آه اگر باز به سویم آیی
دیگراز کف ندهم آسانت
ترسم این شعله ی سوزنده عشق
آخر آتش فکند بر جانت
؛ فروغ فرخزاد
در دل دردیست از تو پنهان که مپرس
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس
با این همه حال و در چنین تنگدلی
جا کرده محبت تو چندان که مپرس
کمی گیجم کمی منگم عجیب است
پریده بی جهت رنگم عجیب است
تو را دیدم همین یک ساعت پیش
برایت باز دلم تنگ است …
سکوت قلعهٔ مَردَست و حرف، لغزش پای
ز قلعهای که بیفتی، ببین کجا افتی...
؛ مسیح کاشانی
چون در سکوت بی دهنان کام یافتیم
دیگر بدون منت پا گام یافتیم
پرواز شور چهچهه از ما ربوده بود
چون مرغ عشق حنجره در دام یافتیم
؛ سجاد حیدری
پرنده باشی و کنج ادارهای بنشینی
و اوج پر زدنت را فقط به خواب ببینی
پرنده باشی و ناگاه بخشنامه بیاید
که آنچه از پر و بالت هنوز مانده بچینی
؛ شهاب مهری