eitaa logo
نسلهـ‌داوینچی
70 دنبال‌کننده
148 عکس
12 ویدیو
0 فایل
اوست تنها خدا ، خدارا شکر صحبتی داشته باشیم؟ https://abzarek.ir/service-p/msg/4163835
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/DaVinciGeneration/4483 اسم فیلمش چی بود؟ و چرا اینکارو میکنی؟ اسم فیلم تنها بازمانده است فیلم نمونه ی خیلی خوبی از موقعیت وجود تعارض بین چند همکاره ، و بعد از اون هم نمونه ی خیلی خوبی از نتیجه ی تصمیم گیری
https://eitaa.com/DaVinciGeneration/4486 میشه تصویر واضح تر بزارین؟؟ از جزوه؟
احتمالا در ارتباط با تعارض سوال پیش بیاد تعارض همون مرحله از کاره که هرکس منافع متفاوت ، سبک کار متفاوت و یا نظرات متفاوتی داره در شرایطی که استرس زاست ، مشکلات هست ، و باید تصمیم گیری های بزرگی بشه در این مرحله افراد با هم به جدال یا دو نظری میوفتن و یکی بهرحال باید تصمیم گیری کنه و پای نتایج تصمیم گیری هم بمونه
هدایت شده از Scheinwelt
«نمیدونم کی با برگ برنده زندگی من دلمه درست کرده»
https://eitaa.com/DaVinciGeneration/4486 خب تو چرا نکته برداری کردی؟ و میشه بگی چه نکاتی ازش یاد گرفتی؟ یکی از چیز هایی که باید توی کار یاد گرفت همون مدیریت تعارضه یکی مدیره ، یکی مدیر عامل ، یکی کارمند و مقام های مختلف اما بهرحال همه باید بتونن تعارض رو مدیریت کنن برای موقعیت تصمیم بگیرن ، و به نتایج تصمیم فکر کنن و البته که باید بدونیم هیچ وقت هیچ چیز قطعیت نداره توی این فیلم فرمانده ی اصلی هیچ راه ارتباطی با مقر نداشت ، و البته که موقعیت مأموریت لو رفته بود پنج نفر حرفه ای ، یک فرمانده ، موقعیتی حساس و هر تصمیم یک چیزی در آینده به همراه داشت یا عامل لورفتن رو میکشتن و پاسخ میدادن یا میذاشتن به دست تقدیر کشته بشه و یا رها میکردن و در عرض یک ساعت آینده خودشون کشته میشدن زندگی هم همینطوره یا باید عامل خراب شدن رو از بین ببری یا کار خوب رو بکنی یا لا پوشونی کنی به قضیه معمولا غیر از این سه تصمیم چیزی پیش نمیاد و یا اگر پیش بیاد خیلی نادره
و هر نتیجه ای در آخر به انتخاب ما بستگی داره عامل رو از بین می‌بریم خودمون از بین میریم یا ریسک میکنیم و نمیدونیم خودمون از بین میریم یا عامل
این فیلم به خوبی این تعارض رو و تصمیم گیری برای تعارض رو نشون میده و البته که از یک جریان واقعیه
و خیلی خوب هم نشون داد که بعضی از انتخاب ها با اینکه خوبن ولی راه و مسیر تا آخرش خیلی دردناکه
ببین داستان اینه که من ۲ سال پیش یه کتاب خریدم برا هدیه تولد دوستم که خب الان اکسمه ولی نتونستم اون کتابو بهش بدم و همیشه تو ذهنم بود که یه روز این کتابو بدم بهش کتابه رو نگه داشتم و با اینکه من همه ی کتابامو به دیگران امانت میدم و خیلی اهل کتاب قرض دادنم این کتابو به هیچکس ندادم الان بالاخره یه موقیت نسبتا خوب پیش اومده که بهش بدمش و احساس میکنم وقتی کتابو بهش بدم بعد از دوسال افسردگی و فشاری که روم بود بخاطر درست تموم نکردنِ رابطمون بالاخره از بین میره و دیگه عذاب وجدانی ندارم یه مجموعه ی داستان کوتاه از مصطفی مستوره و من واقعا نمیدونم اول کتاب براش چه جمله ای بنویسم؟ هیچوقت بدون یادگاری صفحه اول کتاب هدیه نمیدم ولی ایندفه ایده ای ندارم خواهش میکنم کمک کن و زودتر جواب بده، فردا صبح قراره ببینمش خب دقیق نمیدونم چیزای زیادی میشه نوشت شاید یه جمله برای خدافظی خوب باشه یعنی متن خدافظی از یک نویسنده ی بزرگ یا هرچی از این متن یا شعر ها زیاد داریم