eitaa logo
اَلْكُتُبُ بَساتينُ الْعُلَماءِ
921 دنبال‌کننده
150 عکس
15 ویدیو
182 فایل
📩 @hmidrz
مشاهده در ایتا
دانلود
مرحوم علّامه جعفریچرا دست به دعا برداریم؟.mp3
زمان: حجم: 1.3M
چرا دست به دعا برداریم در حالی که اجابت نمی‌شود؟ وقتی علم خداوند ثابت است، پس دعای من چه کاره است؟ @BasatinAlUlama
• ظاهر نماز على بن أبى طالب (عليه السلام) و نماز فلان منافق در اجزاء و شرایط [و] صورت ظاهری عمل، هیچ تفاوتی ندارد، ليكن آن يک با آن عمل، معراج إلى الله كند و صورتش ملكوت أعلى است، و دیگری با آن عمل به جهنم سقوط کند و صورتش ملکوت أسفل است و از شدت ظلمت شبیه ندارد. • به واسطه چند قرص نان جوین که خانواده عصمت (علیهم السلام) در راه خدا می‌دهند، چندین آیه خدای تعالی در مدح آنها فرو می‌فرستد. • جاهل گمان می‌کند دو سه روز گرسنگی و غذای خود را به فقرا دادن امر مهمّی است. با اینکه صورت این قبیل اعمال از هر کس می‌شود صادر شود و چیز مهمّی نیست، اهمّیّت آن به واسطه «قصد خالص» و «نیّت صادقانه» است. 📚 شرح چهل حدیث امام خمینی؛ ص ۳۳۲ @BasatinAlUlama
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اوّلین محرّم پس از رحلت امام خمینی ۱۱ مرداد ۱۳۶۸ @BasatinAlUlama
💠 شخصی داستانی درباره یکی از منبری‌های درجه يک تبريز به نام «ملّا عزیز» برای من نقل کرد. ملّا عزیز در تبـریـز مـنـبـرى درجـه يـک زمان ناصرالدین شاه و پس از او بود. 🔻 راوی این داستان شيخ على اكبر ترک منبرى معروف تهران پسر ملّا عزیز است. ❖ برنامه ملّا عزیز برای منبر ماه محرّم این‌طور بود که اشخاص هر سال در فاصلـه بـيـن عـيـد قربان و عيـد غدیر به او مراجعه و برای منبر ماه محرّم از او وقت می‌گرفتند و او پس از عید غدیر جواب می‌داد و مشخّص می‌کرد که کدام دعوت را می‌پذیرد و کدام را رد می‌کند. ❖ در یکی از سال‌ها زنی به او مراجعه و درخواست می‌کند که روضه‌ای برایش بخواند. او می‌گوید: من يک تومان که در آن دوران مبلغ زیـادی بـود، می‌گـیـرم. زن می‌گوید: کار من رختشویی است و تمام پس‌انداز مـن در ماه، ۲۴ شـاهی (يک و خمس قران) است. ملّا عزیز می‌گوید: همان که گفتم. زن می‌رود و يک پارچه مخمل باارزشی را می‌آورد و به ملّا عزیز می‌دهد و او هم قبول می‌کند و روضه‌ای می‌خواند. ❖ افراد به‌طور معمول از روز عید قربان قبل از طلوع آفتاب برای درخواست منبر نزد او می‌رفتند. ولی در آن سال کسی تا غـروب نمی‌آید. فردا و پس فردا و روزهای دیگر کسی مراجعه نمی‌کند تا اینکه ایام محرّم می‌رسد. ❖ در اوّل محرّم نـوكـر مـلّا عـزيـز كه معمولاً با هم منبر می‌رفتند، برای رفتن به منبر به منزل ایشان می‌آید. ولی او نمی‌خواست نوکرش بداند که کسی او را دعوت نکرده است. بعد از آنکه قدری با هم با اسب حرکت می‌کنند، به نوکرش می‌گوید: من حالم مساعد نیست. تو