🌷 #هر_روز_با_شهدا_🌷
#اعترافات_سرهنگ_عراقى!!
🌷پس از درگیریهای خرمشهر که منجر به آزادی این شهر توسط رزمندگان شجاع ایرانی شد، وضعیت ارتش ما بهکلی درهم ریخت و بسیاری از نیروها و واحدهای نظامی عراق غربال شدند، حتی افسران عالیرتبه و امیران نیز از این قاعده مستثنی نماندند. این امر، شامل منتسبان خانوادگی صدام حسین نیز شد.
🌷من در تیپ ۸۰۲ بهعنوان فرمانده گردان در شهر خرمشهر مستقر بودم. در روزهای اول اشغال این شهر، همراه سربازانم دست به غارتگری و چپاول اموال مردم زدم و خودروها و کامیونهای گردان را برای انتقال اموال دزدی بهکار گرفتم، همچنین از سربازی که از خانواده ثروتمندی بود، خواستم تا کامیون بزرگی با خود بیاورد. سپس گروهی از سربازان گردان را بههمراه وی فرستادم تا یخچالها و تلویزیونها و اثاث ارزشمند مردم خرمشهر را جمع کنند. پس از آن، آنها را بهسرعت به بصره انتقال داده در همانجا فروختم.
🌷به همین دلیل، گزارشهای زیادی علیه من به فرمانده تیپ رسیده بود. او مرا احضار کرد و در حضور من، همه آن گزارشها را در آتش انداخت و سهم خود را از درآمدهای حاصل از فروش اموال مردم خواست. من سهم او را دادم و از اینکه با شریک شدن وی در این کار آزادی عمل بیشتری مییافتم و مهر تأییدی بر کارهایم زده میشد، خوشحال بودم....
راوى: سرهنگ عبدالعزیز قادر السامرایی از عراق
منبع: باشگاه خبرنگاران جوان
✾📚 @Dastan 📚✾
🌺🌿🌺🌿
نگاهتان به دنیا را تغییر دهید ،دنیا تغییر میکند 😍
🦋 دکتر وین دایر میگوید برای اولین بار آلبرت انیشتین دریافت که بزرگترین و پایهای ترین تصمیم زندگی هر فردی این است که از خودش بپرسد:
🧐آیا من میخواهم در یک جهان پر از خصومت زندگی کنم یا در یک جهان پر از دوستی؟
آنچه که در جهان امروز ما دیده میشود ناشی از دیدگاه ما نسبت به جهان است. ما خودمان چنین دنیایی را خلق کردهایم.
⬅️دکتر وین دایر در اینجا مثالی میزند: فرض کنید در خانه هستید، کلید ماشین در دستتان است، برق قطع میشود، نمیتوانید جایی را ببینید، کورمال کورمال در اتاق راه میروید و به جایی برخورد میکنید، کلیدها از دستتان میافتد، مشغول جستجو میشوید اما متوجه میشوید نمیتوانید در تاریکی اتاق، کلیدها را پیدا کنید، به بیرون نگاه میکنید متوجه روشنایی خیابان میشوید و جرقهای در ذهنتان زده میشود و به خودتان میگویید من اینجا در تاریکی نمیمانم تا کلیدهای ماشین را پیدا کنم درحالیکه بیرون از اینجا نور هست، از این اتاق تاریک بیرون میروم و در زیر نور خیابان دنبال کلیدهایم خواهم گشت!
شما به خیابان میروید و مشغول جستجوی کلیدهای ماشینتان میشوید. همسایهتان میآید و میپرسد: چه خبر شده؟
- خب راستش من کلیدامو گم کردم.
- اوه! بهت کمک میکنم.باهم دنبالشون میگردیم.
دست آخر همسایهتان میپرسد:
ببخشید شما کجا دقیقا کلیداتونو گم کردین؟
- خب راستش توی خونه از دستم افتاد، ولی چون خونه تاریک بود اومدم اینجا توی نور خیابون!
✅با شنیدن این داستان حتما خندهتان گرفته که چقدر احمقانه است. اما آیا این همان کاری نیست که همهی ما انجامش میدهیم؟
وقتیکه یک مشکل در درون خودمان داریم به دنبال راه حل در خارج از وجود خودمان میگردیم.
👌مثل این است که پیش یک پزشک بروید و از علائم بیماری خود به او بگویید، سپس پزشک، چهار-پنج تا نسخه به شما بدهد و بگوید یکی از این نسخهها برای مادرزنتان نوشتهام ، یکی دیگر را برای همسایهتان، این را هم برای دخترتان و دیگری را نیز برای پدرتان نوشتهام!
