گاهی فکر میکنم شاید دردِ حقیقی نه زخم، بلکه ناتوانی در فراموش کردن باشد.
چاقو فقط یک بار میبُرد، اما خاطره هربار که به ذهن باز میگردد، زخمِ کهنه را دوباره باز میکند.
برای همین برخی آدم ها برای مدت های طولانی از اتفاقی که مدت ها پیش رخ داده رنج میبرند؛ اما نه از چیزی که از دست رفته است، بلکه از چیزی که هرگز نمیتوانند از ذهن بیرون کنند.
𝘔𝘺 𝘣𝘭𝘶𝘦
گاهی فکر میکنم شاید دردِ حقیقی نه زخم، بلکه ناتوانی در فراموش کردن باشد. چاقو فقط یک بار میبُرد، ا
و شاید بزرگترین رنج انسان، زندگی کردن با گذشتهای باشد که هرگز نمیتواند از یاد ببرد.
سکوت همیشه به معنای نبودِ صدا نیست؛ گاهی همچون پیچکیست که بین دو نفر، ریشه میدواند و هیچ تبری قادر به قطع کردن آن نیست.
پیچکی که روی صمیمیت های مدفون شدهی گذشته رشد میکند.