بعضی روز ها از خودم میپرسم چرا اصرار دارم به زنده ماندنم ادامه دهم.
"آرونوارنر"
-ویرانم کن
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش به گیرم که بمیرم..
‹ هردودرنھـٰایتمۍمیرند ›
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش به گیرم که بمیرم..
یادمه اینو برام فرستاد قبل از اینکه سین بزنم پاک کرد.
ولی کار ندارما؛ ادما انقد راحت دروغ میگن و احمق فرضت میکنن که خودشونم باورشون میشه، چه برسه تو.
باز میپرسی چطور این گونه شاعر شد دلت؟
تو دلت را جای من بگذار، شاعر میشود
- نجمه زارع
کسی چه می داند
من امروز چند بار فرو ریختم؛
چند بار دلتنگ شدم،
از دیدن کسی که
فقط پیراهنش شبیه تو بود...
‹ هردودرنھـٰایتمۍمیرند ›
دلم برات تنگ شده. -روزِ صد و هشتادم"
دلم برات تنگ شده.
-روزِ صد و هشتاد و یکم"
يک امشب را دیگر
چشم به راهِ شعر نخواهم ماند
من امشب به عمد
از احتمالِ آمدنِ تو
برای خودم ترانه خواهم خواند