✴️ #حدیث_نگاشت
🌹 #داستان_آموزنده🌹
👈🏾شاگردانی برای استادشان درد و دل میکردند و تکتک از مشکلات زندگیشان میگفتند؛
👨🏫استاد از آنها خواست همگی وضع زندگی خود را روی کاغذ بنویسند و روی سینی قرار دهند.
وقتی تمام شد، استاد نوشتههای همه را بلند بلند خواند و در انتها از شاگردان خواست کاغذی را که دوست دارند به جای او باشند انتخاب کنند؛ .
⬅️نتیجه بسیار جالب بود! هر کس کاغذ زندگی خود را انتخاب کرده بود! .
استاد گفت: در زندگی خود، گاهی نعماتی که سالهای سال رایگان در اختیارمان است را نمیبینیم و در عوض کمبودهای زندگی بسیار به چشممان میآید…
اما در زندگی دیگران حواسمان به ظاهری است که آنها از خود به ما نشان میدهند…
مادامی که نگاهمان در زندگی اینگونه است احساس کمبود و آرزوی داشتن زندگی دیگران را میکنیم. 🌹
#زندگی #داستان_واقعی #امیرالمومنین #بخشش #امید #بخشیدن #تلنگر #داستان_کوتاه #خدا #داستان_آموزنده #حديث #عكس_حديث #احاديث #شيعه #خودسازی #داستان_پندآموز #داستان_پند_آموز #حکایت #حدیث_گرافی #حديث_گراف #غبطه #حسودی #عکسنوشته #اللهم_عجل_لوليك_الفرج 🌹
· • • • ✤ • • • ·⤺· • • • ✤ • • •↯
مجموعه قرآنی ریحانِ بهشت👇
https://eitaa.com/joinchat/3791257756C115e34030a
#داستانهای_قرآنی
#حکایت زنی صالح در خانواده فرعون
داستان شانه زن دختر فرعون (اخگر به دست)
🧕🏻زنی صالحه بود که در سایهی پادشاهی فرعون همراه با همسرش زندگی میکرد… همسرش از نزدیکان #فرعون بود👺 و خود او خدمتکار شخصی و مربی دختران فرعون.👩👧
✨خداوند وی را از نعمت ایمان برخوردار ساخت و طولی نکشید که شوهر او به سبب ایمانش توسط فرعون کشته شد خودِ او اما همچنان در خانهی فرعون ماند و آرایشگر و شانهزن 💇♀دختران فرعون بود و از این طریق خرج پنج فرزند خود را در میآورد.
تا اینکه روزی در حالی که موهای دختر فرعون را شانه میزد، شانه از دستش افتاد، پس گفت: بسم الله.🌟
دختر فرعون گفت: الله؟ یعنی پدر من؟
او گفت: هرگز! الله پروردگار من و تو و پدر توست!✨
دختر از اینکه کسی جز پدرش عبادت شود تعجب کرد… سپس جریان را به پدرش گفت… پدر نیز از چنین چیزی در شگفت شد!
فرعون او را فرا خواند و گفت: پروردگارِ تو کیست؟
گفت: پروردگار من و تو الله است!😍
فرعون او را دستور داد تا از دین خود برگردد زندانیاش کرد و شکنجهاش داد.⚔اما او از دینش برنگشت فرعون دستور داد دیگی را پر از روغن کنند و بر آتش 🔥گذارند تا به جوش آید.
سپس او را در برابر دیگ آوردند هنگامی که آن عذاب دردناک را به چشم دید، دانست که تنها یک جان بیشتر ندارد که آن را از دست خواهد داد و سپس به ملاقات خداوند خواهد شتافت.
اما فرعون که میدانست محبوبترین کسانِ او پنج فرزندش هستند؛ پنج فرزندی👩👧👨👧👧 که برایشان زحمت میکشد و غذایشان🍞 میدهد، خواست شکنجهی او سختتر شود پس دستور داد پنج کودک او را ـ که از همه جا بیخبر بودند ـ بیاورند.
هنگامی که مادر🧕🏻 خود را دیدند به او آویزان شدند و گریه کردنداو نیز آنان را بوسید و کوچکترین آنها را به آغوش گرفت و سینهاش را در دهان او گذاشت.
فرعون که این صحنه را دید دستور داد تا سربازانش فرزند بزرگتر او را به سوی دیگ جوشان ببرند آن پسر مادرش را صدا میزد و التماس 🙏🏻میکرد و از سربازان میخواست به او رحم کنند و سعی میکرد از دست آنان بگریزد… برادران کوچکتر را صدا میزد و با دستان کوچکش سربازان را میزد آنان نیز او را میزدند و میکشیدند.
مادرش اما او را مینگریست و با وی وداع میکرد.😔
طولی نکشید که کودک را در دیگ انداختند… مادر میگریست و صحنه را میدید و برادران و خواهرانش چشمان خود را بسته بودند تا آن صحنه را نبینند روغن گوشتها را از آن بدن کوچک جدا کرد و استخوانهای سفید رنگ بر روی روغن شناور شد…😭
فرعون به سوی آن زن نگاهی کرد و دستورش داد تا به خداوند کفر ورزد اما او نپذیرفت. فرعون👺 خشمگین شد و دستور داد فرزند بعدی را از او گرفتند و در حالی که گریه و التماس میکرد در روغن جوشان انداختند لحظاتی بعد استخوانهای او نیز در برابر چشمان مادر بر روی روغن آمد و با استخوانهای برادرش در هم آمیخت.😞
مادر اما بر دین خود استوار بود و به دیدار پروردگارش یقین داشت.
سپس فرعون دستور داد تا فرزند سوم را به سوی دیگ ببرند و در آن اندازندبا او نیز همانند دو برادر دیگر رفتار کردند.
مادر همچنان بر دین خود ثابت بود… پس فرعون👺 دستور داد فرزند چهارم را نیز در روغن گداخته بیندازند
✍🏻ادامه دارد....
❥✦✺⃟🌹࿐ུ═✺⃟🌹࿐
مجموعه قرآنی ریحان بهشت
http://Eitaa.com/Beheshtenoor
مجموعه قرآنی ریحانِ بهشت
#داستانهای_قرآنی #حکایت زنی صالح در خانواده فرعون داستان شانه زن دختر فرعون (اخگر به دست) 🧕🏻زنی ص
#داستانهای_قرآنی
#حکایت زنی صالح در خانواده فرعون
💂♂سربازان به سوی او آمدند… او که کم سن و سال بود خود را به مادرش آویزان کرده بود… سربازان خواستند او را ببرند… اما کودک گریست و خود را به پاهای مادر انداخت…
😔اشکهای مادر بر روی پاهایش میریخت و در این حال سعی میکرد او را نیز همراه با برادرش به آغوش خود گیرد…
سعی میکرد پیش از فراق او را ببوسد و ببوید… اما او را از مادر جدا کردند.
👦کودک در این حال میگریست و سخنانی نامفهوم به زبان میآورد… اما به او رحم نکردند و او را نیز در دیگ روغن جوشان انداختند… بدن کودک در روغن ناپدید شد و صدایش قطع شد.😭
مادر بوی گوشت فرزند را احساس میکرد و استخوانهای سفید او را که بر روی روغن شناور بود میدید و برای فراقش میگریست… بارها او را به سینهی خود فشرده بود و از سینهاش به او شیر داده بود… چه شبها که برای او نخوابیده بود و برای گریهاش گریسته بود.😞
چه شبها که در دامان او میخوابید و با موهای او بازی میکرد.
اما سعی کرد ثبات خود را از دست ندهد و صبر پیشه کند.
👹باز سربازان به سوی او آمدند و آخرین فرزند او را که کودکی شیرخوار بود از او گرفتند…
کودک به شدت گریه میکرد… مادر نیز اشک میریخت… خداوند که شکستگی و مصیبت مادر را دید #فرزند شیرخواره را به سخن آورد… کودک به مادر گفت:
مادرم صبر کن تو بر حق هستی✨✨
سپس صدای او نیز قطع شد و مانند دیگر برادران و خواهرانش در دیگ روغن داغ، ناپدید شد.😭
او را در روغن انداختند در حالی که هنوز باقی ماندهی شیر مادر در دهانش بود… هنوز چند تار از موهای مادر در دستانش بود… هنوز اشکهایش بر روی لباسش بود.
هر پنج فرزندش رفتند… و تنها استخوانهای آنان بر روی روغن جوشان شناور بود… و گوشتشان در دیگ پخته میشد.
