جادوی کلمات، پارت پنج.
داستایوفسکی یه جا تو برادران کارامازوف میگه: «اگر خدایی وجود ندارد، پس چه کسی دارد به ما میخندد؟»
جوجو مویز یه جا میگه:
«هیچ اشکالی ندارد احساساتی داشته باشیم که دیگران چیزی از آن درک نکنند. هر کسی سفر خودش را می رود!»
بعد از آنکه من رفتم
به درک.
میخواهد کسی کاغذ پارههای مرا بخواند،
میخواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند.