48.84M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظاتی با سجاد شاه سنایی
خدایا ماراازشهداجدانفرما
●➼┅═❧═┅┅───┄
بسم الله القاصم الجبارین
https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin
ذره ای دردم ده ای درمانِ من
زانکه بی دردت بميرد جانِ من...
#شهید_حسن_فتاحی🌷
#سالروز_شهادت
●➼┅═❧═┅┅───┄
بسم الله القاصم الجبارین
https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin
#خاطرات_شهید
💠شهید حسن فتاحی معروف به حسن امریکایی یا حسن سر طلا
پدر و مادرم اصفهانی بودند؛ در کودکی به عراق رفتند و در شهر نجف اشرف مستقر شدند؛ ما هم از کودکی در نجف بزرگ شدیم؛ همسرم مرحوم «جانمحمد فاتحی» که با برادر و پسرعمویشان به عراق برای کار رفته بودند، در منزل پدرم ساکن شدند؛ بعد از آشنایی با وی ازدواج کردیم.
حسن فرزند پنجم خانواده بود که 20 شهریور 1348 در نجف اشرف به دنیا آمد؛ وقتی او دو ساله بود، در سال 1350 ما را از عراق بیرون کردند و زمانی که وارد ایران شدیم، با توجه به سردی هوا ما را به جیرفت استان کرمان بردند؛ برای همه ما که از عراق آمده بودیم، چادر زدند؛ اطراف مان کوه بود.
محل موقت زندگیمان به قدری جمعیت زیاد بود که یک بار حسنآقا را گم کردم و بعد از ساعتی در پشت بلندگو اعلام کردند: «بچهای با موهای طلایی پیدا شده، خانوادهاش بیایند و او را تحویل بگیرند». بعد از 3 ماه ما را از کرمان به اصفهان منتقل کردند و بعد از 2 ـ 3 سال در شاهینشهر ساکن شدیم.
او 17 سال بیشتر نداشت و در وصیتنامهاش برای خواهرانش نوشت: «مثل حضرت زینب(س) باشید»؛ دفعه آخر هم میخواست برود، گفت: «اگر من مجروح و زخمی شدم؛ اگر شهید شدم و نیامدم، شما راه مرا ادامه بدهید».
تا اینکه پسرم در 14 دی 1365 و در جریان عملیات «کربلای 4» منطقه امالرصاص به شهادت رسید و پیکرش را نتوانستند به عقب بازگردانند.
وقتی خبر شهادت حسن آقا را آوردند، آخرین عکس او که با لباس غواصی است، داخل ساکش بود و در نامهای هم نوشته بود: «وصیت نامهام در کمدم است»
پدر شهید هم بعد از 12 سال بیخبری از حسن آقا به رحمت خدا رفت و بالاخره چهل روز بعد از فوت همسرم، استخوانهای پسرم را آوردند؛ وقتی برای شناسایی رفتیم، استخوانهایش تیره رنگ شده بود؛ پلاکش همراهش بود؛ حتی موهای طلایی حسن روی لباسهایش بود...
📎 پ ن: بیسیمچی گردان غواصی نوح لشگر سیدالشهدا
#شهید_حسن_فتاحی🌷
#حسنسرطلا
#سالروز_شهادت
●➼┅═❧═┅┅───┄
بسم الله القاصم الجبارین
https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin
💌#خاطرات_شهدا
🟢شهید مدافعحرم مهرداد قاجاری
♨️گلــــزار شهــــدا
🌴همسر شهید نقل میکند: وقتی از کنار گلزار شهدا رد میشدیم، مهرداد سرعت ماشین رو کم میکرد و با یه حالت محزون رو به شهدا یه فاتحه میخوند. به مزار شهدا با انگشت اشاره میکرد و میشد صدای ذکر زیر لبش رو آروم شنید. همیشه میگفت: «خوشا به سعادت شهدا که خداوند شهادت را نصیبشان کرد.»
🌴وقتی چشمم به نگاهش میافتاد، میدیدم که با یه شوقی به عکس شهدا نگاه میکنه که انگار داره دوستاش رو میبینه. موقعی که اسبابکشی کردیم، داخل خونهی نوساز خودمون اولین عکسی که از دیوارِ خونه آویزان کرد، عکس شهید قاسمی بود. میگفت:« میخوام به نور شهید زندگیم نورانی بشه.» مهرداد ارادت خاصّی به شهدا داشت.
✨هدیه به روح مطهر شهید صلوات
🍃اَللهُمَّصَلِّعَلَىمُحمَّـدٍوآلمُحَمَّد🍃
●➼┅═❧═┅┅───┄
بسم الله القاصم الجبارین
https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💐حال و هوای مزار شهید ابو مهدی المهندس
●➼┅═❧═┅┅───┄
بسم الله القاصم الجبارین
https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin
🚩 زائرت مثل خودت شوق شهادت دارد
▪️سالگرد گرامیداشت شهدای حادثهٔ تروریستی گلزار شهدای کرمان
●➼┅═❧═┅┅───┄
بسم الله القاصم الجبارین
https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin
🌷شهید روز٫ الماس زارع
🏪امروز ۱۴ دی ماه٫ سالروز ولادت ۷۳ نفر از شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران میباشد. در چنین روزی ۱۵۳ نفر به شهادت رسیدند.
روحشان شاد و یادشان گرامی باد!🌷
●➼┅═❧═┅┅───┄
بسم الله القاصم الجبارین
https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin
12.33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخه چه کپشنی بنویسم؟💔
●➼┅═❧═┅┅───┄
بسم الله القاصم الجبارین
https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin
🇮🇷#یادآوری_حماسه
🔰🔰۱۴ دی سالروز عملیات تنگ حاجیان در سال ۱۳۵۹
🪧#دفاع_مقدس🌴
●➼┅═❧═┅┅───┄
بسم الله القاصم الجبارین
https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin
من از هشت سالگی مداحی را از روضههای خانگی مادرم آغاز کردم و به تشویق او مداح شدم.
مادرم میگفت: اگر تمام بچههای هیئت تو را تنها گذاشتند و تو تنها ماندی، نگران نباش، حق نداری هیئت امام حسین (ع) را تعطیل کنی. هیچ کس پای منبر و روضهخوانیات نیاید، خود من میآیم و منبرت را گرم میکنم. مادرم به شدت اهل بکاء بود. وقتی پای منبر من مینشست، از صدای گریههای او متوجه میشدم که حال و هوایش چگونه است! میگفت: حق روضه باید ادا شود.
یک مرتبه در مورد شهادت زائران در مسیر پیادهروی اربعین با مادرم صحبت میکردم. او گفت: کاش من هم در مسیر اهل بیت (ع) و در مسیر شهدا به این عاقبتبخیری برسم. دعایش شهادت بود و قلباً آرزوی شهادت داشت.
هم محلیهایمان بعدها برایم تعریف کردند که ما به شوخی به مادرت گفتیم، سیدهصغری نرو کربلا! بمبگذاری میشود و شهید میشوی که در پاسخمان گفت: اول اینکه شهادت لیاقت میخواهد که من ندارم، دوم اینکه من خودم به دنبال شهادتم.
#شهیده سیده صغری حسینیفرد
#شهدای حادثه تروریستی کرمان
●➼┅═❧═┅┅───┄
بسم الله القاصم الجبارین
https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin