چیزی که شما رو به پیشرفت وادار میکنه انگیزه و امید نفرت انگیزتونه! ولی برای کسایی مثل ما؛ حسرت، طمع و حقارت انجامش میدن.
جادوی کلمات، پارت پنج.
حتی خود خدا هم فکرش را نمیکرد که از نفرتی که ما میکاریم، روزی گلهای سرخ عشق جوانه میزند. رزهایی به رنگ خون، همانگونه که دوستشان داری.
حس کافی بودن برای من مثل روزنهی نوریه که از لا به لای پردههای حریر به داخل اتاق تابیده میشه. طلاییه. میدرخشه. اونقدر زیباست که دلت میخواد تا گردن تو اون نور غرق بشی و درون تلالو فریبنده و براقش خفه شی. ولی وقتی که دستت رو برای گرفتنش دراز میکنی عین یه شبح ازت رد میشه. یا شاید تو مثل یه شبح ازش رد میشی. پوستت، بدنت، جسمت، چی بهش میگن؟ ماهیت کوفتیت برای لمس کردن اون نور ساخته نشده و تو فقط میتونی مثل روانیای که میخواد دود رو تو دستاش بگیره به تلاش احمقانهات ادامه بدی. من و کافی بودن خطهای موازیای هستیم که سر به هم نرسیدن شرط بستیم، و مثل اینکه کافی بودن با بیشرمی کمر به بردن این شرط بسته.
چون عهده نمیشود کسی فردا را
حالی خوش دار این دل پر سودا را
می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را
-خیام
جادوی کلمات، پارت پنج.
https://decomytree.com/home?hashedId=Qt2zu5dvDxRw برید نامه بنویسید🙏🏻🫂
بچهها =)))))
وای خیلی کیوتین شما 🌸💕💖💞🌸🌸