eitaa logo
باران‌ِ عشق
21.8هزار دنبال‌کننده
15.2هزار عکس
6.9هزار ویدیو
37 فایل
مَنـ‌خُـدایۍداࢪمـ❣ ڪھ‌عاشِقانھ‌دوستشـ‌داࢪمـ خُدایۍڪھ‌عاشقِـ‌مَنـ‌استـ مھࢪبـٰانـ‌استـ❣ بینھایتـ‌بَخشندھ‌استـ خُدایۍڪھ‌خانِھ‌اشـ همینـ‌حَوالۍاستـ❣ ادمین‌تبادل‌و‌تبلیغ: @Khademehosseiin بِنویسْـ‌بَࢪایَمـ ... https://harfeto.timefriend.net/17227680569677
مشاهده در ایتا
دانلود
"مهربانم نازنینم" صبح زيبايت بخير اى به دل "مهر آفرينم" صبح زيبايت بخير در كنار "چاى تلخ" سفره ى صبحانه ام "شهد شيرين" ،بهترينم صبح زيبايت بخیر ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌༻‌♥️ @eShghdoni ♥️༺‌‌‌ ┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
کمی عمیق تر نگاهم کن، مثل آفتاب زل بزن توی چشمهایم.. تو قشنگ ترین اتفاق صبح هایم باش ❤️صبحتون عاشقانه❤️ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌༻‌♥️ @eShghdoni ♥️༺‌‌‌ ┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
5b30b3b9e6dbc58e42807c7a_125580542429200225.mp3
6.59M
پـوریا اڪبـرے هـواےِ دو نفــره ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌༻‌♥️ @eShghdoni ♥️༺‌‌‌ ┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
7.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پاییز جاده چالوس باز پاییز است، اندڪے از مهر پیداست حتے در این دوران بے مهرے باز پاییز زیباست پاییزتان پُر مهر 🍁 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌༻‌♥️ @eShghdoni ♥️༺‌‌‌ ┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
4_5792106102686484059.mp3
8.53M
🍂🍁🍂 زیــــر بارون تو خیابون من و تو با همدیگه غرق نگامون دو قدم من دو قدم تو شده نزدیک چه دلامون... 🎶ابوالفضل نوری 🎵عشق پاییز... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌༻‌♥️ @eShghdoni ♥️༺‌‌‌ ┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
باران‌ِ عشق
🍁🍁🍁 #part_62 رمان #معشوقه_مجازی شانه به شانه فرید قدم می زنیم و وارد پاساژ می شویم. فرید لباس گلب
🍁🍁🍁 رمان از روی تخت بلند می شوم و در چشمان فرید نگاه می کنم و می گویم:-من برای داشتنت با زمین و زمان جنگیدم. هیچ وقت از دستت نمی دم فرید. فرید به من نزدیک تر می شود و شال ام را از روی سر ام بر می دارد. دست هایش را درون موهایم فرو می کند و صورت اش را به من نزدیک تر می کند و می گوید: -اجازه می دی را ببوسمت؟ -اهوم. فرید بوسه ایی بر لب هایم می زند. کمی سرش را از صورتم فاصله می دهد. و می گوید:-تو زیبا ترین زنی هستی که تا کنون دیده ام. بوسه ایی بر چشمانم می زندو می گوید: من عاشق چشم هایت شدم دلادرام. فرید من را در آغوشش می گیرد و من را مست تر از قبل می کند. چقدر آغوش فرید برای من دلپذیر بود. کاش آغوش اش برای من ابدی بود. آرامش ام با وجود فرید برایم تکمیل شد. فرید من را روی تخت رها می کند و مشغول خارج کردن لباس هایم می شود. آن لحظه که در آغوش معشوقه ام باشم و بتوانم حس رها شدن را احساس کنم برایم خاص ترین بود.