🔥مادر داغدیده به آن استخوانها نگاه میکرد… استخوانهای چه کسانی؟ فرزندانش… کسانی که همیشه خانه را پر از شادی و خنده میکردند… جگرگوشههایش که اگر کمی از او جدا میشدند گویا قلبش طاقت ماندن در سینه را نداشت… فرزندانش که برای رفتن به آغوش او میدویدند.
که آنان را به سینه میفشرد… که با دستان خود به آنها لباس میپوشاند و اشکهایشان را پاک میکرد.
و اینک… همه را یکی یکی از او گرفتند و مقابل چشمانش کشتند… و او را تنها گذاشتند… به زودی او نیز به آنان خواهد پیوست.🌟
✍🏻ادامه دارد...
❥✦✺⃟🌹࿐ུ═✺⃟🌹࿐
مجموعه قرآنی ریحان بهشت
http://Eitaa.com/Beheshtenoor
#انگیزشی
👌میگن رود خونه ای که با دریا قهر کنه تهش میریزه تو فاضلاب!
✅#حکایت خیلیاست خدا رو ول میکنن و خودشون رو ول میکنن وسط ناکجاآباد!
🙃عزیزم ما و #خدا مثه درخت و میوه ایم تا وصلیم هر روز رسیده تر و خوشمزه تر و خوشگل مشگل تریم
🥀 و تا بیفتیم هر روز گندیده تر و تلخ مزه تر و زشت تر میشیم.
🍃پس سفت بچسب بش تا زندگی با همه سختیاش بت بچسبه!
💕أَ لَیْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ
┏━━━━━°❀•°::°•❀°━━━━━┓
❣️ http://Eitaa.com/Beheshtenoor
🌹#داستان پندآموز🌹
#حکایت
روزی جوانی👱♂ هنگامی كه كنار رودخانه اي🌊 رفته بود تا كوزه بزرگ 🏺و زيبايش را پُر از آب كند در فكر فرو رفت و با چوبی كه به دست داشت در زمين شكل هايی ميكشيد. . او با خود می انديشيد كه : (اين كوزه زيبا را به بازار ببرم و بفروشم و به جای آن دو بچه گوسفند 🐑بخرم. سرِ سال اينها بزرگ ميشوند و بچه دار ميشوند و بعد از چند سال ميتوانم براي خود گله ای داشته باشم. بعد كم كم گوشت🥩، شير🥛و ديگر محصولات آنان را ميفروشم و برای خود خانه ای ميخرم. سپس ازدواج ميكنم و بچه دار👶ميشوم و غلامان و كنيزانی را استخدام ميكنم. وای به حال غلامي كه به حرفم گوش نكند! همين چوب را بلند ميكنم و بر سر او ميكوبم!). . در اين هنگام جوان كه در افكارِ خود غرق شده بود وقتی در ذهن🧠خود تجسم كرد كه با چوب به سرِ غلام ميزند، همزمان چوبی را كه در دست داشت بلند كرد و بر سرِ كوزه زد و كوزه شكست!!! هم كوزه را از دست داد و هم همه آنچه در ذهن ميپروراند!
🌹حكايت بسياري از ما همين است كه تا انتهاي عمر براي خود برنامه ريزی📝ميكنيم ولی خدا را در هيچ جای آن نميبينيم و دخالتش نميدهيم! چند بار براي تك تكِ كارهاي زندگيمان از تهِ قلب و اراده گفته ايم ان شاء الله(اگر خدا بخواهد)؟
🌹 پ.ن: هر چند اميرالمؤمنين در جملاتی ميفرمايند: استوار ماندن زندگی به برنامه ريزی است و يا فرموده اند نيمی از آسايش در برنامه ريزي📝صحيح است؛
اما اين را هم فرموده اند كه: من خداوند سبحان را به درهم شكستن عزمها و فروريختن تصميم ها و بر هم خوردن اراده ها شناختم.
🌹 پ.ن۲: پيامبر صلی الله ميفرمايند: نشانه كامل بودن ايمان بنده اين است كه در هر كاری ان شاء الله بگويد. 🤲🤲🏼
· • • • ✤ • • ·⤺· • • ✤ • • •↯
مجموعه قرآنی ریحانِ بهشت👇
https://eitaa.com/Beheshtenoor