هدایت شده از خبر فوری سراسری
اگر به صورت رسمی تایید بشه این سومین بار هست که وسط مذاکره به ما حمله میشه
مشکلی نیست بعضی مسئولین و بعضی مردم تا ۹۰۰۰ بار هم این اتفاق بیفته باز برای بار ۹۰۰۱ میگن ایندفعه فرق داره یکبار دیگه هم بریم مذاکره کنیم🙂
ما هم که میگیم گول نخورید میشیم جنگ طلبِ تندروِ سوپرانقلابیِ اخ و ایش...
الان پیکیر شدم علاوه بر بندرعباس جاسک هم صدای انفجار شنیده شد.
الان عراقچی پیام میده همه چیز مثبته به هر حال دعوا نمک زندگی هست
فوقش چند شهید دادیم دیگه دیروز بجاش جایگزین داریم مشکلی پیش نمیاد
775.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺قالیباف:
ما احساس کردیم که اینها ادب شده و پشیمان شدهاند ولی کمتر از ۱۰ ماه مجددا دو نفری باز آمدند..
🔸شهید حسن بهمنی: متأسفانه خطاها ( ی محاسباتی ) در جبهه خودی تکرار می شود اما در جبهه دشمن تکرار نمی شود.
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺اگه فردا روزی برنامه ی زمانه هم مثل برنامه ی ثریا جمع شد
یا مجریش عوض شد اصلا تعجب نکنید
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای کسانی که نمیدونن:
در سال ۱۹۸۳ ناو نیوجرسی امریکا وارد لبنان شد
یک روزنامه نگار نوشت کجاست خدای مستضعفین در برابر عظمت نیوجرسی
عماد مغنیه بعد از منفجر کردن مقر تفنگداران دریایی آمریکا و کشته شدن ۲۴۱ نفر نوشت:پرودگار مستضعفین اینجاست،عظمت نیوجرسی کجاست؟
یه ادیت دیگه از این شاهکار
هدایت شده از علیرضا زادبر
"مذاکره حرام است!!!"
خطر اختلاف در خیابان
امشب در یکی از میدانها پس از اتمام رسمی برنامه جمع چند ده نفره ای با نیت درست یعنی دفاع از کشور، مرتکب عملی شدند که خطاست. شعار میدادند: مذاکره حرام است!
چند خط توضیح لازم است:
نخست. شهادتین خودم را پیش از هر واکنشی اعلام کنم. من معتقدم مردم در خیابان تریبون ندارند، میزان شور و خواندن از شنیدن و گفتگو برای معرفت افزایی بیشتر است. معتقدم پلاکارد تریبون مردم است و نباید از آنها سلب نمود.
دوم. اما این شعار قطعا غلط است. شما می توانید بگویید: من به مذاکره بدبین ام. می توانید بگویید: مذاکره نتیجه بخش نخواهد بود و یا شعار بدهید که به مذاکره با قاتل رهبر اعتماد ندارم. منتها شما نمیتوانید بگویید مذاکره حرام است. تشخیص حرام شرعی یا سیاسی بودن مذاکره با ولی فقیه است و این حتی بر عهده مسولان یا سایر مقامات عالی نیز نیست.
سوم. وقتی شما قاطعانه حکم بر حرام بودن مذاکره میدهید یعنی رهبر انقلاب این فعل را پذیرفته اند؟! فورا پاسخ میدهند به رهبر تحمیل شده است؛ به فرض درست باشد. وقتی رهبر انقلاب در پیام خود برای مردم در خیابان یک کُنش مشخص در مذاکرات تعریف مینمایند، آنجایی که به مردم گفتند: "فریادهای شما در میادین، در نتیجه مذاکرات مؤثر است"
یعنی ولی فقیه مردم را دعوت نموده اند که با فریاد خود بر یک امر حرام(مذاکره) نظارت کنند!!!!!
چهارم. بی اعتمادسازی مردم نسبت به ساختار رسمی نظام جمهوری اسلامی که رهبر شهید جان مبارک خود را فدای بقای این نظام سیاسی نمودند خطای بسیار بزرگی است که خود ایشان در سخنرانی های مکرر، پرتعداد افراد را برحذر داشته اند تا مردم را نسبت به ساختار نظام بی اعتماد نکنید. در دیدارهای دانشجویی به ویژه سال گذشته تذکر دادند.