لذت خوابیدن کنار فرید را تجربه می کنم. لذت بویدن بوی تن اش من را مست تر می کند. چه لحظات نابی را با فرید تجربه کردم . چند ساعتی را کنار هم خوابیدیم. و گذر زمان چقدر زود برای من می گذشت. خودم را از آغوش فرید رها کردم. از روی تخت بلند می شوم و با ملحفه ایی که اطرافم گرفته ام به حمام می روم. وان را پر از آب ولرم می کنم و خودم را درون آب رها می کنم. چقدر داشتن فرید برایم لذت بخش بود. نیم ساعتی درون وان می نشینم و چشمان ام را می بندم و به لحظات که در آغوش فرید به آرامش رسیده ام فکر می کنم. در حمام زده می شود و من خودم را جمع می کنم و می گویم:-بله فرید؟ -دلارام حالت خوبه؟ خیلی وقته داخل حمومی!-الان میام بیرون فرید. -باشه زود بیا منم میخوام برم حمام. از توی وان بیرون می آیم و زیر دوش اب گرم می روم. بعد از پوشیدن پالتوی حمام، از حمام خارج می شوم. لبخندی به فرید تحویل می دهم و می گویم:-ببخشید دیر شد. -عیبی نداره خانمی.فرید وارد حمام می شود و من به طرف کیف لباس هایم می روم. لباس هایم را تن می کنم. و آرایش ملیحی بر چهره ام می کنم. خودم را در آینه نگاه می کنم. موهای خیس ام را با برس می زنم و با کلیپس به بالا می زنم. روی تخت می نشینم. و موبایلم را چک می کنم. تماسی از مادرم داشتم. شماره مادر را می گیرم و با شنیدن صدایی الویی مادر می گویم:-سلام مامان، ببخشید گوشیم بی صدا بود صداشو متوجه نشدم.-سلام مامان، کی میای خونه؟ ساعت پنجه. دلواپست شدم. -مامان کارهای شرکت زیاده امروز دیر میام. -باشه. ولی خوب بود یه زنگی به من می زدی دلواپست شدم. بعد از کمی مکالمه تماس را قطع می کنم. و خودم را روی تخت رها می کنم. چشمانم از فرط خستگی زیاد می سوزد. چشمانم را می بندم و به خواب آرام و رویایی می روم.با نوازش های فرید بیدار می شوم. صدایی فرید مانند آهنگ خوش صدایی درون گوشم می پیچد:-دلارام جون بیدار شو خانمی. دیرت نشه.چشمانم را باز می کنم و فرید را که کنارم نشسته بود را می بینم. روی تخت می نشینم و چشمانم را با دست هایم ماساژ می دهم و می گویم:-ساعت چنده فرید؟ فرید از روی تخت بلند می شود و می گوید:-نزدیک هفته. نمی خوای بری خونتون؟ دیرت نشه؟خمیازه ایی می کشم و می گویم:-بهتره بریم. ... رفتن به پارت اول👇👇👇 https://eitaa.com/eshghdoni/1136 🍁🍁🍁🍁
Shahab Mozaffari - Setayesh 3.mp3
8.39M
–ڪے جامو گرفت؟ +جاتو؟ –آره جامو... +مگہ جاییم داشتے؟ –نہ حواسم نبود...😔 💞💞 🎶شهابـ مظفریــــــ 🎶ستایشـــ 3 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌༻‌♥️ @eShghdoni ♥️༺‌‌‌ ┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
با تو خورشید همین حوالیست و مـن هـر روز ... شـراب «صبــح» نـابـم را☀️ از پیاله دیدگان تو مے نوشم... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌I ♥️ U ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌༻‌♥️ @eShghdoni ♥️༺‌‌‌ ┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
4_6044124634608043366.mp3
8.77M
💞💞 خــــــود مــاه انقــد ماه نیســـت... 🎶علیــــــرضا طلیســــــچے 🎵زنــــــدگے جــــونمــ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌༻‌♥️ @eShghdoni ♥️༺‌‌‌ ┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