شایدروزیمخفیگاهشمارهدو
به وقت رفتن چالش ۱۰۰ روز و بیشتر فقط خوشحالی :)
¹ برف برف برف، منظره خفن حیاط مدرسه و میدون روبه روییش از پنجره کلاس، زنگ ادبیات، معلم ادبیاتم(عشقمه عشق 🛐 ) بغلم کرد، ستاره کشیدن دور دستای همکلاسیم، اون پیام که جینگلیم کرد، هماهنگ کردن یه قرار با یه دوست، ۱۰۰ تایی شدن اینجا :)
هدایت شده از - Atomospher -
دهه نودیا گودزیلا نیستن، پدر مادراشون حال تربیت درست ندارن
یا خیلی گرفتارن و توانی براشون نمیمونه
یا خیلی خودخواهن و بیخیال براشون مهم نیست بچشون چی میخواد بشه
شایدروزیمخفیگاهشمارهدو
¹ برف برف برف، منظره خفن حیاط مدرسه و میدون روبه روییش از پنجره کلاس، زنگ ادبیات، معلم ادبیاتم(عشقمه
² اون یه عالمه دست سازه ها، دستبند بافی، جعبه خاطراتمو تزیین کردم، گمونم همینا.
هدایت شده از محدود شدیم،☆Normal☆
برای شاید روزی مخفیگاه شماره۲ عزیزم
از طرف Normal
شخصیت تامایا از کتاب تاول؛تامایا چشمای تیره و موهای تیره ای داره که تا نیمهی گردنش میرسه؛ اون با موهای کوتاه قیافش عاقلانه تر و بزرگ تر از سنش دیده میشه.
اون دختری مسئولیت پذیر و خجالتیه، ولی هرجایی که به کمکش احتیاج داشته باشن، حاضره و کمک میکنه!
نویسنده؟ جودی لین اندرسون
شایدروزیمخفیگاهشمارهدو
بچها امروز روز دوست مجازیه .
امروز، یه روز خاصه.
امروز روز تک تک شماست، نه؟ :)
به همین بهونه، میخوام از تمام دوستای مجازیم که به زندگیم رنگ بخشیدن همینجا تشکر کنم.
از آرونای ستاره ای من، از جیمز عزیزم، از شیزو که مثل یه صدف ناز بود، از نیک دوست داشتنی، از الی گوگولی، و از تک تک ممبرای اینجا بخاطر اینکه هستن ممنونم. از همه کسایی که دلم میخواست باهاشون دوست شم ولی هیچوقت روم نشد به جمعشون بپیوندم هم ممنونم که هستن، خیلی ممنونم:>
امیدوارم زندگیتون همیشه پر از خوشحالی و بهونه های کوچیک ولی مهم باشه، همونطور که تک تک شما این زندگی رو برای من قشنگ کردید 😭✨