36 ساعت اخیر از قشنگترین ساعات پاییز بود. میتونم ساعتها بهش فکر کنم و لبخند رضایت بزنم.
خستم؟ خیلی.
کار کردم؟ خیلی خیلی زیاد.
گریه کردم؟ بله.
غصه خوردم؟ زیاد.
خندیدم؟ از ته دل.
آسیب دیدم؟ چندین زخم دست و شکستن ناخن پا.
خوابیدم؟ خیلی کم.
[چاینعنا]
36 ساعت اخیر از قشنگترین ساعات پاییز بود. میتونم ساعتها بهش فکر کنم و لبخند رضایت بزنم. خستم؟ خیلی
دیشب رفتیم هیئت دانشگاه
بعد تا دیروقت توو حیاط نشستیم.
ساعت دوازده و نیم شام گرفتیم.
بعد اومدیم دیدیم سرپرست در رو بسته.
از پردههایی که باید شسته میشد به عنوان بالشت و از پارچه مشکی که برای سیاه پوش کردن فاطمیه بود به عنوان پتو استفاده کردیم( و تا صبح یخ زدیم).
از 7 و نیم صبح پاشدیم و تا 2 و نیم ظهر کار کردیم...
دوستم که درسش تمام شده بود رو بعد از یک سال و نیم دیدم.
و کلی جزئیات جالبناک.