... راوی میگوید: هنگامی که گردوخاک برطرف شد، دیدم حسین [علیه السلام] بالای سر آن پسر بچه ایستاده است، در حالی که؛ پای بر زمین میسائید و در حال جان دادن بود.
حسین [علیه السلام] فرمود: دور باشند از رحمت خدا آنان که تو را کشتند ... به خدا بر عمویت دشوار است که تو او را به آواز بخوانی و او پاسخت ندهد.
سپس حسین [علیه السلام] او را بر سینهی خود گرفته و از خاک برداشت، و گویا من مینگرم به پاهای آن پسر که به زمین کشیده میشد.
پس او را کنار فرزندش علی بن الحسین (علیهما السلام) و دیگر کشتههای از خاندان خود به کنار خیمهها آورد و بر زمین نهاد. من پرسیدم: این پسر که بود؟ گفتند: او قاسم بن حسن بن علی بن ابیطالب (علیهم السلام) بود.
📚 الإرشاد للمفید؛ ج ۲ ص ۹۵
@BasatinAlUlama
• عمرو بن قيس المشرقی گفت: من و پسر عمویم بر حسین بن علی علیهما السلام، وارد شدیم. او در قصر بنی مقاتل بود. پس بر او سلام کردم و پسر عموی من به او گفت: یا أباعبدالله! این که میبینم، خضاب است یا مو؟ فرمود خضاب است. پیری به طرف ما، بنیهاشم، شتاب میکند.
• سپس به ما رو کرد و گفت: آیا برای یاری من آمدهاید؟ من به ایشان گفتم: من فردی کهنسال و عیالمندم و در دست من اموال مردم است و نمیدانم چه میشود و کجا هست و نمیخواهم که امانت من ضایع شود. پس پسر عموی من سخنانی نظیر آنچه من گفتم، به ایشان گفت.
• پس به من فرمود: «روان شوید تا از من صدایی نشنوید و سیاهی از من نبینید به حقیقت اگر چنانچه کسی فریاد ما را بشنود و سیاهی خیمههای ما را ببیند و فریاد ما را اجابت نکند؛ بر خداوند حق است که او را به بینی در آتش افکند».
📚 اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)؛ ج ۱ ص ۱۱۳
@BasatinAlUlama
❓سؤال: قبل از عاشوراء آن اشخاصی که امام علیه السلام به آنها فرمود: من بیعتم را از شما برداشتم هر که خواهد برود، آنها که رفتند و امام علیه السلام را در آنجا ترک نموده و در میان اعداء گذاشتند، آیا آنها در قیامت معاقبند یا نه؟
📝 جواب: این مسئله محل ابتلاء و عملی نیست، ولی آنچه از فرمایش آن جناب مستفاد میشود در این مقام، که به جهت بعض از متخلفین فرمودند حاصل فرمایش آن حضرت است که زود برو تا صدای غربت مرا نشنوی که هر کس بشنود آن صدا را و یاری نکند خلاصی از آتش ندارد، چنین مستفاد میشود که کسانی که به واسطه حلّ بیعت - قبل از بلند شدن ندای غربت و بی کسی آن بزرگوار رفتند - راه نجات بر آنها هست، والله العالم.
📚 #استفتائات مرحوم شیخ عبدالکریم حائری یزدی
@BasatinAlUlama
• و فرمود: خواهرم زینب بچه کوچک مرا بیاور تا با او وداع گویم.
• امام او را گرفت تا ببوسد،
• حرمله که خداوند او را لعنت کند تیری انداخت که آن گلوی کودک را ذبح کرد.
• امام به خواهرش زینب فرمود: او را بگیر،
• بعد امام خون کودک را با دو کف دست بگرفت تا پُر شدند و آن خون را به سوی آسمان پاشید،
• و فرمود: «این مصیبت بر من آسان است، چرا که در محضر خداست».
📚 اللهوف علی قتلی الطفوف؛ ج ۱ ص ۱۰۲
@BasatinAlUlama
سیّد محمّد صادق علمالهدیAlieAkbar Alamolhoda_ir.mp3
زمان:
حجم:
8.7M
• نکات تاریخی جالب و کمتر شنیده شده راجع به حضرت علی اکبر (علیه السلام)؛ از بیان اصل و نسب و حسب و شخصیّت و فضائل ایشان تا شرح مقتل و مشهد
🎙 استاد سیّد محمّدصادق علمالهدی
@BasatinAlUlama
• فَجَاءَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ حَتَّی وَقَفَ عَلَيْهِ
• وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَی خَدِّهِ
• وَ قَالَ قَتَلَ اَللهُ قَوْماً قَتَلُوكَ مَا أجْرَأهُمْ عَلَی اَللهِ وَ عَلَی اِنْتِهَاكِ حُرْمَةِ اَلرَّسُولِ
• عَلَی اَلدُّنْيَا بَعْدَكَ اَلْعَفَاءُ.
📚 اللهوف علی قتلی الطفوف؛ ج ۱ ص ۱۰۲
@BasatinAlUlama
• مرحوم حاج میرزا فخرالدین جزایری نقل میکرد: يکوقت ناراحتی چشم پیدا کردم. پیش دکتر امینالملک (که زمانی وزیر بهداری بود) رفتم. وی متخصّص چشم و اوّلین چشمپزشک تهران بود و بعداً به دکتر مرزبان لقب پیدا کرد. دکتر امینالملک چشمم را عمل کرد.
