eitaa logo
حـرفـایـی ک‍ـ کـاش مـیـزدم .
26.2هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
336 ویدیو
455 فایل
برای دیدن لبخندت ،، هنگام بوییدن صفحات کتاب 📚 . به صرف قهوه‌ و چای ☕️ ، کاری داشتید : @MR_aboll - تبلیغات؟ @Ads_GoldeN 💸 ,, لینک گروهمون : 💘👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3281061135C7ff80f56f7
مشاهده در ایتا
دانلود
- اونایی که بی‌احساسن همونایی هستن که یه روزی زیادی اهمیت می‌دادن . -
جناح چهارم (ترجمه ماشینی)(@ocbooks).pdf
حجم: 6.5M
📚کتاب: 👤نویسنده:ربکا یاروس . . . . . . . . 🪐خلاصه کتاب: وایولت سورنگیل بیست‌ساله قرار بود به هنگ کاتبان بپیوندد و زندگی‌ای غرق در آرامش در جوار کتاب‌ها و تاریخ داشته باشد. حالا، ژنرال فرمانده، یعنی مادر سرسختش، به وایولت دستور داده تا به صدها شرکت‌کننده‌ای بپیوندند که در تلاش برای تبدیل شدن به یکی از نخبگان و افراد برجسته‌ی ناواری هستند: یعنی اژدهاسواران. اما وقتی‌که از همه ریز‌نقش‌ترباشی و بدنی رنجور داشته باشی، مرگ فقط به‌اندازه‌ی تار مویی با تو فاصله دارد. حالا که تعداد اژدهایان مایل به برقراری پیوند، از تعداد شرکت‌کنندگان کمتر است بیشتر داوطلبان به دنبال کشتن وایولت خواهند بود تا شانس بهتری برای پیروزی داشته باشند؛ و بقیه هم تنها به این خاطر که او دختر آن مادر است، تصمیم به کشتنش خواهند گرفت… افرادی مثل زیدن ریرسون، قدرتمندترین و بی‌رحم‌ترین رهبر جناح در هنگ اژدهاسواران. وایولت حتی برای اینکه بتواند صبح رو ز بعد را به چشم ببیند، باید ذره‌ذره‌ی هوش و توانایی ذهنی خود را به کار بیندازد…
- اگه لازمه بری، برو… رفتن و دل کندن بهتر از موندن و بی‌ارزش شدنه. -
- اگه خوب تا کردی نشد مچاله کن. -
- «تو به اندازه پروانه شدن زیبایی..» -
هم‌نام(@ocbooks).pdf
حجم: 27.7M
📚کتاب: 🤍جلد: دوم از 👤نویسنده: . . . . . . . . 🪐خلاصه کتاب: آشوک و آشیما از کلکته به آمریکا رفته‌اند و قلب آشوک برای همیشه در سرزمن خودش باقی‌مانده است. در یک حادثه ناگوار آشوک با کمک کتابی از گوگول نویسنده روسی نجات پیدا می‌کند، او اسم پسرش را برای ادای دین به این نویسنده گوگول می‌گذارد. ما در این داستان هم روایت خود آشوک را می‌خوانیم هم پسرش گوگول که کم‌کم بزرگ می‌شود و در فرهنگ آمریکایی رشد می‌کند. او با نام گوگول غریبه است و نمی‌تواند اسمش را بپذیرد اما چیزی که در این داستان در لایه‌های بعدی روایت می‌شود هویتی است که گوگول به دنبال آن است
- «با مردم بی‌غم، نتوان گفت غم دل..» -
- « دردِسر می‌شد وگَرنه دردِ دل بسیار بود » -