هدایت شده از 2ظهر پاک کن
در اتاقش رو زدم و داخل شدم، با چهره ی خواب آلود دستی به موها و ته ريشش کشید و با صدای بم و گرفته گفت: جانم نازنین؟🔥
_ببخشید بیدارتون کردم. چیزه...مارجان اتاق من رو داده به مهمونا، به من گفت بیام امشب اتاق شما...البته اتاق دخترا هم هست...میتونم برم اونجا...
سریع گفت: لازم نکرده، همین مونده دخترا پشت سرم حرف بزنن...بیا داخل نازنین...
سر به زیر داخل شدم و نمیدونستم این نقشه ای از طرف مارجان بوده تا من با میثم تنها بشم...میثم در رو پشت سرم بست و...🙈⚡️🔥
https://eitaa.com/joinchat/220005757C3c17a8cfae
رمان معروف کشتیگیر تیم ملی و خانم دکتر تیم ملی که تو یه روستا همخونه شدن😍❤️🔥
هدایت شده از 2ظهر پاک کن
یادتونه چند وقت پیش یه رمان درباره یکی از ورزشکارای تیم ملی بهتون معرفی کردم؟
این رمان همونی هست که پسر داستان کشتیگیر تیم ملی بود و دختره هم پزشک تیم ملی. اینها با هم رفتن چین برای مسابقات آسیایی اونجا عاشق هم شدن و عقد کردن ولی تو یه تصادف دختر داستان حافظش رو از دست داد و با برنامه ریزی پسره تو یه روستای شمالی که طرح پزشکی دختره بود همخونه شدن بدون اینکه دختره شوهرش رو بشناسه🥲🙈❤️🔥...
https://eitaa.com/joinchat/220005757C3c17a8cfae
❌عضوگیری به شدت محدود❌
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هم کتآب بخـون، هم انگلیـسـیت رو تقویت کن🤍📜
#بفرماکتاب
𐙚𝕛𝕠𝕚𝕟☞ @BookTeria ᡣ𐭩
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
پر تب و تاب ترین رمان ایتا رو بالاخره براتون آوردم🙈❌️
رمان به نام عشق‼️روایتگر عشقی ممنو.عه است که دختری به نام رویا عاشق مردی میشه که نامزد داره ولی هیچ علاقه ای به نامزدش نداره و توی یک روز بارونی هردو به عشقی که دارن اعتراف میکنن و با همه ی سنگهایی که جلوی پاشون میندازن بالاخره باهمدیگه ازدواج میکنن و درست وقتی رویا باردار بوده یک روز که در اتاقش رو باز میکنه با چیزی مواجه میشه که باور کردنش غیر ممکن بود...مردی که دم از عشق و عاشقی میزد توی اتاقش پیش نامزد سابقش بود و...همونموقع در دم بچش رو سقط میکنه و...
اگه میخوای این رمان زیبا و عبرت آموز رو که پر از عاشقانه هایی ممنو.عه است رو بخونی وارد کانال زیر شو و از خوندنش غرق لذت شو👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/196675233C23cf0883d0
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
💯‼️میخوای بدونی سرنوشت رویا اون دختری که رسانه ها مدام ازش توی بیمارستان فیلمپخش میکردن چی شده؟؟‼️❌️
بیاتوی کانال زیر و سرنوشتش رو بخون ... دلبرانه هایی که مخفیانه باعشقش داشته و در نهایت کاردستشون داده و....
https://eitaa.com/joinchat/196675233C23cf0883d0
هدایت شده از گسترده تام
تا حالا شده بعد از یه مکالمه با خودت بگی:
«کاش همون موقع میفهمیدم منظورش چی بود...؟»
اینجا قراره چیزهایی رو یاد بگیری که شاید هیچوقت کسی بهت نگفته؛
از شناخت خودت و آدمهای اطرافت گرفته تا تحلیل رفتارها، تشخیص الگوها و انتخاب واکنشهای هوشمندانهتر❗️
- - -
نه قرارِ با کسی بجنگیم،
نه جنسیت، شخصیت یا سلیقهای برامون مهمه.
فقط قراره آگاهتر باشیم، کمتر گول بخوریم و همیشه یک قدم جلوتر فکر کنیم.
