memories
𝟤𝟢 روز ، 𝟤𝟢 کار رندوم ❀ 𝟣 ❀ اگر توی ایران نبودی ، دوست داشتی توی کدوم کشور باشی؟ 𝟤 ❀ تیکه کلامی که
این داستان به شدت ناراحت کنندس لطفا اگر مشکل قلبی دارید نخونید
جک و جسی مدت ها بود که فکر میکردن هم رو میخوان اونها سالها با هم بودن اونقدر که جسی از وقتی بچه بود با جک وارد زندگی شد
جسی از زندگیش راضی بود فکر میکرد اگر به جک وفادار بمونه جک هم تا اخر عمرش به جسی وفادار باشه
اما جک صرفا جسی رو برا این به زندگیش راه داده بود که دلش به حال اون توله سگ ولگرد میسوخت اون تمام کار هایی که برای جسی کرده بود رو از رو دلسوزی کرده بود و برعکس تصور جسی اون هیچ تعهدی نسبت به جسی نداشت
جک روزها به سگ ها از نژاد های مختلف نگاه میکرد سگ هایی که اصلا شبیه جسی نبودن
وقتی جسی متوجه این موضوع شد اصلا به روی خودش نیاورد از دور وقتی که جک نگاه عکس سگ های دیگه میکرد بهش خیره میشد و اشک میریخت.
جسی تحمل این همه درد و نداشت .....