‹ هردودرنھـٰایتمۍمیرند ›
من واسش ابتهاج بودم اون خیابانی دوست داشت.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شب رو از سهراب سپهری پرسیده باشید میگه:
شب از وحشت گرانبار است.
جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بیدار؛
چه دیگر طرح میریزد فریبِ زیست
در این خلوت که حیرت نقشِ دیوار است؟
مُردم و زنده شدم تا که تو لبخند زدی
باراِلها؛ ملکالموت به این زیبایی؟
برای رنجی که میکشم این روزها، زیادی نابلد و ناشیام.
گیجم، شوکم، غمگینم، مستاصلم و با وجود همهی اینها تظاهر میکنم قویام، از پسش بر میام و برای بقیه رو منبر میرم و از امید و فردای روشن حرف میزنم.
اما شهریار به جای 'کارما' گفته:
فلک همیشه به کام یکی نمیگردد،
که آسیای طبیعت به نوبتست ای دوست.