[https://eitaa.com/joinchat/244188692C767f543938]
هدایت شده از گسترده تام
تو قرار نیست همه رو عوض کنی؛
فقط باید یاد بگیری چطور با هر آدمی برخورد کنی.✅
بعضیا رو باید فهمید ، بعضیا رو باید شناخت و بعضیا رو فقط باید ازشون فاصله گرفت.
- - -
اینجا قراره خودت و آدمهای اطرافت رو بهتر بشناسی و قبل از هر واکنش، چند قدم جلوتر فکر کنی.💘
[https://eitaa.com/joinchat/244188692C767f543938]
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
معذب بودم .کمی توی خودم جمع شدم که پوزخندی زد و گفت:
-چته به خودت میپیچی؟
-هی..هیچی
سری تکون داد دست سیما همسر جدیدش رو محکم تر گرفت و گفت:
-از امروز سیما کنار ما زندگی میکنه.
سرم به ضرب بالا اومد و مبهوتنگاهش کردم.
-توهم از این بعد خدمتکار این خونه ای..
سیما خانم این خونه اس.حرفش حرف منه بفهمم سرپیچی کردی و به حرفاش گوش ندادی همینجا چالت میکنم فهمیدی؟
سیما هم با حقارت به من خیره بود..
قلبم یکی در میان میزد تهدید کرده بود که یک زن دیگر می گیرد ولی من گردن شکسته باور نکردم.
حالا وقتش بود تا داغ خودم و بچه را به دلش بگذارم.
سرپا ایستادم سمت تراس خانه رفتم که هردو پشت سرم آمدند.
لبه نرده ایستادم.
میعاد فریاد زد:
_بیا اینور دختره دیوونه من حوصله دردسر ندارم.
به طرفش برگشتم میون گریه لبخندی زدم و گفتم:
_میخواستم خبر بابا شدنت رو بهت بدم سوپرایز شی ولی تو سوپرایزم کردی ..
مبهوتنگاهم میکرد که خودم رو آزاد گرفتم و از تراس پایین افتادم ..
آخرین چیزی که شنیدم صدای فریاد میعاد بود..
_پریزاددددد💔
https://eitaa.com/joinchat/1937376858C9b7743e7f9
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
من پریزادم ..
۱۷ سالم بود که پدر و مادرم رو توی زلزله از دست دادم..
توی زیرزمین خونه عموم زندگی میکردم ولی زنعموم ناراضی بود.💔،
خودش و دخترش انقدر توی گوشم عموم خوندن تا اینکه عموم راضی شد من رو به عقد قصاب محل که زنش بچه دار نمیشد در بیاره.
از ترس شبونه از خونه فرار کردم و به شهر رفتم.
جایی رو نداشتم زندگی کنم توی پارک میخوابیدم یه شب از سرما راهی بیمارستان شدم.
میعاد #پزشک_بی_اعصاب بیمارستان بود.
وقتی داستان زندگیم رو شنید من رو به خونشون برد..😱
https://eitaa.com/joinchat/1937376858C9b7743e7f9
❌چککن،پارتاولحریمعشقسنجاقه😍❌
هدایت شده از تب ِᎷ᥆ᑲıᥒᥲ
• در+100چـنـلرایگــٰانتـبلیغمـیشی🐈⬛️🌀!
- شروعتبادلـاتگستردهـ ِ𝗆𝗈𝖻𝗂𝗇𝖺باجـذببالـا ࣪˖ ִֶָ🌟
[ هر بنـر بعد نیم سـاعت پـاک بشـهٔ ؛ یک ربع پست آخر باشـهٔ❗️ ]
- ادتب میشم آمـار+500 کاملـا رایگـان ::
@AD_MoBiNa
˒ اینفو :
https://eitaa.com/joinchat/3232040610Cd65f7cacaf
˒ گپ ریپ :
https://eitaa.com/joinchat/2926773931C92e24ef4cb
هدایت شده از تب ِᎷ᥆ᑲıᥒᥲ
ارسطو:همه ما از خاکیم نقی از بتن🤣
•••••••••••••••••
اهمیت خواب در مناطق بالاشهر و پایین شهر:🥱😅
https://eitaa.com/Filicf
قسمت های سانسور شده تاسیان لو رفت🤭🔞
زود جوین بده تا مالک پاک نکرده😰
•••••••••••••••••
از بس سکانس های عاشقانش قشنگه نظرم درباره عشق عوض شد😬
فصل دوم شغال اینجاس👇👀
https://eitaa.com/Filicf