نقلقول معروفی از تئودور آدورنو، منتقد شهیر فرانکفورتی، وجود دارد که بیان میکند بعد از آشویتس شعر گفتن محال است. البته معنای تحتاللفظی این بیانیه مدنظر نیست، ولی بیانگر یک حس کلی است که تمام هنرمندان معاصر آن را درک میکردند؛ هنرمندانی که اعتقاد داشتند اصول سنتی داستانپردازی قادر به انتقال تراژدی و وحشتی نیست که بر دور و زمانهیشان حکمفرما میباشد و هر هنرمند یا فیلسوفی که بخواهد از یک «روایت مجلل» استفاده کند و همه چیز را به هم ربط دهد، یا وهم برش داشته یا خطرناک است.
جادوی کلمات، پارت پنج.
انسان نمیتواند از غرایز خود فرار کند. -پیچ و خم داستان نویسی: پسامدرنیسم. فردریش نیچه، یکی از بنی
در پستمدرنیسم پایانِ خوش حالتی تمسخرآمیز یا طعنهآمیز دارد و با وجود این که پایان تلخ هیچوقت از مد نیفتاد، سروکلهی پایان مبهم و به اصطلاح بیسروته پیدا شد؛ پایانی که فراتر از سرنوشت شخصیتها و محدودهی تعیینشده توسط داستان قدم میگذارد؛ گاهی با خطاب قرار دادن تماشاچی، گاهی با مبهم بودن و گاهی هم با غیرقابلفهم بودن، ولی با این نیت که مخاطب باید راجع به اثر فکر کند و با آن درگیر شود، هرچهقدر که این کار مشکل باشد؛ چون این تجربهی خودشان است که اهمیت دارد و داستان نباید اندیشه و احساسشان را به آنها دیکته کند. در این دوره هنجارشکنی بهعنوان تمایلی فردی رشد پیدا کرد و بهطور کلی آثار پستمدرنیسم حاوی نوعی جنبهی هنجارشکنانهی قوی هستند.
-فربد آذسن
We all make choices, but in the end our choices make us.
-Andrew Ryan
جادوی کلمات، پارت پنج.
در پستمدرنیسم پایانِ خوش حالتی تمسخرآمیز یا طعنهآمیز دارد و با وجود این که پایان تلخ هیچوقت از مد
یه سری از آثار (فیلم و کتاب) پست مدرنیسم:
باشگاه مشت زنی
طبقه سیزدهم
قصهی عامه پسند
خانواده سیمپسونها
ادیسه فضایی
ماتریکس
سلاخخانهی شمارهی پنج
آواتار
وال-ایی