eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
808 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
تلگراف تبریکی برای عروسی سوم ملک حسین (پادشاه وقت اردن)، که با یک دختر فلسطینی ۲۴ ساله ازدواج کرده، تقدیم کردم که از طرف شاهنشاه و شهبانو بود. فرمودند: شهبانو که ناراضی هستند! عرض کردم: چاره نیست، او را ملکه اعلان کرده است. زن انگلیسی خود را که از او دو پسر و دو دختر داشت، طلاق داد. شاهنشاه قدری خندیدند. فرمودند: بعد از صحبت‌های پریشب فریده (مادر فرح)، بد نشد! عرض کردم: بخت شاهنشاه بلند است. ۴ دی ۱۳۵۱ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
سر شام علیا حضرت ملکه پهلوی (مادر شاه) رفتم. علیا حضرت شهبانو به علت کسالت ولیعهد تشریف نیاوردند. موضوع مهمی نبود. سر شام تمام وقت بین علیا حضرت ملکه پهلوی و شاهنشاه صحبت از بدبختی والا حضرت شهناز بود، که متأسفانه صحیح هم هست. ۱۱ آذر ۱۳۵۱ پی‌نوشت: قبلا در این کانال توضیح داده‌ام که شهناز پهلوی، دختر محمدرضاشاه از فوزیه، در ابتدا با اردشیر زاهدی (وزیر خارجه شاه) ازدواج می‌کند اما به دلایلی که شایعات بسیاری در خصوص آن هست (از جمله شایعه‌ی کارهای خارج از ازدواج اردشیر زاهدی)، از وی جدا می‌شود. بعدها فریفته‌ی خسرو جهانبانی (پسر سپهبد جهانبانی) شده و بنا بر گزارشات اسدالله علم، به واسطه‌ی وی، به مواد مخدر کشیده می‌شود. شاه با وجود مخالفتش با این عشق و عاشقی، عاقبت مجبور به موافقت با ازدواج این دو می‌شود. https://eitaa.com/Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
صبح شرفیاب شدم. مدتی صحبت والاحضرت شهناز بود، وضع مالی ایشان را عرض می‌کردم. بیچاره دختر چیزی هم ندارد. باز شاهنشاه عصبانی شدند. قرار بود ایشان با جهانبانی به آمریکا برود، شاهنشاه فرمودند: باید در ژنو توقف کنند و هیچ جا نروند در این صورت من اجازه می‌دهم که با هم بروند. در غیر این صورت تمام امتیازات شهناز را می‌گیرم. حسابی هم در بانک سویس دارد که قدری پول آنجا ذخیره است - خیلی خیلی کم ـ آن هم باید با امضای شاهنشاه پرداخت شود، بنابراین هیچ! پیش والاحضرت شهناز رفتم و مطلب را به ایشان عرض کردم. بچه خیلی ناراحت شد. جهانبانی هم بود. قدری خُل است. با هم تصمیم فرار در حضور من گرفتند. من عرض کردم این [هیپی گری] و امثال آن تا وقتی خوب است که آدم شکمِ سیری بتواند فراهم بکند، در غیر آن صورت، اگر گرسنگی بیاید، انسان عشق را فراموش می کند! به هر صورت عرايض من به خرج نرفت. ۵ آذر ۱۳۴۸ پی‌نوشت: آخرش هم به سوئیس رفتند. https://eitaa.com/Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
صبح شرفیاب شدم. مدتی صحبت والاحضرت شهناز بود، وضع مالی ایشان را عرض می‌کردم. بیچاره دختر چیزی هم ندا
باز موضوع والاحضرت شهناز مطرح شد. عجبا که شاه چقدر ناراحت می‌شوند، از این انتخابی که این دختر برای همسر خود کرده است. همسرش یا بهتر بگویم همسر آینده ایشان [خسرو جهانبانی]، هیپی است و عقاید عجیبی دارد. امروز پس از بحث‌های جالبی که با شاهنشاه در این خصوص داشتم، بالاخره یک فرمایش صحیح فرمودند که من جواب نداشتم. فرمودند: من از جهت یک پدر ممکن است دخترم اگر اشتباهی بکند به او ببخشم، ولی از جهت شاهنشاه ایران نمی‌توانم با انتخاب یک هیپی به دامادی خودم این عادت درویشی و بی‌بندوباری را در کشور رواج بدهم. کلام‌الملوک ملوک‌الکلام. واقعا این فرمایش شاهنشاه جواب نداشت و ندارد. شاه خیلی برافروخته شده بودند. من مرخص شدم. نخست‌وزیر با چند وزیر مسئول بودجه شرفیاب شد. گویا شاهنشاه خوب حساب‌شان را رسیده بودند. البته تقصیر من بود. دوشنبه ۳ آذر ۱۳۴۸ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
امروز باید برویم به منچستر... سوار کشتی شدیم، کشتی بخاری بزرگ حاضر کرده بودند... از عرشه تا سفلای کشتی به یک طالارچه رفتیم که میزی گذاشته بودند. همه قسم میوه در آن میز بود از گرمسیرات افریق (آفریقا) و غیره آورده بودند، خربزه، طالبی، عناس [آناناس]، چیلک [توت فرنگی]، پال که موز می‌گویند و در این‌جاها بسیار است؛ شبیه است به بامیه اما قدری بزرگ‌تر و زردرنگ، پوست او را که می‌کنند مغز سفیدرنگ نرمی دارد خوش‌مزه و معطر است؛ موز به وضع خوشه است، پنج‌تا ده‌تا به هم متصل است؛ اما چون خیلی باید حرارت داشته باشد ما نخوردیم. سفر سوم فرنگ؛ ۲۴ تیرماه سال ۱۲۶۸ https://eitaa.com/Barlabeietarikh