه‌ی ۱۸۷۰ به پروس اعلان جنگ کرد. ارتش‌های پروس و متحدان آلمانی به سرعت بر نیروهای فرانسه برتری یافتند. مهم‌ترین ضربه به فرانسه در نبرد سدان وارد شد، جایی که ناپلئون سوم اسیر شد و امپراتوری دوم فرانسه سقوط کرد. با وجود این، دولت جدید فرانسه جنگ را ادامه داد، اما نیروهای آلمانی پاریس را از سپتامبر ۱۸۷۰ تا ژانویهٔ ۱۸۷۱ در محاصره گرفتند. این محاصره باعث قحطی و سختی شدید در شهر شد و در نهایت فرانسه ناچار به پذیرش آتش‌بس گردید. (ادامه👇) https://eitaa.com/Barlabeietarikh