eitaa logo
°•♡‌کافه‌عشق♡•°
6.6هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
360 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
💕💕💕💕💕💕 💕💕💕💕💕 💕💕💕💕 💕💕💕 💕💕 💕 🥰 هنوز هم سردرد داشتم و انگار این درد به این زودی ها قصد نداشت تنهام بزاره که پالتوم و از تنم درآوردم و روی تخت ولو شدم، نگاه معین همچنان تو خاطرم بود و داشت آزارم میداد و من دیگه اجازه نمیدادم، من نمیزاشتم معین بیشتر از این تحقیرم کنه، نمیزاشتم راحت ازم جدا شه و بعد هم جلوی چشم من بااون دختره بره و بیاد و باید یه فکری میکردم که چشم بستم، اتفاقات اخیر و تو ذهنم مرور کردم و بلند بلند نفس کشیدم... غذای معین و تو سینی چیدم، امروز ناهار مرغ گریل شده میخورد و این غذا اصلا مورد علاقه من نبود که بهش ناخنک نزدم و سینی به دست به اتاقش رفتم. مثل همیش درگیر کار بود و تو این فاصله چند روز مونده به شروع سال جدید سرش شلوغ تر از قبل بود که سینی رو روی میز عسلی گذاشتم و گفتم: _قبلا که فقط منشیت بودم و هیچ نسبتی هم باهم نداشتیم غذاهای خوشمزه تری میخوردی گاهی هم واسه ناهار باهم میرفتیم رستوران ولی الان که هم زنتم و هم منشیت از این خبرها نیست!
هدایت شده از تبلیغات گسترده پرگاس
صدای قاشق و چنگالها بوی برنج زعفرانی خنده های ریز و درشت خانه پر بود. مثل همیشه همه از دست پختم تعریف میکردند. همه چیز عادی بود تا وقتی که شوهر بی وفام قاشقش رو زمین گذاشت گفت امشب همتون رو اینجا جمع کردم تا موضوعی رو بگم ..من میخوام ازدواج مجدد کنم ، با یه دختر .... سكوت حکمفرما شد اما بعد همه زدند زیر خنده. خواهر شوهرم با غش غش خنده گفت : داداش درد نگیری نزدیک بود خفه بشم . شوخیا میکنه سر سفره ... شوهرم که سرش رو پایین انداخت خنده روی لبهای خواهرش ماسید ...من دلم فرو ریخته بود. همه داشتند حرفهایشان را هضم میکردند. چشمهایم را به او دوختم اما نگاهم نکرد آرام همان طور که تکه ای نان را میان انگشتانش میفشرد گفت: میخواهی بمون میخوای برو..... همین؟ همین قدر سرد همین قدر راحت انگار که حرف از من نیست از زندگی ام از تمام سالهایی که کنارش بودم. بغض از ته گلویم بالا آمد سنگین بود خفه کننده. همه نگاهم میکردند که یهو با دیدن چارچوب در خشک شدم... خدایا یعنی چه ؟ چه بی مقدمه تا خونه م اومده بود... https://eitaa.com/joinchat/3821404837Cf14fc61570
همسایه طبقه بالاییمون یه خانم بیوه بود با یه بچه کوچیک تازه اومده بودن محله ما،خوشگل و خوش اندام بود و طوری حرف میزد که عالم و آدم رو مبهوت خودش می‌کرد شوهرم آدم قید و بند داری بود و کارش تعمیرات وسایل گرمایشی سرمایشی بود یه روز همسایمون اومد و گفت که شوفاژم خراب شده و شوهرم رفت تا درستش کنه منم باهاش رفتم... یهو شوهرم بهم گفت که فلان وسیله رو جا گذاشتم منم ساده لوح رفتم نیم ساعت طول کشید تا پیداش کنم اما وقتی برگشتم بی سرو صدا وارد خونه شدم و با صحنه ای که جلو روم دیدم کل زندگیم نابود شد...😱😱🔥👇 https://eitaa.com/joinchat/857276829Cbc06131f03
