eitaa logo
بَسام | Basam
677 دنبال‌کننده
205 عکس
135 ویدیو
0 فایل
دغدغه‌مند نگاه به دین، سیاست و زندگی روزمره انقلابی پایدار بر اصول یک پیام مهمونمون کن🙏 https://daigo.ir/secret/71537149442
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز حدود ساعت ۵ عصر راه افتادم سمت پوشاک روحانیت غدیر. آخه ان‌شاءالله این هفته سه‌شنبه قراره اعزام بشم برای تبلیغ به شهرستان محروم اندیکا. اگر خدا بخواد هم قراره برم منطقه کوه کینو؛ بلندترین قله زاگرس. سفری که هم سخته، هم طاقت‌فرسا، ولی از اون طرف پر از خاطره و تجربه‌های قشنگه. قراره مدتی کنار عشایر زندگی کنیم و در حد توانمون کار فرهنگی و تبلیغی انجام بدیم. رفتم لباده و عبا و عمامه و بقیه وسایل مورد نیاز رو گرفتم. بعد یادم افتاد که برای این سفر یه کفش درست و حسابی هم لازم دارم. رفتم سمت گمرک و شروع کردم مغازه به مغازه گشتن دنبال یه نیم‌بوت مناسب کوهنوردی. بالاخره یه مغازه پیدا کردم که کارش کفش کوهنوردی بود. چند مدل نشونم داد و آخرش یه نیم‌بوت خیلی خوب برداشتم که نسبت به بقیه قیمتش هم مناسب‌تر بود. موقع حساب کردن، فروشنده پرسید کجا می‌خوای بری؟ گفتم برای مأموریت تبلیغی میرم اندیکا و احتمالا کوه کینو. از مسیر و شرایط منطقه براش گفتم. بعد کم‌کم صحبت کشید به فعالیت‌هایی که اونجا انجام میشه. براش توضیح دادم که فقط بحث تبلیغ نیست؛ بچه‌ها سال‌هاست اونجا کار فرهنگی، عمرانی، آبرسانی و حتی خانه‌سازی برای مردم محروم انجام میدن. از حال و هوای منطقه و عشایر گفتم و اینکه خودم هم ان‌شاءالله قراره مبلغ همون منطقه باشم. خیلی براش جالب شده بود. منم چند تا عکس از دو سه سال پیش نشونش دادم؛ زمانی که به عنوان کمک‌مبلغ رفته بودم کینو. از سختی مسیرها، زندگی توی کوه و کنار عشایر و خاطرات اون روزها براش تعریف کردم. خلاصه خیلی با حرف‌ها و فعالیت‌های حوزه حال کرد. آخرش هم روی کفش بهم تخفیف داد. داشتم خداحافظی می‌کردم و می‌خواستم برم که گفت: صبر کن. رفت یه کلاه نقاب‌دار کوهنوردی آورد؛ از اونایی که دور صورت رو هم می‌پوشونه. داد دستم و گفت: اینم برای سفر. هرچی گفتم لازم نیست قبول نکرد. فقط گفت: اونجا که رفتی، برای منم دعا کن. راستش هدیه‌ای که داد شاید چیز خیلی بزرگی نبود، ولی اون محبت و اخلاصی که پشتش بود خیلی به دلم نشست. از مغازه اومدم بیرون، در حالی که هم وسایل سفرم کامل‌تر شده بود، هم یه نفر دیگه به لیست آدم‌هایی اضافه شده بود که باید توی اون ارتفاعات و زیر آسمون کینو یادشون باشم و براشون دعا کنم.!
امروز حدود ساعت ۵ عصر راه افتادم سمت پوشاک روحانیت غدیر. آخه ان‌شاءالله این هفته سه‌شنبه قراره اعزام بشم برای تبلیغ به شهرستان محروم اندیکا. اگر خدا بخواد هم قراره برم منطقه کوه کینو؛ بلندترین قله زاگرس. سفری که هم سخته، هم طاقت‌فرسا، ولی از اون طرف پر از خاطره و تجربه‌های قشنگه. قراره مدتی کنار عشایر زندگی کنیم و در حد توانمون کار فرهنگی و تبلیغی انجام بدیم. رفتم لباده و عبا و عمامه و بقیه وسایل مورد نیاز رو گرفتم. بعد یادم افتاد که برای این سفر یه کفش درست و حسابی هم لازم دارم. رفتم سمت گمرک و شروع کردم مغازه به مغازه گشتن دنبال یه نیم‌بوت مناسب کوهنوردی. بالاخره یه مغازه پیدا کردم که کارش کفش کوهنوردی بود. چند مدل نشونم داد و آخرش یه نیم‌بوت خیلی خوب برداشتم که نسبت به بقیه قیمتش هم مناسب‌تر بود. موقع حساب کردن، فروشنده پرسید کجا می‌خوای بری؟ گفتم برای مأموریت تبلیغی میرم اندیکا و احتمالا کوه کینو. از مسیر و شرایط منطقه براش گفتم. بعد کم‌کم صحبت کشید به فعالیت‌هایی که اونجا انجام میشه. براش توضیح دادم که فقط بحث تبلیغ نیست؛ بچه‌ها سال‌هاست اونجا
بَسام | Basam
امروز حدود ساعت ۵ عصر راه افتادم سمت پوشاک روحانیت غدیر. آخه ان‌شاءالله این هفته سه‌شنبه قراره اعزام
کار فرهنگی، عمرانی، آبرسانی و حتی خانه‌سازی برای مردم محروم انجام میدن. از حال و هوای منطقه و عشایر گفتم و اینکه خودم هم ان‌شاءالله قراره مبلغ همون منطقه باشم. خیلی براش جالب شده بود. منم چند تا عکس از دو سه سال پیش نشونش دادم؛ زمانی که به عنوان کمک‌مبلغ رفته بودم کینو. از سختی مسیرها، زندگی توی کوه و کنار عشایر و خاطرات اون روزها براش تعریف کردم. خلاصه خیلی با حرف‌ها و فعالیت‌های حوزه حال کرد. آخرش هم روی کفش بهم تخفیف داد. داشتم خداحافظی می‌کردم و می‌خواستم برم که گفت: صبر کن. رفت یه کلاه نقاب‌دار کوهنوردی آورد؛ از اونایی که دور صورت رو هم می‌پوشونه. داد دستم و گفت: اینم برای سفر. هرچی گفتم لازم نیست قبول نکرد. فقط گفت: اونجا که رفتی، برای منم دعا کن. راستش هدیه‌ای که داد شاید چیز خیلی بزرگی نبود، ولی اون محبت و اخلاصی که پشتش بود خیلی به دلم نشست. از مغازه اومدم بیرون، در حالی که هم وسایل سفرم کامل‌تر شده بود، هم یه نفر دیگه به لیست آدم‌هایی اضافه شده بود که باید توی اون ارتفاعات و زیر آسمون کینو یادشون باشم و براشون دعا کنم.!