eitaa logo
|امـ... ـا بعد|
99 دنبال‌کننده
471 عکس
80 ویدیو
7 فایل
دانشجوی روانشناسی. شیفتهـ ی فلسفهـ. مستِ شعر و ادبیات. کنجکاوِ تاریخ و ماضی. من: @Narges_sadat_Fazeli
مشاهده در ایتا
دانلود
دردناک ترین حالتِ تنفر، تنفر از خودمونه.
فردا اولین روز از سالِ قمری جدیده.☁️ امروز، آخرین روزِ سالِ ۱۴۴۷ یک نماز دورکعتی مستحبی داره. دعایِ بعد از نمازش رو خیلی دوست داشتم. 🖇 اللَّهُمَّ مَا عَمِلْتُ فِي هَذِهِ السَّنَةِ مِنْ عَمَلٍ نَهَيْتَنِی عَنْهُ وَ لَمْ تَرْضَهُ وَ نَسِيتُهُ وَ لَمْ تَنْسَهُ وَ دَعَوْتَنِي إِلَى التَّوْبَةِ بَعْدَ اجْتِرَائِی عَلَيْك َاللَّهُمَّ فَإِنِّی أَسْتَغْفِرُكَ مِنْهُ فَاغْفِرْ لِی وَ مَا عَمِلْتُ مِنْ عَمَلٍ يُقَرِّبُنِی إِلَيْكَ فَاقْبَلْهُ مِنِّی وَ لا تَقْطَعْ رَجَائِی مِنْكَ يَا كَرِيمُ...❤️‍🩹 . .
سید صدایش را صاف کرد. کلمات تکه‌پاره‌ی مرطوبش را به زحمت به‌هم چسباند: 《فکر نمی‌کردم محرمی از راه برسه و آقا رو نداشته باشیم》 صدای گریه زن‌ها ریخت روی بوته‌های گل‌سرخ، روی شاخه‌های زیتون و انار. امسال گریاندن مستمع کار سختی نیست. روضه از قبل محرم شروع شده. اصلا ما امسال ساکن روضه‌ایم. اما آن‌چه که تسلی‌مان می‌دهد، "لایوم کیومک"ی پایان روضه‌هاست‌. صبح امروز که رفتگر محله داشت پیاده‌راه را جارو می‌زد، دید روی بوته‌های گل سرخ، روی برگ‌های زیتون و انار شبنم نشسته. [زهرا کاردانی]
هدایت شده از گاه گدار
📝 نامه اول از مجموعه «از راه رفته برایت می‌نویسم» 📌 من هم می‌خواستم تهران را بگیرم اما نشد. بسم‌الله الرحمن الرحیم این نامه‌ای است از عمر بن سعد بن ابی‌وقاص فرمانده سپاه شام به دونالد جی ترامپ رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا، در آن زمان که از جنگ با ایران فراغت یافت. اما بعد، خبر تو به من رسید و از آن‌چه کرده‌ای آگاه شدم. شنیدم در طلب تهران، امام قومی را کشته‌ای و گمان برده‌ای این خون، تو را به آن‌چه می‌خواهی می‌رساند. پس بشنو از مردی که پیش از تو این راه را پیموده است. ما نیز روزگاری فتح را نزدیک می‌دیدیم. پیروزی در چشم ما چون مرغی بود که بر زمین نشسته باشد و گرفتنش دشوار ننماید. اما چون دست به‌سوی آن دراز کردیم، دانستیم که سایه‌ای بیش نبوده. دست‌هایمان به خاک رسید و آرزویمان در هوا ماند. در خیمه ما، مردان بسیار بودند؛ اهل جنگ و اصحاب فتوحات. همه متفق که کار حسین پیش از آغاز به پایان می‌رسد. من برای او پیام فرستادم؛ یک‌بار به نرمی و یک‌بار به‌سختی. او را به صلح خواندم، از جنگ ترساندم، راه بر او بستم و پیمان‌نامه پیش او فرستادم. گمان من آن بود که کار به امضایی ختم شود و شمشیرها از نیام بیرون نیاید. اما حسین نپذیرفت. من می‌خواستم کار مُلک آرام گیرد و فرمان خلیفه بی‌منازع بماند، هرچند این آرامش به نیروی شمشیر به دست آید. پس چون روز دهم فرارسید، یاران او کشته شدند و تیرها بر خیمه‌هایش باریدن گرفت. مردانش از میان رفتند و ساعتی بعد خود او نیز کشته شد. همه آن واقعه که آوازه‌اش در جهان پیچید، نیم روز بیش نپایید. آن روز مردم گفتند: «عمر بن سعد پیروز شد.» من نیز چنین می‌پنداشتم. مرا وعده ری داده بودند و من به امید ری در جنگ بودم. گمان داشتم چون کار حسین به پایان رسد، فرمان حکومت به نام من نوشته شود. اما روزگار به وعده خویش وفا نکرد. نه ری را دیدم، نه بر تخت آن نشستم و نه از نعمتش بهره بردم. اکنون از کار تو خبر یافته‌ام. تو امام قومی را کشتی و هنوز یاران او زنده‌اند. سردارانش باقی‌اند. سلاح‌هایشان برجاست. آنان که راه او را می‌روند، هنوز پراکنده نشده‌اند. پس امید مدار به آنچه من در رؤیا داشتم، تو برسی. به خدا سوگند، اگر خون حسین مرا به ری نرساند، خونی که تو ریختی نیز تو را به تهران نخواهد رساند. من با آن‌چه مردم فتح می‌خواندند، ناکام ماندم؛ و تو با آن‌چه آشکارا شکست است، کامیابی می‌جویی؟ بدان که همه پیروزی‌ها، پیروزی نیست؛ چنان‌که همه شکست‌ها نیز شکست نیست. والسلام. سال ۶۱ هجری قمری برابر با سال ۶۸۰ میلادی ۱۰۸۶ سال قبل از تاسیس ایالات متحده آمریکا . «محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh
الحمدلله علی حسن حظی •‿• . .