اسمم الهه است دختری که عمر ازدواجش 3 ساعت بیشتر نبود شوهرم بعد عقد عازم سوریه شد و شهید شد😔 سر اتفاقاتی فهمیدم شوهرم شریک یه شرکت ساختمانی بوده و وصیت کرده سهامش به من برسه... حالا شریکم آدم بی بند و باری بود که کل زندگی منو به چالش کشید... خیلی برام عجیب بود که این آقا سهراب هیچ سنخیتی با شوهر شهیدم نداشت... نفهمیدم چیشد که متوجه احساسم به یه آدم اشتباه شدم... آدمی که من مثل یه حامی و شریک روش حساب باز کرده بودم کاری کرد که...👇😱 https://eitaa.com/joinchat/1154548639C66c6f270aa سرگذشت واقعی اعضای کانالِ👆🔥
هدایت شده از °•♡‌کافه‌عشق♡•°
من سمانه ام عکاس قسمت جنایی سردخونه😓 از شانس خوبم همکارم امشب نبود ومن مجبور بودم از جنازه ای که آورده بودن تنهایی عکس برداری کنم با باز کردن کاور صدای عجیبی تو گوشم پیچید و چراغ ها شروع به تکون خوردن کردن دختری که چشماش هنوز باز بود و تو نگاهش یه حس سردِ انتقام داشت، که حسابی منو میترسوند🥲 با تموم شدن عکاسی ،با تعجب به عکس ها نگاه کردم.اینا چیه توی بدن این دختر؟؟؟؟ یهو صدایی از پشت سرم گفت: نباید کنجکاوی میکردی...❤️‍🔥🔥😱🙈👇 https://eitaa.com/joinchat/2898002232C2fb5f1eb03 داستان زندگی پر تلاطم سمانه😨🔥👆
حاج حسین یکتا.mp3
8.19M
با ارائه حاج حسین یکتا با موضوع خودسازی حجم تقریباً ۸ مگابایت 🥀🕊 @baShoohada 🕊
تازه دانشگاهمو تموم کرده بودم و دوره دوساله با یکی از اساتید بیمارستان برداشتم.🩺💉 استادم مجرد بود و جوون و این منو یکم معذب میکرد، درست شبی که خواستگار برام اومده بود، استادم سر لج افتاده بود و بهم مرخصی نداد و منو مجبور کرد شب کار بمونم😤😫 نمی‌دونستم چیکار کنم از یه طرف خانواده ام فشار آورده بودن از یه طرف این استاد مغرور و لجبازم، رو‌پوش سفیدم و درآوردم و همینکه مانتومو پوشیدم یهو با احساس اینکه کسی پشت سرمه قلبم هری ریخت با ترس برگشتم که... 🥶😱❤️‍🔥👇 https://eitaa.com/joinchat/682623520Ca5055909b5 سرگذشت زندگی منی‌که بازیچه شدم😭💔
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
کاش در این رمضان لایق دیدار شوم سحری با نظر لطف تو بیدار شوم، کاش منت بگذاری به سرم ، مهدی جان تا که همسفره تو لحظه دیدار شوم
‌‌ ‌😔 زانو درد ، امانت رو بریده؟⚠️ 💊 هر روز دنبال مسکّن نباش! ✋🏼❌ 😉 یه راه‌حل سریع و طبیعی برای رهایی از و اینجاست! 👇🏼👇🏼 https://eitaa.com/joinchat/184549694C66c0fef805 ‌ 😍 بزن روی لینک بالا و عضو شو👆🏼👆🏼 ‌
‌ ❌ بدون دارو ، قند و چربی رو بیار پایین!🔥 😱 روشی که که ۹۰٪ افراد ازش بی‌خبرن👇🏼👇🏼 https://eitaa.com/joinchat/184549694C66c0fef805
2_1152921504683914016.mp3
6.57M
🌹صوت ترجمه فارسی جزء نهم قرآن کریم 🍃🌹🔹ـــــــــــــــــــــــــ صـــراط