جادوی کلمات، پارت پنج.
اورسن ولز یه جا میگه: «ما تنها به دنیا می آییم، تنها زندگی میکنیم و تنها می میریم. فقط عشق و دوستی
نیچه یه جا میگه:
«کسانی که قادر به شنیدن موسیقی نبودند، رقصندگان را دیوانه میپنداشتند.»
به من بگو، بگو،
چگونه بشنوم صدای ریزش هزار برگ را ز شاخه ها؟
به من بگو، بگو،
چگونه بشنوم صدای بارش ستاره را ز ابرها؟
من از درخت زاده ام
تو ای که گفتنت وزیدن نسیم هاست بر درختها
به من بگو، بگو،
درخت را که زاده است؟
-رضا براهنی
جادوی کلمات، پارت پنج.
میخوای بدونی این زخمها رو از کجا برداشتم؟ -پیچ و خم داستان نویسی: عذر فرویدی. نخست اینکه زیگموند
انسان نمیتواند از غرایز خود فرار کند.
-پیچ و خم داستان نویسی: پسامدرنیسم.
فردریش نیچه، یکی از بنیانگذاران مفهوم پسامدرنیسم، یا پست مدرن، یا پسانوگرایی بود که درونمایهی این نوع از فلسفه به وضوح در تفکراتش دیده میشد.
تعریفی که ویکیپدیا از پستمدرنیسم به ما داده میگه:
«پسانوگرایی یا پست مدرنیسم، به سیر تحولات گستردهای در نگرش انتقادی، فلسفه، معماری، هنر، ادبیات و فرهنگ میگویند که از بطن نوگرایی (مدرنیسم) و در واکنش به آن، و یا بهعنوان جانشین آن پدید آمد. پست مدرنیته مفهومی تاریخی ـ جامعهشناختی است که به دوران تاریخیِ بعد از مدرنیته اطلاق میشود.»
ولی اگه بخوایم شفاف تر درموردش حرف بزنیم، اصول پست مدرنيسم میگه که ما هيچ معنايی در اين دنيا نداريم. معنا یه ساختهی من درآوردیه، ولی به طور مثال معنای بمب اتم -كه در آخر مفهومی جز مرگ نداره و هيچ فيلسوفی هم نمیتونه اون رو معنا كنه- "مفهومی بودن" رو زير سوال ميبره. اين امر در هنر پست مدرن هم مصداق پيدا ميكنه که هيچ اثر هنریای دیگه قرار نیست معنا و مفهوم خاصی رو دنبال کنه. این در حالیه كه در دوران قبلی، به خصوص در دوره روشنگری، اثر هنری میبایست تربيتكنندهی اخلاقی بشر میبود چون اخلاق يا اعتلای اخلاقی بشر، معنای وجودی بشر شناخته میشد.
جالبه اشاره کنیم که پستمدرنیسم ارتباط خاصی با افسانهی گایا داره. گایا و مفهومی پشت افسانهش قایم شده میخواد بهمون یاد بده که زمین سزاوار حفاظته. والبته، بنا به نظر لاولاک، مطرح کنندهی فرضیه گایا، حفظ زمین همچون حفظ خودمان است. لاولاک میگه: «ما با ادامهٔ عملکردهای صنعتی ممکن است حکم خودکشی خویش را امضا کنیم، زیرا اختلالهایی که به عنوان یک گونه در زمین ایجاد میکنیم ممکن است دگرگونیهایی جبرانی را در آب و هوا تحریک کنیم که برای کل پهنهٔ زیست خوب باشند، ولی برای نوع انسان، بد.»
جادوی کلمات، پارت پنج.
به چالش کشیدن تقدیر.
-حتی اونی که به تقدیر اعتقاد داره هم موقع رد شدن از خیابون چپ و راستش رو نگاه میکنه.
نقلقول معروفی از تئودور آدورنو، منتقد شهیر فرانکفورتی، وجود دارد که بیان میکند بعد از آشویتس شعر گفتن محال است. البته معنای تحتاللفظی این بیانیه مدنظر نیست، ولی بیانگر یک حس کلی است که تمام هنرمندان معاصر آن را درک میکردند؛ هنرمندانی که اعتقاد داشتند اصول سنتی داستانپردازی قادر به انتقال تراژدی و وحشتی نیست که بر دور و زمانهیشان حکمفرما میباشد و هر هنرمند یا فیلسوفی که بخواهد از یک «روایت مجلل» استفاده کند و همه چیز را به هم ربط دهد، یا وهم برش داشته یا خطرناک است.
جادوی کلمات، پارت پنج.
انسان نمیتواند از غرایز خود فرار کند. -پیچ و خم داستان نویسی: پسامدرنیسم. فردریش نیچه، یکی از بنی
در پستمدرنیسم پایانِ خوش حالتی تمسخرآمیز یا طعنهآمیز دارد و با وجود این که پایان تلخ هیچوقت از مد نیفتاد، سروکلهی پایان مبهم و به اصطلاح بیسروته پیدا شد؛ پایانی که فراتر از سرنوشت شخصیتها و محدودهی تعیینشده توسط داستان قدم میگذارد؛ گاهی با خطاب قرار دادن تماشاچی، گاهی با مبهم بودن و گاهی هم با غیرقابلفهم بودن، ولی با این نیت که مخاطب باید راجع به اثر فکر کند و با آن درگیر شود، هرچهقدر که این کار مشکل باشد؛ چون این تجربهی خودشان است که اهمیت دارد و داستان نباید اندیشه و احساسشان را به آنها دیکته کند. در این دوره هنجارشکنی بهعنوان تمایلی فردی رشد پیدا کرد و بهطور کلی آثار پستمدرنیسم حاوی نوعی جنبهی هنجارشکنانهی قوی هستند.
-فربد آذسن