✅منظور این است: کسی که دارای مشکل است و با آن دست و پنجه نرم میکند شمایید اما از دیگران انتظار دارید تغییر کنند یا چیزی خارج از وجود شما تغییر کند تا حالتان بهتر شود یا زندگیتان سروسامان پیدا کند.
در صورتیکه تنها چیزی که باید به دقت آنرا مورد بررسی و مداوا قرار دهید چیزی نیست جز درون خودتان.
البته کار بسیار سختی است و به نظم و تلاش نیاز دارد اما شدنی است.
#انسان_شناسی
#رهایی_از_افکار_منفی_و_استرس
┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
✾📚 @Dastan 📚✾
kafi (19).mp3
زمان:
حجم:
6.2M
🔴 فایل صوتی
پسر جیب بر
از زبان شهید کافی (ره)
✾📚 @Dastan 📚✾
📚#یک_داستان_یک_پند
✍️گویند: لیلی برای رسیدن به مجنون نذر کرده بود و شبی همهٔ مردم فقیر را طعام میداد. مجنون از لیلی پرسید: نذرت برای چیست؟ لیلی گفت: برای رسیدن به تو! مجنون گفت: ما که به هم نرسیدهایم. لیلی خشمگین شد و گفت: مگر همین که تو برای غذا آمدهای و من تو را میبینم، رسیدن به تو نیست؟ برو در صف بایست!
🌿مجنون در صف ایستاد که از دست لیلی غذا بگیرد و لیلی یک چشمش به مجنون بود. هنگامی که نوبتِ دادن غذا به مجنون شد؛ لیلی به بهانهای ظرف مجنون از دست خود انداخت و شکست. پنج بار این کار را تکرار کرد تا مجنون برود و ظرف دیگری بیاورد و در آخر صف بایستد تا او را بیشتر ببیند. چون ظرف مجنون را لیلی میشکست به مجنون گفتند: برو! او تمایلی برای غذادادن به تو ندارد، میبینی ظرف تو را میشکند که بروی ولی تو حیاء نداری و هر بار برمیگردی.
‼️مجنون سخنی به راز گفت:
اگر با دیگرانش بود میلی
چرا جام مرا بشکست لیلی
♨️عاشقان #خــدا نیز چنیناند، اگر خدا زمان درخواست، دعای آنها را سریع #اجابت نمیکند، دوست دارد صدای آنان را بیشتر بشنود و بیشتر در حال #عبادت_شان ببیند.
🔷✨🔷✨🔷✨🔷✨🔷✨🔷✨
✾📚 @Dastan 📚✾
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥 ﷽💥
💠 استاد مسعود عالی
💥 جمله عجیب سید بن طاووس !!!
✾📚 @Dastan 📚✾
🎀صحبت گنجشک با امام علیه السلام
🔴راوی: سلیمان (یکی از اصحاب امام رضا علیه السلام )
🔅حضرت رضا علیه السلام در بیرون شهر، باغی داشتند.
گاه گاهی برای استراحت به باغ می رفتند.
🔅یک روز من نیز به همراه آقا رفته بودم. نزدیک ظهر، گنجشک کوچکی هراسان از شاخه درخت پرکشید و کنار امام نشست.
🔅نوک گنجشک، باز و بسته می شد و صداهایی گنگ و نامفهوم از گنجشک به گوش می رسید. انگار با جیک جیک خود، چیزی می گفت.
🔅امام علیه السلام حرکتی کردند و رو به من فرمودند:
🔅« سلیمان! ... این گنجشک در زیر سقف ایوان لانه دارد. یک مار سمی به جوجه هایش حمله کرده است. زودباش به آن ها کمک کن!...
🔅با شنیدن حرف امام در حالی که تعجب کرده بودم بلند شدم و چوب بلندی را برداشتم. آن قدر با عجله به طرف ایوان دویدم که پایم به پله های لب ایوان برخوردکرد و چیزی نمانده بود که پرت شوم...
🔅با تعجب پرسیدم: «شما چطور فهمیدید که آن گنجشک چه می گوید؟» امام فرمودند: «من حجت خدا هستم... آیا این کافی نیست؟!»
📚منبع: مجله، هنر دینی، شماره۶
✾📚 @Dastan 📚✾
🔺 تمام افرادی که به موفقیتی بزرگ دست یافتهاند، حداقل یک بار تا یک قدمی سقوط رفته اند، و برخی از آن ها حتی سقوط کرده و دوباره برخواسته اند.
⚠️ همه به شما میگویند: “روز خوبی داشته باشید”. اما حقیقت این است که هیچ کس نمی تواند روز خوبی داشته باشد… اما می تواند آن را خلق کند!