پنجم. نمونه آن بی اعتماد سازی مردم نسبت به شعام و ساختار این نهاد قانون اساسی است.
ششم. میتوانید افراد را نقد کنید. مطالبه کنید. فریاد بزنید. اما عبور از ساختارهای رسمی کمک به دشمن است.
هفتم. رهبری انقلاب در پیام مهم خود از اختلاف موجه و غیرموجه که منجر به تنازع شود برحذر داده اند. چرا؟
هشتم. مذاکره باید نتیجه بخش باشد. مذاکره برای مذاکره هدف نیست. نتیجه بخش بودن باید مطالبه مردم باشد. تجربه مذاکره با آمریکا نشان داده است که باید دنبال نتیجه بود. بسیار بعید است که آمریکا در صورت امضای تفاهم و توافق به آن پایبند باشد. تجربه تلخ برجام در اجرا فوری تعهدات نباید تکرار شود.
این جنگ در صورت طولانی تر شدن و فرسایشی ماندن به اتحاد نیاز دارد. جنگ اراده ها به اتحاد نیاز دارد. اتحاد دو طرفه است. اتحاد یک تاکتیک موقت نیست، رهبرشهید از تعبیر #اتحاد_مقدس استفاده نموند. لااقل تا اسفند ماه و دور بعدی جنگ(به نظر جنگ بزرگ اصلی و نهایی) این اتحاد را حفظ نمایید. با این سرعت به سمت اختلاف رفتن هنر میخواهد.
وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۖ وَاصْبِرُوا ۚ
و با یکدیگر نزاع و اختلاف مکنید، که سست و بد دل می شوید، و قدرت و شوکتتان از میان می رود؛ و شکیبایی ورزید؛
سوره مبارکه انفال
#علیرضا_زادبر
@Politicalhistory
امروز حدود ساعت ۵ عصر راه افتادم سمت پوشاک روحانیت غدیر. آخه انشاءالله این هفته سهشنبه قراره اعزام بشم برای تبلیغ به شهرستان محروم اندیکا. اگر خدا بخواد هم قراره برم منطقه کوه کینو؛ بلندترین قله زاگرس. سفری که هم سخته، هم طاقتفرسا، ولی از اون طرف پر از خاطره و تجربههای قشنگه. قراره مدتی کنار عشایر زندگی کنیم و در حد توانمون کار فرهنگی و تبلیغی انجام بدیم.
رفتم لباده و عبا و عمامه و بقیه وسایل مورد نیاز رو گرفتم. بعد یادم افتاد که برای این سفر یه کفش درست و حسابی هم لازم دارم. رفتم سمت گمرک و شروع کردم مغازه به مغازه گشتن دنبال یه نیمبوت مناسب کوهنوردی.
بالاخره یه مغازه پیدا کردم که کارش کفش کوهنوردی بود. چند مدل نشونم داد و آخرش یه نیمبوت خیلی خوب برداشتم که نسبت به بقیه قیمتش هم مناسبتر بود. موقع حساب کردن، فروشنده پرسید کجا میخوای بری؟
گفتم برای مأموریت تبلیغی میرم اندیکا و احتمالا کوه کینو. از مسیر و شرایط منطقه براش گفتم. بعد کمکم صحبت کشید به فعالیتهایی که اونجا انجام میشه. براش توضیح دادم که فقط بحث تبلیغ نیست؛ بچهها سالهاست اونجا کار فرهنگی، عمرانی، آبرسانی و حتی خانهسازی برای مردم محروم انجام میدن. از حال و هوای منطقه و عشایر گفتم و اینکه خودم هم انشاءالله قراره مبلغ همون منطقه باشم.
خیلی براش جالب شده بود. منم چند تا عکس از دو سه سال پیش نشونش دادم؛ زمانی که به عنوان کمکمبلغ رفته بودم کینو. از سختی مسیرها، زندگی توی کوه و کنار عشایر و خاطرات اون روزها براش تعریف کردم.
