eitaa logo
باران‌ِ عشق
21.8هزار دنبال‌کننده
15.2هزار عکس
6.9هزار ویدیو
37 فایل
مَنـ‌خُـدایۍداࢪمـ❣ ڪھ‌عاشِقانھ‌دوستشـ‌داࢪمـ خُدایۍڪھ‌عاشقِـ‌مَنـ‌استـ مھࢪبـٰانـ‌استـ❣ بینھایتـ‌بَخشندھ‌استـ خُدایۍڪھ‌خانِھ‌اشـ همینـ‌حَوالۍاستـ❣ ادمین‌تبادل‌و‌تبلیغ: @Khademehosseiin بِنویسْـ‌بَࢪایَمـ ... https://harfeto.timefriend.net/17227680569677
مشاهده در ایتا
دانلود
ای در دل من میل و تمنا همه تو وندر سـر من مایه سودا همه تو هرچنـــــد به روزگار در می‌نگرم امروز هـمه تویی و فردا همه تو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌༻‌♥️ @eShghdoni ♥️༺‌‌‌ ┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
باران‌ِ عشق
رمان تو_فراموش_و_تو_یادی قسمت 109 سعید تنها کسی بود که خود دار نبود و راحت شماتتم می کرد. بغض کردم ک
رمان 👈قسمت اول را بخوان👉 قسمت 110 سعید ابروی بالا انداخت. -بوی دو سیب بخوره به دماغش از حال میره بعد میگه تفریحی! در حال خنده چشم غره ای به سعید رفتم. فرهان هم با خنده لگدی به ساق پایش زد. -تو نمی خوای بری بخوابی؟ وقت خوابت گذشته ها! -برم آبجیمم می برما! برم؟ -بشین تا بذارم ببریش. از مکالمه رد و بذل شده بینشان که رنگ و بویی از شوخی و جدی داشت، هم خنده‌ام گرفته بود و هم تعجب کرده بودم؛ البته نه از فرهان، او جسارت بیان هر حرفی را داشت از سعید متعجب بودم که این قدر راحت سر من شوخی می کرد. آخر اصولاً سعید رگ غیرت کردی اش همیشه فعال بود! سعید با جذبه‌ای ساختگی ساعت دور مچش را نشان فرهان داد. -فقط یک ربع بیشتر بشه میام برات. فرهان صندلش را در آورد و سمت سعید که پا به فرار گذاشته بود پرتاب کرد. -برو ببینم بچه سوسول! سعید با خنده رفت و من با تشر اسم فرهان را صدا زدم: فرهان! -جان فرهان؟ به نگاه شوخ و شیطانش چشم غره ای رفتم ولی جدیتم پایدار نبود و خنده ام گرفت. اصلا نفهمیدم چه شد که از گریه به خنده افتادم؛ یعنی تمام ترس و نگرانی ام لنگ یک اطمینان از سمت فرهان بود که آرام شوم!؟ نی قلیان را از دستم گرفت. -جدی نمی خوای؟ چپ چپی نگاهش کردم. - خیلی چیز خوبیه حالا هی هم میگی! خنده اش گرفت. -آخه سعید گفت دوست داری گفتم نمونه تو دلت! دلم کمی شیطنت خواست. پشت چشمی با طنازی نازک کردم و گفتم: تو که رنگ مورد علاقه ام رو می دونی و غذای محبوبم رو می شناسی؛ باور کنم که از قلیان کشیدنم خبر نداشتی! نگاه سنگینش را به چشم‌های باریک شده ام دوخت. -از این یکی خبر نداشتم. اگه داشتم زودتر اقدام به ترکت می کردم. خندیدم. -فکر می کردم مدیومی، رمالی چیزی هستی. خب خدا رو شکر انگار معمولی ای! بی توجه به شوخی ام پرسید: چرا قلیون می کشی؟ مگه نمی دونی مضره! با سوالش مرا به قهقرای ذهنم کشاند. بی اراده آهی کشیدم. -یادمه یه بار تو جمع دوستانه‌ی اتابک همه خانوم ها کنار همسراشون نشسته بودند و خوب سفره خونه بود و بساط قلیون هم بود. منم فکر نمی کردم اتابک بدش بیاد. خانوم های همه ی دوستانش می کشیدند منم به تعارف دوستش یه کم کشیدم. اون شب وقتی برگشتیم خونه مون غوغایی به پا کرد که هیچ وقت یادم نمیره. از اون شب دیگه هر وقت بوی قلیون بهم می خورد قلبم می سوخت جای بینیم... بعد از طلاقم... برای... میان حرفم آمد و گفت: اگه اذیت میشی نگو. لبم را به دندان گرفتم و سرم را سمت آسمان بلند کردم تا مبادا اشکم فرو بریزد. -اذیت میشم از مرورش. بی هوا فاصله‌مان را از بین برد و بوسه‌ای روی پیشانی ام نشاند و با صدای بم شده‌اش زمزمه کرد: من و ببخش. با شرم فاصله گرفتم و به قلب بی جنبه‌ام تشر زدم تا آرام تر بکوبد. نگاهش کردم. فکر اتابک را پس زدم و باز یادم به تهدید سوشا افتاد. -فرهان؟ -جون دلم؟ -می ترسم اتفاق بدی بیفته. حس می‌کنم سوشا تو همین شهره، مواظب باش سرش را کج کرد و با لبخند شیطان خیره ام شد. -این جوری دل می بری خطر ناک میشما! دیوانه‌ای با خجالت نثارش کردم و بلند شدم. -نگران نباش نویسنده : زهرا بیگدلی ادامه دارد... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌༻‌♥️ @eShghdoni ♥️༺‌‌‌ ┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
با نگاه گرم و گیرایت ❣ مرا بی تاب کن ❣ حسرتم را در میان بازوانت آب کن 💕❣💕 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌༻‌♥️ @eShghdoni ♥️༺‌‌‌ ┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
Emo Band - Eshgh.mp3
9.17M
💢 آهنگ و بسیار زیبا از اِمو بند 🎵 عشق 🔥 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌༻‌♥️ @eShghdoni ♥️༺‌‌‌ ┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
به جان دلبــــرم ڪــــز هــــر دو عـالَــم تمـــــناے دگـــــر جـــــُز دلبــــرم نیــست. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌༻‌♥️ @eShghdoni ♥️༺‌‌‌ ┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
...🌸 بهاری که ... 📆 امین روز اردیبهشت ماهش از آن توست 🎊 تولدت مبارک اردیبهشت ماهی جانم ❤️ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌༻‌♥️ @eShghdoni ♥️༺‌‌‌ ┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
جان دلم شب که میشود در دکان منطق را ببند از در احساس بیا جان دلم شبها مغزم کارایی ندارد اما قلبم، قلبم با تمامش، تو را میطلبد شب که شد احساست را برایم بیاور ... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌༻‌♥️ @eShghdoni ♥️༺‌‌‌ ┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
پشت آن پلک های شب زده یک روشنا برایت گذاشته ام سر دو راهی خیال... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌༻‌♥️ @eShghdoni ♥️༺‌‌‌ ┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
"صبــح" مقدسی بود در ضیافت چشمـان تـو و من در قبله ی نگاهت بـه تمنـای عشـــق... زنـدگی را صبـح کردم! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌༻‌♥️ @eShghdoni ♥️༺‌‌‌ ┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
‌‌‌‎💕‌هر صبح یه آهنگ تقـدیم ڪن به ڪسی ڪه دوسـش داری💕 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌༻‌♥️ @eShghdoni ♥️༺‌‌‌ ┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