برگرد، من بعداً می‌آیم. ❖ وقتی نوکر برمی‌گردد، ملّا عزیز به اطراف تبریز می‌رود و موقع شب به یکی از روستاها می‌رسد و سراغ کدخدا می‌رود و به او می‌گوید: به نظرم رسید که نباید فقط در تبریز انجام وظیفه کنم و خوب است به اطراف هم بیایم لذا اینجا آمدم. آن‌ها خوشحال شدند که ملّا عزیز برای تبلیغ به روستای آن‌ها آمده و مجلسی برای ایشان ترتیب می‌دهند. ❖ آخر شب ملّا عزیز را به منزل یکی از متمکنین آن روستا که معمولاً میزبانی مبلّغین را به عهده می‌گرفته راهنمایی می‌کنند؛ ملّا عزیز به منزل آن شخص می‌رود و تا آخر دهه مجلس پُرشوری برگزار می‌کند. ❖ شب عاشوراء چوپان‌هایی که گلّه را بیرون می‌بردند، به‌مناسبت شـب عاشـورا کارشان را تعطیل می‌کنند و سگ یکی از گله‌ها را که متعلّق به صاحب همین خانه بوده، تحویل صاحب‌خانه می‌دهند. ❖ ملّا عزیز در نیمه آن شب بیدار می‌شود و برای قضای حاجت بیرون می‌رود. سگ که ملّا عزیز برایش غریب بوده، شروع به پارس کردن می‌کند و به طرف او می‌آید. ملّا عزیز از ترس عقب‌عقب می‌رود و در تاریکی ناگهان در گودالی سقوط می‌کند. از صدای پارس سگ عروس صاحب‌خانه بیدار می‌شود و می‌بیند ملّا عزیز در گودال افتاده. دستش را دراز می‌کند تا او را بیرون بیاورد ولی خودش در گودال می‌افتد. شوهر این زن هم بیدار می‌شود و ملّا عزیز را بیرون می‌آورد، اما آن زن از ترس صدایش درنمی‌آید. ❖ ملّا عزیز همان‌موقع به سرعت به منزل کدخدا می‌رود و جریان را برایش تعریف می‌کند. کدخدا به او می‌گوید: هر چه زودتر از روستا خارج شو، چون صاحب آن خانه چهار پسر دارد که هیچ‌کس حریف آن‌ها نمی‌شود و همین‌که متوجّه قضیه شوند، خطر کشته شدن برای تو دارد. ملّا عزیز فوراً حرکت می‌کند و قبل از طلوع آفتاب خودش را به تبریز می‌رساند و چون پی برده بود که منشأ این گرفتاری‌ها چیست، فوراً آن زن را که درخواست روضه کرده بود، نزد خودش فرا‌می‌خواند، و جریان را برایش نقل و پارچه و پولی را که گرفته بود، رد می‌کند. آن زن هم قدری گریه می‌کند و خطاب به حضرت سیّدالشهداء (علیه‌السلام) می‌گوید که: تو که نتوانستی پیراهن مرا در دست نامحرم ببینی، چگونه توانستی اهل‌بیت خود و دختران پیامبر را در دست نامحرمان اسیر ببینی؟ ❖ وقتی آن زن می‌رود، دوباره افراد یکی پس از دیگری برای دعوت به روضه و منبر به او مراجعه می‌کنند و کار ملّا عزیز دوباره رونق می‌گیرد. 📚 جرعه‌ای از دریا؛ ج ۴ ص ۶۵۴ @BasatinAlUlama
«چه بی‌نشاط بهاری که بی‌رخ تو رسید»
عاشوراء.pdf
حجم: 6.9M
📚 عاشوراء؛ ریشه‌ها، انگیزه‌ها، رویدادها و پیامدها ✍ حضرت آیةالله مکارم شیرازی مدّ ظلّه @BasatinAlUlama
• تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهداء علیه السلام، جلد اوّل • گروهی از تاریخ‌پژوهان • زیر نظر مرحوم استاد مهدی پیشوائی @BasatinAlUlama