جادوی کلمات، پارت پنج.
ولی من هیچوقت چنین آدم صافتی نبودم
16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من امتحان ریاضی دارم دوستان
https://eitaa.com/unholy/1326
او... او درخشانترین ستارهی این کهکشان نبود. او ملکهی زیبایی هیچ کشوری، یا زیباترین گل هیچ سیارهای هم نبود. او هم کسی بود از میلیاردها آدم معمولی این دنیا. اما هیچ خبر ندارید... هنگامی که نگاهم سعادت گره خوردن در چشمان آهومثالش را پیدا میکرد، وقتی صدایش گوشم را نوازش میکرد و با آوای شیرینش نامم را در دهان میچرخاند، هنگامی که آن کلمات... وای از آن وقتی که کلمات ملعونش پیچکهای خشکیدهی قلبم را شادابی و نشاط میبخشید، آن زمان میتوانستم سایهی روحم را که در آسمان بیکران به پرواز در میآمد ببینم. در آن لحظه قلبم به قدری محکم میتپید که صدای ضرباهنگش را در گوشهایم میشنیدم. اما میدانید؟ من هرگز او را نداشتهام. بعید است حالا حالا هم داشته باشمش. و این، تمام چیزیست که مرا به گریه میاندازد.
من پریشان تر از آنم که تو میپنداری
شده آیا ته یک شعر ترک برداری؟
شده آیا به تماشای خودت بنشینی؟
دست برداری از این قصهی خودکم بینی؟
شده از قیلِ من و قالِ دلت جار زنی؟
چنگ بر خود بکشی جای سخن زار زنی؟
شده از اشک نگاهت تو خساست بینی؟
شعر را خاک و در اندوه غزل بنشینی؟
شده آیا که تو با سایهی خود قهر کنی؟
او شکر بر لبش و کام خودت زهر کنی؟
شده در کوچه به یک خاطره برخورد کنی؟
روبگیری زخودت اخم برآوُرد کنی؟
شده امروز به خود وعدهی دیروز دهی؟
سره دل شیره بمالی قولِ نوروز دهی؟
شده تا چشمه روی تشنه همی بازآیی؟
وقتِ آبستنیِ عشق بگویند بتو نازایی؟
شده از کرده پشیمان شوی و اما باز؟
چشم بازی به گناهی که نبودش آغاز؟
شده شاهی کنی و باز گدایش باشی؟
او صدایت نزند باز صدایش باشی؟
شده از پنجره ها عشق طلبکار شوی؟
رختِ قانون به تنت باشد و عیار شوی؟
شده از کارِ خداوند تو حیران گردی؟
نوبتِ خندهی تو باشد و گریان گردی؟
نشده، میشود اما، که شاید و اگر
این جهان نیست بجز چرخهی اما و مگر
این جهان را به تو بسپردم و دیدی که نشد
شک نکن میشود این ناشده هایی که بشد
فاضل نظری