خلاصه خیلی با حرفها و فعالیتهای حوزه حال کرد. آخرش هم روی کفش بهم تخفیف داد. داشتم خداحافظی میکردم و میخواستم برم که گفت: صبر کن.
رفت یه کلاه نقابدار کوهنوردی آورد؛ از اونایی که دور صورت رو هم میپوشونه. داد دستم و گفت: اینم برای سفر.
هرچی گفتم لازم نیست قبول نکرد. فقط گفت: اونجا که رفتی، برای منم دعا کن.
راستش هدیهای که داد شاید چیز خیلی بزرگی نبود، ولی اون محبت و اخلاصی که پشتش بود خیلی به دلم نشست. از مغازه اومدم بیرون، در حالی که هم وسایل سفرم کاملتر شده بود، هم یه نفر دیگه به لیست آدمهایی اضافه شده بود که باید توی اون ارتفاعات و زیر آسمون کینو یادشون باشم و براشون دعا کنم.!
امروز حدود ساعت ۵ عصر راه افتادم سمت پوشاک روحانیت غدیر. آخه انشاءالله این هفته سهشنبه قراره اعزام بشم برای تبلیغ به شهرستان محروم اندیکا. اگر خدا بخواد هم قراره برم منطقه کوه کینو؛ بلندترین قله زاگرس. سفری که هم سخته، هم طاقتفرسا، ولی از اون طرف پر از خاطره و تجربههای قشنگه. قراره مدتی کنار عشایر زندگی کنیم و در حد توانمون کار فرهنگی و تبلیغی انجام بدیم.
رفتم لباده و عبا و عمامه و بقیه وسایل مورد نیاز رو گرفتم. بعد یادم افتاد که برای این سفر یه کفش درست و حسابی هم لازم دارم. رفتم سمت گمرک و شروع کردم مغازه به مغازه گشتن دنبال یه نیمبوت مناسب کوهنوردی.
بالاخره یه مغازه پیدا کردم که کارش کفش کوهنوردی بود. چند مدل نشونم داد و آخرش یه نیمبوت خیلی خوب برداشتم که نسبت به بقیه قیمتش هم مناسبتر بود. موقع حساب کردن، فروشنده پرسید کجا میخوای بری؟
گفتم برای مأموریت تبلیغی میرم اندیکا و احتمالا کوه کینو. از مسیر و شرایط منطقه براش گفتم. بعد کمکم صحبت کشید به فعالیتهایی که اونجا انجام میشه. براش توضیح دادم که فقط بحث تبلیغ نیست؛ بچهها سالهاست اونجا
بَسام | Basam
امروز حدود ساعت ۵ عصر راه افتادم سمت پوشاک روحانیت غدیر. آخه انشاءالله این هفته سهشنبه قراره اعزام
کار فرهنگی، عمرانی، آبرسانی و حتی خانهسازی برای مردم محروم انجام میدن. از حال و هوای منطقه و عشایر گفتم و اینکه خودم هم انشاءالله قراره مبلغ همون منطقه باشم.
خیلی براش جالب شده بود. منم چند تا عکس از دو سه سال پیش نشونش دادم؛ زمانی که به عنوان کمکمبلغ رفته بودم کینو. از سختی مسیرها، زندگی توی کوه و کنار عشایر و خاطرات اون روزها براش تعریف کردم.
خلاصه خیلی با حرفها و فعالیتهای حوزه حال کرد. آخرش هم روی کفش بهم تخفیف داد. داشتم خداحافظی میکردم و میخواستم برم که گفت: صبر کن.
رفت یه کلاه نقابدار کوهنوردی آورد؛ از اونایی که دور صورت رو هم میپوشونه. داد دستم و گفت: اینم برای سفر.
هرچی گفتم لازم نیست قبول نکرد. فقط گفت: اونجا که رفتی، برای منم دعا کن.
راستش هدیهای که داد شاید چیز خیلی بزرگی نبود، ولی اون محبت و اخلاصی که پشتش بود خیلی به دلم نشست. از مغازه اومدم بیرون، در حالی که هم وسایل سفرم کاملتر شده بود، هم یه نفر دیگه به لیست آدمهایی اضافه شده بود که باید توی اون ارتفاعات و زیر آسمون کینو یادشون باشم و براشون دعا کنم.!