صبر است مرا چارهٔ هجرانِ تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست؟
در هِجرِ تو گر چشمِ مرا آبِ روان است
گو خونِ جگر ریز که معذور نماندست
دوری و اما صبوری میکنم بر دوری ات؛
صبر ایوب میخواهد طاقت این دوری ات…((: