-
به سرنوشت اعتقاد ندارم
اما به این اعتقاد دارم که هر کاری کنی سرت میاد.
نکه بندازی تقصیر سرنوشت و...
-
دزیره ۱(@ocbooks).pdf
حجم:
7M
📚کتاب:#دزیره_جلد1
👤نویسنده:آن ماری سلینکو
. . . . . . . .
🪐خلاصه کتاب:
کتاب دزیره رمانی بسیار جذاب و تاریخی اثر آن ماری سلینکو، برگرفته از وقایع و رویدادهای نیمه دوم قرن هجدهم و عصر ناپلئون است. قهرمان اصلی این رمان بزرگ برناردین اوژنی دزیره است. دزیره کلاری ملقب به دزیدریا، ملکه سوئد و نروژ دختر آقای فرانسیس کلاری تاجر ابریشم و اهل مارسی بود که در هشتم نوامبر سال 1777 میلادی در مارسی فرانسه چشم به جهان گشود.
دزیره۲(@ocbooks).pdf
حجم:
5.9M
📚کتاب:#دزیره_جلد2
👤نویسنده:آن ماری سلینکو
. . . . . . . .
🪐خلاصه کتاب:
دزیره در سال 1794 با ناپلئون بناپارت نامزد شد، اما دو سال بعد ناپلئون نامزدی خود را با او به هم زد و در هشتم مارس 1796 با ژوزفین دوبوهارنه ازدواج کرد. هنگامی که دزیره از این موضوع اطلاع یافت به ناپلئون نوشت که: «تو زندگی مرا به سوی بدبختی سوق دادی و من هنوز ناتوان از فراموش کردن توام.»
-
مزخرف ترین قسمت قوی بودن اونجاست که
بعد از اینکه به همه ثابت کردی قوی هستی،
باید برگردی به تنهاییت،
و تمام قوی بودنتو بالا بیاری...
-
-
صد سال دیگه این موقع مردم وارد سال ۱۵۰۲ شدن و کسی فکر نمیکنه که صدسال پیش تو وجود داشتی!
صدسال دیگه از تو فقط نسلی مونده که حتی وجود تورو به ياد نمیاره!
اصلا چرا صدسال؟
شاید امسال آخرین سالیه که منو تو زندهایم!
پس طوری که دوست داری زندگی کن!
هیچکس قرار نیست جای تو زندگی کنه!
فرصتش فقط همین یه باره!
از خودت حال خوب برای دنیا به جا بذار:)
-
-
من حتی تو روزهایی که حال خودم خوب نبود
میخواستم حال تورو خوب کنم:)
-
-
حقیقتا از دیدن عوض شدن یسری آدمای خوبی که میشناختم دلم میگیره...
کاش خوبا واسه همیشه خوب میموندن
این دنیا به اندازه کافی بد داره
-
-
ما به ندرت دربارهی آنچه که داریم فکر میکنیم، در حالی که پیوسته در اندیشهی چیزهایی هستیم که نداریم.
آرتور شوپنهاور
-
-
من دارم خیلی باهات راه میام که از چشمم نیوفتی،اما متاسفانه تو داری میدوئی.
-
-
خیلی وقته میخوام عوض شم ، توی زندگیم تغییر ایجاد کنم و حداقل یکم بیشتر از قبل درجا نزنم ، نمیخوام پیشرفت کنم ، همین که فقط درجا نزنم برام کافیه ، کافیه چون دیگه واقعاً حس میکنم خیلی وقته تحمل و قدرتِ ادامه دادنو از دست دادم ، خیلی وقته دیگه نمیتونم مشکلاتمو بپذیرم و فقط میزارم روی هم تلمبار بشن و میدونم این بیش از حد بده ولی خب... تو بیا اینارو به مغزِ من حالی کن.
-