[چایینعنا]
روز دوم: ساختن کلی عکس با هوشمصنوعی *حیف اسلام دست و پامو بسته نمیتونم اینجا بزارم.
روز سوم:
تموم کردن دوره آفلاینی که خیلی وقت پیش شروعش کرده بودم.
* فقط امتحاناش مونده💆🏻♂.
و اینکه تر امشب باید تا صب بیدار بمونم، شدیدا نیاز به کافئین دارم ولی نداریم. چشمام و سرم درد میکنه.
بابا خوابه، به علی زنگ زدم میگه سوپرمارکت نزدیکمون بستهست...
با توجه به اینکه دبیرستانی زیاد داشتیم، بیایید امشبو باهام بیدار بمونید. شما درستون بخونید منم کارای دانشگاهمو انجام بدم.
حالا فردا میبینیم جوری رفتار میکنن که انگار نه انگار چیزی شده. نقض آتش بس؟ نه بابا اونا که پا لانچر بودن یهو چرتشون گرفته شلیک شده.
قبلا استاده میگفت شما بعد کلاس خلاصه کلاس رو مکتوب ارسال کنید.
الان میگه توو کامنتا بفرستیم. حدودا 5 پیام طولانی هر دقیقه یبار باید مینوشتیم و میفرستادیم.
شاید بگید شاید درس مهمیه
باید بگم استاده دو درس باهاش داریم.
دوتا عمومیه.
و از اول ترم پدرمون دراورده.