eitaa logo
دُموعْ .
116 دنبال‌کننده
15 عکس
0 ویدیو
0 فایل
قسم به قداستِ حروف، چشم‌ها، و حروفِ چشم‌ها، که هرگز خوانده نشدند. « اشک‌ها » ؛ تنِ نازکِ کاغذ واژه‌هایم را تاب نیاورد؛ به مَجاز پناه آوردم.
مشاهده در ایتا
دانلود
« ستاره مُرد، اما سپیده‌ای هم سر نزد. »
یاء. جنینِ کلمات از انگشتانم زاده نشده می‌میرد. عمرش به این دنیا نیست. در آغوشش می‌گیرم اما تنش یخ کرده. نفس نمی‌کشد. لب‌هایش به کبودی می‌زند و چشم‌هایش بسته است. به سینه می‌چسبانمش. قلبش را که از کار افتاده به صورتم نزدیک می‌کنم و درِ گوشش ترانه‌ای از غم می‌خوانم. بعد روی خاک می‌نشینم و به آرامی، جوانه‌ی هرگز سبز نشده‌ام را درون خاک می‌گذارم.
/ عاشق چای بود مثل خودم چای ما را شبیهِ هم می‌کرد.
مرا در آغوش بگیر. چنان تنگ که سلول‌های تنت، به خونِ در رگ‌هایم آغشته شود.
« همیشه رفتن و رفتن. از آمدن چه‌خبر؟ »
چشم‌هایم باید عکس می‌گرفت. از شهر، از آدم‌ها و خیابان‌ها. از چشم‌هایی که مهربان به من خیره شده‌اند و از خاطره‌هایمان. از آن لحظه‌ای که آغوش داشتم و هنوز میان دنیای وهم‌زده‌ی خیالات اسیر نشده بودم. از آخرین پاستایی که خوردیم، و آخرین دیدارمان، و آن آخرین باری که غم، خِرِمان را چسبیده بود اما لااقل هم‌دیگر را داشتیم. از آخرین باری که دست‌هایمان بهم می‌رسید. چشم‌هایم باید عکس می‌گرفت تا بتوانم آن ثانیه‌ها را برای همه‌ی عمر زندگی کنم؛ که فاصله، عطر آغوش‌ها را از خاطرم نبَرد و غم، زورش به نیستی‌ها نرسد. چشم‌هایم باید عکس می‌گرفت که دوربین، جانِ زنده نگه داشتنِ اینهمه خاطره را ندارد.