eitaa logo
دانلود
دیشب توو خوابم کلی نصیحتم کرد. با زبون مهربونی. حرفای خوبی بود و واقعیت اما به هرحال، کیه که از نصیحت کردن خوشش بیاد. خواستم پاشم برم که گوش ندم، دستمو گرفت و یه جمله‌ای گفت. صبح که بیدار شدم اینجوری بودم که خداروشکر خواب بوده، انتظار شنیدن این حرفا رو نداشتم. اما ساعت 9 دقیقا همون جمله آخر رو ازش شنیدم با همون جزئیات. ذهنم درگیره. خیلیم درگیره. نکنه حرفای واقعیش بودن؟ نکنه ته دلش این ‌شکلیه؟ حس بدی دارم. یکم مبهمه برام.
ممبرای جدیدم چه اسمای نازی دارید😭.
زندگیم شده بدو بدو کردن. فاذا فرغت فانصب هم نیست، فارغ نشده از کاری، بعدی رو شروع می‌کنم. سخته؟ خیلی زیاد. میارزه؟ نمیدونم. من که صد نه، سیصد‌مو دارم میزارم. امیدوارم خدا هم نگاه کنه بهمون، قبول کنه ازمون و سنگ ها رو برداره.
میشه برام دعا کنید؟ دارم میترسم. خیلیم میترسم.
بهش می‌گم من یکم مردد شدم، میگه ما سه نفر بودیم شد، شما هم میتونید. چطور بهش بگم من اعتماد به نفس‌ش رو ندارم. من علم و دانش رو ندارم. من شرایطش رو ندارم. نمیدونم واقعا امیدواره و این رو میبینه در ما یا نه فقط روحیه میده.
خیلی وقته درس نخوندم که امتحان بدم. شاید یک‌سال. میرم امتحان بدم. کلا دو سه ساعت خوندم. خواهیم دید چه می‌شود.
من بسیار ترسیده‌ام و پدرم را می‌خواهم🙏🏻
معمولا قبل 8 صبح میرم و 8 شب برمیگردم. بعضی روزا مثل دیروز، 6 و نیم میرم. ترکیب دانشگاه و درس و زندگی و کار خیلی ترکیب سختی شده. کارا زیاده و بهشون نمیرسم. نه که پشت گوش بندازم. فرصتش نمیشه. نیاز دار هر روز 48 ساعت باشه. شبا که میرسم خونه غش می‌کنم و فردا میشه و بخشی از کارای روز قبل مونده و روز جدیدی که☺️.
چطور میتونید غر نزنید؟ کاردم بزنن غر میپاشه.
دیشب خیلی خوابم خوب و ناز بود. میخواستم بگم کاش محقق شه دیدم اولین کسی که مانع میشه خودمم. ولیخب در حد یه تجربه توو خواب، بامزه بود.
روز به روز اعتماد بنفسم داره تضعیف میشه. آدما خیلی ناراحت کننده‌ان.