eitaa logo
|امـ... ـا بعد|
99 دنبال‌کننده
471 عکس
80 ویدیو
7 فایل
دانشجوی روانشناسی. شیفتهـ ی فلسفهـ. مستِ شعر و ادبیات. کنجکاوِ تاریخ و ماضی. من: @Narges_sadat_Fazeli
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گاه گدار
📝 نامه دوم از مجموعه «از راه رفته برایت می‌نویسم» 📌 بستن آب همیشه جواب می‌دهد مگر این‌که اباالفضل در سپاه باشد. بسم الله الرحمن الرحیم از عمرو بن حجاج زبیدی فرمانده عملیات محاصره شریعه فرات به چارلز برَدفورد کوپر دوم فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی نیروهای دریایی ایالات متحده آمریکا، بعد از برداشته شدن محاصره دریایی علیه ایران. اما بعد، چون خبر تو به ما رسید، تو را شناختم، هرچند نه تو مرا دیده‌ای و نه من تو را. گفتند مردمان فارس را از راه دریا محاصره کردید و مسیر رسیدن بسیاری چیزها بر ایشان بستید. پس گفتم: این مرد کار ما را کرده است، بلکه سخت‌تر از ما. ما گماشته بر فرات بودیم. دستور داشتیم تا میان سپاه حسین و آب بایستیم و ایستادیم. هریک از ما می‌دانست که تشنگی با مرد چه می‌کند. آفتاب عراق را دیده بودیم و گرمای آن سرزمین را می‌شناختیم. آن روز گمان می‌کردم کار ما آسان‌ترین کار آن جنگ است. جنگ با سپاه تشنگان آسان بود. گمان می‌کردم کار تمام است، تا آن‌که عباس بن علی آمد. ما بسیار بودیم و او یک تن. ما صف داشتیم و او تنها. ما تیر داشتیم و نیزه داشتیم و راه را می‌شناختیم. او اما چیزی داشت که در سپاه ما نبود. من آن روز این را نفهمیدم. مردی که برای خود سوی آب می‌رود، می‌شود راهش را بست. اما مردی که برای دیگران سوی آب می‌رود، کارش دشوار است. عباس از میان ما گذشت. ما تیر انداختیم. مردان حمله بردند. راه را بر او تنگ کردیم. اما رسید و چون رسید، دانستم که ما شکست خورده‌ایم. اکنون خبر آورده‌اند که شما نیز مدت‌هاست راه دریا را بسته‌اید. نمی‌دانم چند کشتی داشتید. نمی‌دانم چند سردار زیر فرمان شما بوده. نمی‌دانم چند مرد در خدمت شما بوده. اما می‌دانم که سرانجام دست از محاصره برداشتید. و چون چنین است، سخن مرا بشنو: ما مردان بسیار کُشتیم. پرچم‌ها برپا داشتیم. گمان‌کردیم که چون آب را بسته‌ایم، پیروز شده‌ایم. همان‌طور که شما مردان بسیار کشته‌اید و پرچم‌ها فراز آورده‌اید و گمان کرده‌اید که چون راه دریا را بسته‌اید، پیروزید. ما و شما اما هر دو، شکست خورده آن مردانی هستیم که برای دیگران به آب زدند. آب انگار یار آن‌هاست. ما آب را می‌بندیم، آب اما آن‌ها را به خود می‌خواند. وقتی آب با آن‌هاست به حقیقت این ماییم که در محاصره‌شان هستیم. من این را دیر فهمیدم، خیلی دیر. والسلام. سال ۶۱ هجری قمری برابر با سال ۶۸۰ میلادی ۱۰۸۶ سال قبل از تاسیس ایالات متحده آمریکا . «محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh
از دعاهای خیرتون که محروم نیستم؟!❤️‍🩹❤️
مهدی رسولی4_5832508061176043257.mp3
زمان: حجم: 4.5M
❤️‍🩹 . . _روضه به معنای متعارف نیست اما حال مناسب داشته باشید، بهتراست._
همیشه همینطوریه.هرسال روزهایِ پنجم ششم محرم یهو به خودمون میایم میبینیم نصف دهه تمام شد.(: .
نامحبوب ولی دقیق؛ دهه دوم اصلِ زمانِ عزاداری ست.
امشب شب وصیت هاست. امشب شب الوداع گفتن هاست. امشب شب لن نتركك هاست. امشب ما کجاییم؟! .
لكَ العَزاء ياصَاحبِ الزمَان.🖤 " عَظم الله آجُورنا وآجُوركم بِ ذكرى إسَتَشهَاد الأمَام المَظْلُوم عَطْشان اباعبدللّه الحسین(علیه السلام)."
اللهم لاَ تُسَلِّطْ عَلَيْنَا مَنْ لاَ يَرْحَمُنَا بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌. . .
هدایت شده از دیمزن
امروز برای کاری رفته بودم اطراف مصلی. یه عالمی بود برای خودش. همه مشغول کار و جنب و جوش. مخابرات دکل آنتن می زد. اداره آب داشت لوله کشی اضافه می کرد احتمالا از منطقه های دیگه آب بیاره. شهرداری داشت باسرعت نخاله های ساختمانی محل هایی که اسرائیل اطراف مصلی زده بود رو تخلیه می کرد که احتمالا جاشون رو سریع آسفالت کنند و موکب اسکان بزنن. ضلع جنوبی مصلی داشتند زائرشهر درست می کردند. اطراف مصلی رو بنرهای باید برخاست و عکس رهبر شهید می زدند. داخل مصلی که قیامت بود. پر از رفت و آمد و جنب و جوش... واقعا با بزرگترین رویداد در تمام تاریخ انقلاب سر و کار داریم و باید برای رهبرمون سنگ تمام بذاریم. امروز مسئول مسجدمون رفت پشت بلندگو و وقتی داشت گفت: "ما که موقع حیات آقامون نتونستیم حق شونو ادا کنیم، حداقل بعد از شهادتشون جبران کنیم..." گریه اش گرفت. بقیه هم گریه کردند. چه روزهایی رو داریم می گذرونیم... چه روزهایی رو زنده موندیم و دیدیم... ما را به سخت جانی خود این گمان نبود😭😭😭 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan