داشتم یادداشت هام رو زیرو رو میکردم به یکی از افسانه های که برای روگن درنظر گرفته بودم رسیدم به شدت ایده خفنی بود و هست حتی نقطه اوج داستان رو نوشته بودم ولی لعنت ک دیگه دستم به نوشتن رمان و انتشارش نمیره
انگار که طلسم شده باشم
"ماوا"
داشتم یادداشت هام رو زیرو رو میکردم به یکی از افسانه های که برای روگن درنظر گرفته بودم رسیدم به شدت
حتی عکس شخصیت ها رو هم اماده کرده بودم😂
"ماوا"
داشتم یادداشت هام رو زیرو رو میکردم به یکی از افسانه های که برای روگن درنظر گرفته بودم رسیدم به شدت
فکر کنم میدونم کدوم رو میگی
"ماوا"
آرههههه
ایده اش خدای خفن بود رفتم اون تیکه های ک نوشته بودم رو خوندم برا جمله های که نوشته بودم که داشت شخصیت اصلی میگفت اصلا عشق کردم
"ماوا"
تازهه حواسم ب این سناریو اخریه نبوووود اونم خفنههه
چ ایده های ک دارن خاک میخورن
یکی بیاد اینا رو بگیره از من خودش بره بنویسه😂ب منم بده بخونم😂