وقتی 13 سالم بود مطمئن نبودم که امروز پام رو اینجا میزارم
قدم برداشتم با امید اینکه خدایی دارم و خودم آدم عقب کشیدن نیستم
هربار به بن بستی خوردم مصمم تر شدم که راه برم
حتی گاهی دویدم ولی با سر به یکی دیگه از بن بست ها خوردم
اما حالا اینجام، جایی که بدون دونستن انتهای مسیر براش قدم گذاشته بودم
بعد از گذشت اینهمه سال ، تنها چیزی که تغییر کرده ، مصمم تر شدن من بوده
بی خوابی انتقامی است که تمام افکاری که در طی روز رهایشان کرده ایم از ما میگیرند.