آدمىست ديگر؛
حتى در اقيانوس هم زنده مىماند
اما گاهى در يک جرعه دلتنگى
غرق میشود.
هر که او را هوس علم است و هنر
جانش از جانِ کتاب باشد پُر
ورقههایش بسپرده صد زبان
کز بیانش نیاید هیچ کان
مولانا
من آدمهای زیادی رو از دست دادم، موقع رفتن همشون سردم شد، دست و پام یخ کرد، حالت تهوع گرفتم و دلم لرزید، موقع رفتن تک تک آدمهای زندگیم آهنگ غمگین گذاشتم و رفتم زیر پنجره اتاقم و پتو رو دورم پیچیدم تا شاید گرم شم و دلم کمتر یخ بزنه بعد رفتنشون تموم تنم درد میکنه، هر بار مطمعن بودم که دارم میمیرم اما نمردم ولی هر آدمی یه تیکه از قلبم رو با خودش برد، الان فقط یه مقدار کمی از قلبم باقی مونده، آخرین نفری که بره این مقدار کم هم با خودش میبره و من برای آخرین بار میرم زیر پتو و میگم مامان مردم.
- بخشیازخاطراتگذشته؛