هدایت شده از گاه گدار
📝 نامه دوم از مجموعه «از راه رفته برایت می‌نویسم» 📌 بستن آب همیشه جواب می‌دهد مگر این‌که اباالفضل در سپاه باشد. بسم الله الرحمن الرحیم از عمرو بن حجاج زبیدی فرمانده عملیات محاصره شریعه فرات به چارلز برَدفورد کوپر دوم فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی نیروهای دریایی ایالات متحده آمریکا، بعد از برداشته شدن محاصره دریایی علیه ایران. اما بعد، چون خبر تو به ما رسید، تو را شناختم، هرچند نه تو مرا دیده‌ای و نه من تو را. گفتند مردمان فارس را از راه دریا محاصره کردید و مسیر رسیدن بسیاری چیزها بر ایشان بستید. پس گفتم: این مرد کار ما را کرده است، بلکه سخت‌تر از ما. ما گماشته بر فرات بودیم. دستور داشتیم تا میان سپاه حسین و آب بایستیم و ایستادیم. هریک از ما می‌دانست که تشنگی با مرد چه می‌کند. آفتاب عراق را دیده بودیم و گرمای آن سرزمین را می‌شناختیم. آن روز گمان می‌کردم کار ما آسان‌ترین کار آن جنگ است. جنگ با سپاه تشنگان آسان بود. گمان می‌کردم کار تمام است، تا آن‌که عباس بن علی آمد. ما بسیار بودیم و او یک تن. ما صف داشتیم و او تنها. ما تیر داشتیم و نیزه داشتیم و راه را می‌شناختیم. او اما چیزی داشت که در سپاه ما نبود. من آن روز این را نفهمیدم. مردی که برای خود سوی آب می‌رود، می‌شود راهش را بست. اما مردی که برای دیگران سوی آب می‌رود، کارش دشوار است. عباس از میان ما گذشت. ما تیر انداختیم. مردان حمله بردند. راه را بر او تنگ کردیم. اما رسید و چون رسید، دانستم که ما شکست خورده‌ایم. اکنون خبر آورده‌اند که شما نیز مدت‌هاست راه دریا را بسته‌اید. نمی‌دانم چند کشتی داشتید. نمی‌دانم چند سردار زیر فرمان شما بوده. نمی‌دانم چند مرد در خدمت شما بوده. اما می‌دانم که سرانجام دست از محاصره برداشتید. و چون چنین است، سخن مرا بشنو: ما مردان بسیار کُشتیم. پرچم‌ها برپا داشتیم. گمان‌کردیم که چون آب را بسته‌ایم، پیروز شده‌ایم. همان‌طور که شما مردان بسیار کشته‌اید و پرچم‌ها فراز آورده‌اید و گمان کرده‌اید که چون راه دریا را بسته‌اید، پیروزید. ما و شما اما هر دو، شکست خورده آن مردانی هستیم که برای دیگران به آب زدند. آب انگار یار آن‌هاست. ما آب را می‌بندیم، آب اما آن‌ها را به خود می‌خواند. وقتی آب با آن‌هاست به حقیقت این ماییم که در محاصره‌شان هستیم. من این را دیر فهمیدم، خیلی دیر. والسلام. سال ۶۱ هجری قمری برابر با سال ۶۸۰ میلادی ۱۰۸۶ سال قبل از تاسیس ایالات متحده آمریکا . «محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh
از دعاهای خیرتون که محروم نیستم؟!❤️‍🩹❤️
مهدی رسولی4_5832508061176043257.mp3
زمان: حجم: 4.5M
❤️‍🩹 . . _روضه به معنای متعارف نیست اما حال مناسب داشته باشید، بهتراست._
همیشه همینطوریه.هرسال روزهایِ پنجم ششم محرم یهو به خودمون میایم میبینیم نصف دهه تمام شد.(: .
نامحبوب ولی دقیق؛ دهه دوم اصلِ زمانِ عزاداری ست.