eitaa logo
💚🌹یاس 🌹💚
197 دنبال‌کننده
20.2هزار عکس
8.7هزار ویدیو
46 فایل
﷽ ✋ صَلَّی اللهُ عَلَیَکِ یا فاطِمَةَ الزَّهرا ایَّتُهَا الصِّدیقَةُ الشَهیدَة... دنبالِ "شُهرَتیم" و پِیِ "اسم" و "رَسم" و "نام"... غافل از اینکه فاطمه(س) "گمنام" می خَرَد ... ❤️#یاس❤️
مشاهده در ایتا
دانلود
. غروب مقبره ی شهدا..شهرک شهید محلاتی... هفته ی پیش.. یعنی دقیق پیش همچین روزی بود که این عکس رو به عنوان دومین پست اینستاگرام گذاشتم... و محمدرضا.. با پیج خلیلی که ساخته بود زیرش کامنت گذاشت.. میدونی.. اخه رسول خلیلی رو خیلی دوست داشت.. میگفت شبیهشه... یعنی کلا حرم بی بی زینب واسش خیلی دوست داشتنی بودند.. و کی فکر میکرد دو سال دیگه همچین روزایی بشه غروب نزدیک ترین برادرم.. ... و دو ماه.. دقیقا دو ماه پیش بود که واسه ماموریت دو ماهش بهم وعده برگشت داد.... دو ماه جدایی واسمون سخت بود... دو ماه پیش که تا ساعت 12:30 شب با موتور تو خیابونا میچرخیدیم و شوخیامون بوی شهادت میداد... وقتی میگفتم کل خیابون آزادی رو به نامت میکنم تو فقط شهید شو.. اونم میگفت همین بن بست دوازدهم کافیه.. شب اخر که تا رفتن به قرارگاهشون با هم بودیم.. اون شبی که دلش گرفته بود میگفت محرم امسال دیگه تهران نیستم با هم بریم هییت.. بریم چیذر... بریم تهران رو زیر پا بزاریم... از شب سوم محرم هم تماس های تلفنیش شروع شد و سفارشش این بود که ... خلاصه.. قسمت این بود که عهد اخوتی که عمرش به چهارسال رسیده بود ختم به شهادت محمدرضا بشه... بعد مجاهدت دو ماهت... دقیقا چند روز قبل از سالگرد رسول خلیلی.. با سرو صورت خونی آوردنت محمدرضا.. به وعده ی اومدنت عمل کردی... وعده زنده بودن در ماه محرم زیر پرچم حضرت زینب... . یا زینب @Biutifoo2433.
هدایت شده از شمــیم روشــــــنآ
4_5834727554245722702.mp3
12.48M
کف پای مادر # استاد دارستاتی
#همسرداری 💠 رسول اکرم (ص): «کسی که در کارهای خانه به همسر خود بدون سرکشی و دلتنگی و تکبر خدمت نماید، پروردگار نامش را در دفتر شهدا ثبت می کند.» 📚 بحار الانوار، جلد 13، ص 133 #کانال_یاس @Biutifoo2433.
☘"برگزاری مراسم در هتل‌ها کار بسیار بدی است! مراسم عقد را در خانه بگیرید و مردم را دعوت کنید" - رهبر انقلاب : « بعضیها می‌گویند که ما عقدمان را در فلان سالن گرفتیم. البته حالا که متأسفانه مرسوم شده است در هتلها می‌گیرند؛ که کار بسیار بدی است. حتّی گاهی شنیده یا دیده می‌شود، بعضی افرادی هم که از آنها توقع نیست، برای تفاخر به همدیگر، مراسم عقد خود را در هتلها و سالنها می‌گیرند! نه، مراسم عقد را در اتاق خانه و حیاط منزل خودتان و یا همسایه‌تان بگیرید و مردم را دعوت کنید؛ همین‌طور که همیشه بوده است. این‌گونه محیطها، یک محیط انس خانوادگی است.» ٧٠/۴/۲۰ 🌺 🌺 @Biutifoo2433.
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم عرض ادب احترام شبتون مهدوی خوبین اعضای محترم
مدتی گیرم شرمنده ام عذر خواهی می کنم یکی از اعضای محترم پیام دادن یه پیام در مورد چادر گذاشتم خاطرات یکی آشنایان بود قصد دارم یکم صبحت کنم
ثواب پاسداری و مرزبانی امام صادق علیه السلام فرمودند هر چشمی که روز قیامت از(شدت ترس گناهان)بیدار است و آرامش ندارد مگر چشمان سه گروه 1-چشمی که در راه خداوند(،عبادات نگهبانی و مرزبانی)شبها بیدار باشد 2-چشمی که در برخورد با نامحرم فرو افتد و نگاه نکند 3-چشمی که از ترس و عظمت حضرت حق تعالی بگرید منبع مستدرک الوسائل ص 17ج11 کتاب سبکبالان عاشق صفحه 31 نویسنده خادم الشهدا رمضانی
ارسالی از اعضای محترم #کانال
پس من شروع می کنم با یکی از خاطرات راهیان نور. خودم تا دوستان آنلاین بشن
نزدیک چهار بعد ظهر بود فروردین راوی شلمچه بودم خیلی خسته بودم مرتب کاروان می آمد منم صحبت می کردم از همه جای کشور زائر امده بود یه کاروان از تهران آمده بود قصه یه دختر خانم براشون تعریف کردم پارسال آمده بود شلمچه🏻👇🏻
این دختر خانم وقتی صحبت شد در مورد کربلای پنج کرامات شهدا غربت شلمچه اهمیت نمیداد😑 چادر نپوشیده بود سرش تو گوشی بود یا با بغل دستی شون حرف میزد جوری بود چندین بار تذکر دادند خانما فایده نداشت روز بعد نزدیک غروب دیدم یه خانمی داره گریه می کنه دنبال مسؤل دفتر می گرده گفتم چی شده ؟ در خدمتم گفت دیروز شما برای ما صحبت کردین در مورد شهدا عملیات کربلای پنج کرامات شهدا کاروان تهران هستیم گفتم بله اما روزی هزار نفر میاد شرمنده ام شما را به جا نمی‌یارم
گفتند دشمن شما خانمی با ما بود دیروز چند بار دوستان خود شما تذکر دادی گفتم خوب چیزی شده کاری از دست من ساخته است جواب دادن یک ساعت نمی دونم چی شده فقط گریه می کنه خاک به سرش می ریزه گفتم الان کجاست اشاره کرد اون جا رفتم دیدم همون خانم مانتوی هست از بس گریه کرده بود چشش کاسه خون بود رفتم کنارش آبجی چی شده ؟ میشه خواهش کنم بلند شو بیا دفتر راحت صحبت کنید انگار صدای منو نمی شنید فقط یه کلمه گفت نفسش داشت می گرفت چا چادر چادر بده! دوتا خانم کمک کردن آوردن اتاق خادمین یه لیوان آب بهش دادم بگو آبجی چی شده به زور آب خورد یکم به صورتش آب پاشید یکی از خانما گفت دلسا جون بس کن آخه شما تا حالا داشتی می خندیدی سر به سر دخترا میزاشتی بگو چی شده گفتم بزارین راحت باشه یکم سبک بشه گفت می خوام تنها باشم فقط چادر می خوام همین الان تا چادر ندین حرف نمیزنم آخه چادر نبود اون جا گفتم چشم شما گریه نکن