هر وقت بخاطر ترسِ از دست دادنش گریه کردی، یعنی بیشتر از خودت دوسش داری.
ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺑﺎ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺩﻝ ﺍﺯ ﮐﻔﻢ ﺩﺯﺩﯾﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ
ﻫﺮﭼﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﺩﻝ، ﺳﻨﮕﺪﻝ ﻧﺸﻨﯿﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ
ﮔﻔﺘﻤﺶ ﺍﯼ ﺩﻟﺮﺑﺎ، ﺩﻟﺒﺮ ﺯ ﺩﻝ ﺑﺮﺩﻥ ﭼﻪ ﺳﻮﺩ؟
ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺩﻝ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ
-ژولیده نیشابوری
جادوی کلمات، پارت پنج.
ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺑﺎ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺩﻝ ﺍﺯ ﮐﻔﻢ ﺩﺯﺩﯾﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ ﻫﺮﭼﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﺩﻝ، ﺳﻨﮕﺪﻝ ﻧﺸﻨﯿﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ ﮔﻔﺘﻤﺶ ﺍﯼ ﺩﻟﺮﺑﺎ، ﺩﻟﺒﺮ ﺯ
این شعر یه داستان باحالی هم داره
میگن تو یه مجلسی از ژولیده نیشابوری میخوان که کاملا فیالبداهه یه شعر بگه که در اون ده بار کلمه دل تکرار بشه اما با معنای متفاوت، ژولیده نیشابوری هم بعنوان جواب این شعر رو میگه و داداشای حاضر در مجلس کرک و پرشون میریزه
جادوی کلمات، پارت پنج.
چه عاشقانه ای بنویسم که دلتان برایم بلرزد!؟ وقتی نه دستانش را گرفته ام، نه در آغوشش کشیده ام، و ن
تو به من
اندازهی یکایک ستارگان آسمان بوسه بدهکاری.
تو به من
اندازهی تک تک ابرک های آسمان آغوش گرمت را بدهکاری.
تو به من
اندازهی تک تک سلول هایت حرف و سخنان شیرینت را بدهکاری.
تو به من
اندازهی بند بند وجودت ‹دوستتدارم› هایت را بدهکاری.
تاوان دزدیدن، آن هم بدون سر و صدا حبس است. حبس کردن من در آغوش خودت.
این جگر گوشه من از دلتنگی و نبودنت رو به فوران خون است... جواب درد قلب مرا که می دهد؟
-نویسندهی ناشناس
شیطان هم وقتی میخواهد کسی را به کار زشتی وادارد اول آن کار را به صورت ملکوتی جلوه میدهد. همانطور که من میکنم. من هم از استادم خوب یاد گرفتهام.
-اتللو، شاهکاری از ویلیام شکسپیر.