• حاج میرزا فخرالدین میگفت: من از حاج آقا جمال اصفهانی - برادر حاج آقا نورالله و آقا نجفی اصفهانی - شنیده بودم که خواندن این ابیات برای توسّل خیلی مؤثر است:
- ای ماه بنیهاشم خورشیدْ لقا عباس
- ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس
- از محنت و درد و غم ما رو به تو آوردیم
- دست من مسکین گیر از بهر خدا عباس
در میان اهل دعا معروف است که این شعر تأثیر فوقالعادهای دارد اگر چه از نظر شعری ارزش چندانی ندارد.
• این شعر را خواندم و خوابیدم. در خواب به من گفتند که به «حاج شیخ» هم متوسّل شوید. «حاج شیخ» در اصطلاح ما به حاج شیخ عبدالكريم حائری - مؤسس حوزه - اطلاق میشد. از خواب بیدار شدم و فاتحهای برای آقای حاج شیخ خواندم و دوباره خوابیدم.
• در خواب دیدم: در دریا افتادهام و در حال غرق شدن هستم. شخصی بیرون آب بود. به من فرمود: دستت را به من بده و اشاره کرد و مرا نجات داد. از او پرسیدم: شما کیستید؟ فرمود: عبّاس!
• این واقعه همان شبی واقع شد که من چشمم را عمل کردم. فردا دکتر امینالملک چشمم را معاینه کرد و گفت: آقا سیّد، معجزه کردی؟ گفتم: چطور؟ گفت: آن چشمی که من دیده بودم و عمل کردم، چشم نبود. چه اتفاقی افتاده؟ گفتم: بله، معجزه شده است و ماجرای توسّلم به حضرت اباالفضل (سلام الله علیه) را برایش نقل کردم.
📚 جرعهای از دریا؛ ج ۳ ص ۵۷۵
@BasatinAlUlama
... وَ أحَاطُوا بِهِ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ حَتَّی قَتَلُوهُ قَدَّسَ اَللهُ رُوحَهُ فَبَكَی اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِقَتْلِهِ بُكَاءً شَدِيداً وَ فِي ذَلِكَ يَقُولُ اَلشَّاعِرُ:
أَحَقُّ اَلنَّاسِ أَنْ يُبْكَی عَلَيْهِ
فَتًی أبْكَی اَلْحُسَيْنَ بِكَرْبَلاَءِ أخُوهُ
... و از هر طرف حضرت عبّاس [سلام الله علیه] را احاطه کردند و به ایشان هجوم آوردند تا اینکه او را به شهادت رساندند. امام حسین علیه السلام در شهادت برادرش به شدّت میگریست؛ چنانکه شاعر گفته است:
- سزاوارترین کسی که باید برایش گریست،
- جوانمردی است که حسین را به گریه انداخت.
📚 اللهوف علی قتلی الطفوف؛ ج ۱ ص ۱۰۲
@BasatinAlUlama
آیةالله سيّد احمد مددی در مصاحبهای دربارهی حضورشان در حلقهی درس خاصّ حضرت آیةالله سیستانی (دامَ ظِلّه) و جدّیّت حاکم بر فضای درس و بحث مذکور، فرمودهاند: در طول سال قمری ... ما رسما فقط دو روز تعطیل بودیم: یکی، عاشوراء؛ دیگری، بیست و یکم ماه رمضان.
@BasatinAlUlama
اَلْكُتُبُ بَساتينُ الْعُلَماءِ
• تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهداء علیه السلام، جلد اوّل • گروهی از تاریخپژوهان • زیر نظر مرحوم ا
📖 صفحهای از کتاب مقتل جامع سیّدالشهداء علیه السلام
• آیا در نبرد کربلا سپاهیانی از شام هم حضور داشتند؟
• اقرار شمر لعنة الله علیه به فضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام به هنگام شهادت رساندن امام حسین علیه السلام
@BasatinAlUlama
• حسین از آنان جرعهی آبی میخواست ولی سودی نداشت تا آنکه هفتاد و دو زخم بر بدناش رسید، ایستاد تا مگر ساعتی استراحت کند که دیگر طاقت جنگاش نمانده بود.
• در این حال که حضرت ایستاده بود سنگی آمد و به پیشانیاش خورد. دامناش را برگرفت تا خون از پیشانیاش پاک کند، بناگاه تیری سه شعبه و زهرآگین آمد و بر قلب او نشست،
• فرمود: بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله، سپس سر بر آسمان برداشت و عرض کرد: بارالها تو میدانی که اینان مردی را میکشند که به روی زمین فرزند دختر پیغمبری بجز او نیست.
• سپس تیر را گرفت و از پشت سر بیرون کشید. خون همچون آب از ناودان فرو ریخت. دیگر حسین را یارای جنگ نماند و در جای خود ایستاد.
• هر کس از دشمن که میآمد بازمیگشت و نمیخواست خدا را ملاقات کند و دامنش به خون حسین آلوده باشد.
• تا آنکه مردی از قبیله کنده به نام مالك بن يسر آمد. نخست حسین را ناسزا گفت و با شمشیر آنچنان بر سر نازنینش زد که کلاه حضرت را برید و شمشیر بر سر حضرت نشست و کلاه پر از خون شد ...
📚 اللهوف علی قتلی الطفوف؛ ج ۱ ص ۱۰۲
@BasatinAlUlama
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ
وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
@BasatinAlUlama