👌روزهای خوب را باید ساخت…
✨✨اضطراب، فردا را خالی از اندوه نمیکند،
👌👈 بلکه امروز را خالی از قدرت می نماید.✨✨
✾📚 @Dastan 📚✾
#نفرین
✍آقا امیرالمومنین (علیه السلام):
روزی رسول خدا(ص) سراغ مردی از اصحاب را گرفت و پرسید: فلانی در چه حال است؟ گفتند: مدتی است رنجور و بیچاره شده، و چونان مرغ بال و پر شکسته زار و پریش گشته (و زندگانی به سختی میگذراند). حضرت (به حال او ترحم کرد و) برخاست و به قصد عیادت او روانه منزل وی شد. مرد بیمار و گرفتار واقعاً رنجور و مبتلا گشته بود و پیامبر خدا(ص) به فراست دریافت که بیماری و ابتلای او مستند به یک امر عادی نیست این بود که از وی پرسید:آیا در حق خود نفرین کرده ای؟
✍🏻بیمار فکری کرد و گفت: بله، همین طور است، من در مقام دعا گفته بودم:پروردگارا اگر بناست، در جهان آخرت، مرا به خاطر ارتکاب گناهانم کیفر دهی،از تو میخواهم که در کیفر من تعجیل فرمایی و آن را در همین جهان قرار دهی.... رسول خدا(ص) فرمود: ای مرد! چرا در حق خود چنین دعایی کردی؟! مگر چه میشد،از پروردگار (کریم) هم سعادت دنیا و هم سعادت و نیکبختی سرای دیگر را خواستار میشدی و در نیایش خود این آیه را میخواندی:
✨ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار. پروردگارا! ما را از نعمتهای دنیا و آخرت، بهره مند گردان و از شکنجه دوزخ نگاهدار. (سوره بقره 201:2)
💥مرد مبتلا دعا را خواند و صحیح و سالم گشت و با سلامتی بازیافته همراه ما از منزل خارج شد.
📚احتجاج، ص 223؛ بحار، ج17، ص293
✾📚 @Dastan 📚✾
🔆امام سجاد(ع)
🍃🍂در مدينه خانواده هاى بى نوايى بودند كه عددشان از صد كم تر نبود و شبانه آذوقه آنان مى رسيد و نمى دانستند كه چه كسى آن را مى آورد؛ هنگامى كه امام سجاد(ع) از دنيا رفت ، ديدند كه نيكوكارى شبانه ، قطع شد.
🍃🍂آن حضرت شب هاى تاريك از خانه بيرون مى آمد و انبانى بر پشت ، به در خانه هر بينوايى كه مى رسيد، آن را مى زد و به صاحب آن خانه مى داد. چهره را پوشانيده بود كه بينوايان او را نشناسند و پيوسته مى
🍂🍃فرمود: نيكوكارى نهانى ، آتش خشم خدا را خاموش مى كند.
🍂🍃زُهَرى ، در شبى سرد و بارانى ، امام سجاد(ع) را مى بيند كه بارى از آرد و هيزم بر پشت گرفته و مى رود، زُهَرى مى گويد: يابن رسول الله ، اين چيست ؟
🍂🍃امام مى گويد: عزم سفرى دارم ؛ توشه راه را مى برم در جايى محفوظ بگذارم .
🍂🍃زهرى مى گويد: اجازه بدهيد كه غلام من آن را بياورد. امام نمى پذيرد. زهرى مى گويد: خودم آن را بر دوش مى گيرم ؛ چون مقام شما بالاتر از اين است .
🍃🍂امام مى فرمايد: ولى من مقام خود را بالاتر از اين نمى دانم كه چيزى را بر دوش ببرم كه راحتى سفر من در آن است و وسيله آسايش من در جايى است كه عزم رفتنش را دارم ؛ تو را به خدا سراغ كار خود برو و به من كارى نداشته باش . زهرى مى رود؛ پس از چند روزى امام را ملاقات مى كند و از تاءخير سفر جويا مى شود؛ امام مى فرمايد: سفرى كه تو گمان كردى منظور نبود؛ بلكه مقصود، سفر مرگ بود كه براى آن آماده مى شدم .
🍂🍃هنگامى كه آن حضرت از دنيا رفت و مى خواستند پيكر نازنينش را غسل دهند، مى بينند كه پشت مباركش مانند زانوى شتر، پينه بسته است ! كسانى علت را جويا مى شوند؛ در جواب مى شنوند كه جاى انبان هايى است كه شبانه بر پشت مى گرفت و به خانه فقرا و بينوايان مى برد.
📚حسد، آية الله سيد رضا صدر
✾📚 @Dastan 📚✾
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ_تصویری
📺سخنرانی استاد عالی
✍️موضوع: روایت شنیدنی از امام رضا(ع)
✾📚 @Dastan 📚✾