🌷 #هر_روز_با_شهدا_🌷
#فرياد_داد
🌷احتمالاً زمستان سال ۶۸ بود كه در تالار انديشه فيلمى را نمايش دادند كه اجازه اكران از وزارت ارشاد نگرفته بود. سالن پر بود از هنرمندان، فيلمسازان، نويسندگان و.... در جايى از فيلم آگاهانه يا ناآگاهانه، داشت به حضرت زهرا سلام الله عليها بیادبى میشد.
🌷....من اين را فهميدم. لابد ديگران هم همينطور، ولى همه لال شديم و دم بر نياورديم. با جهانبينى روشنفكرى خودمان قضيه را حل كرديم. طرف هنرمند بزرگى است و حتماً منظورى دارد و انتقادى است بر فرهنگ مردم. اما يك نفر نتوانست ساكت بنشيند و داد زد: خدا لعنتت كند! چرا دارى توهين میكنى؟!
🌷همه سرها به سويش برگشت. در رديفهاى وسط آقايى بود چهل و چند ساله با سيمايى بسيار جذاب و نورانى. كلاهى مشكى بر سرش بود و اوركتى سبز بر تنش. از بغل دستیام (سعيد رنجبر) پرسيدم: «آقا را میشناسى؟» گفت: «سيد مرتضى آوينى است.»
🌹خاطره اى به ياد سيد اهل قلم شهيد آسيد مرتضى آوينی
✅ شهيد آسيد مرتضى همـه فريادِ داد بود....
✾📚 @Dastan 📚✾
#داستان_آموزنده
🌟🌟شكر معرفت
🦋عيسى (ع) بر مردى گذشت كه به چندين بيمارى مبتلا بود: نه چشمى داشت كه ببيند و نه پايى كه راه رود؛ جذام بر سر و روى او زده بود و پوستش، پيسى داشت .
🦋 به گوشهاى افتاده بود و مىگفت: شكر آن خداى را كه مرا عافيت داد و در سلامت نهاد!
🦋عيسى (ع) بدو گفت: اى مرد!چه مانده است از بلا كه تو را از آن عافيت باشد؟
🦋گفت: عافيت و سلامت من بيشتر است از كسى كه در قلب وى، معرفت به حق نيست .
عيسى (ع) گفت:
🦋راست گفتى . پس دست به وى ماليد و درست و بينا و راست اندام شد . مدتها زيست و همه عمر را به عبادت خداىتعالى گذراند .
✾📚 @Dastan 📚✾
#داستان_آموزنده
🔆شاه شاهان
✨نوشتهاند: روزى اسكندر مقدونى، نزد ديوجانس آمد تا با او گفت و گو كند. ديوجانس كه مردى خلوت گزيده و عارف مسلك بود، اسكندر را آن چنان كه او توقع داشت، احترام نكرد و وقعى ننهاد . اسكندر از اين برخورد و مواجهه ديوجانس، برآشفت و گفت:
🌷- اين چه رفتارى است كه تو با ما دارى؟ آيا گمان كردهاى كه از ما بىنيازى؟
🌷- آرى، بىنيازم .
🌷- تو را بىنياز نمىبينم .بر خاك نشستهاى و سقف خانهات، آسمان است . از من چيزى بخواه تا تو را بدهم .
🌷- اى شاه!من دو بنده حلقه به گوش دارم كه آن دو، تو را اميرند . تو بنده بندگان منى .
🌷- آن بندگان تو كه بر من اميرند، چه كسانىاند؟
🌷- خشم و شهوت . من آن دو را رام خود كردهام؛ حال آن كه آن دو بر تو اميرند و تو را به هر سو كه بخواهند مىكشند. برو آن جا كه تو را فرمان مىبرند؛ نه اين جا كه فرمانبرى زبون و خوارى
وقت خشم و وقت شهوت مرد كو؟
طالب مردى چنينم كو به كو
📚حكايت پارسايان، رضا بابايى
✾📚 @Dastan 📚✾
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 حجت الاسلام دکتر رفیعی
💠معجزه حضرت زهرا (س) قبل از تولد...!
✾📚 @Dastan 📚✾
✍ روزی بهلول داشت از کوچه ای میگذشت شنید که استادی به شاگردهایش میگوید: من در سه مورد با امام صادق(ع) مخالفم.
1⃣ یک اینکه می گوید خدا دیده نمیشود. پس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارد.
2⃣ دوم می گوید: خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند در حالی که شیطان خود از جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد.
3⃣ سوم هم می گوید : انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهد در حالی که چنین نیست و از روی اجبار انجام می دهد.
بهلول که شنید فورا کلوخی دست گرفت و به طرف او پرتاب کرد. اتفاقا کلوخ به وسط پیشانی استاد خورد. استاد و شاگردان در پی او افتادند و او را به نزد خلیفه آوردند. خلیفه گفت : ماجرا چیست؟ استاد گفت : داشتم به دانش آموزان درس می دادم که بهلول با کلوخ به سرم زد. و الان درد می کند. بهلول پرسید : آیا تو درد را می بینی؟ گفت : نه بهلول گفت : پس دردی وجود ندارد. ثانیا مگر تو از جنس خاک نیستی و این کلوخ هم از جنس خاک پس در تو تاثیری ندارد. ثالثا : مگر نمی گویی انسانها از خود اختیار ندارند ؟ پس من مجبور بودم و سزاوار مجازات نیستم.
👌استاد اینها را شنید و خجل شد و از
جای برخاست و رفت
📚 مجموعه شهرحکایات
✾📚 @Dastan 📚✾
🌱🌱با هر سختی آسانی هست....
✨✨فَإِنَّ مَعَ الْعُسرِ يُسراً
✨✨إِنَّ مَعَ الْعُسرِ يُسراً
👌به يقين با (هر) سختى آسانى است.
👌(آرى) مسلما با (هر) سختى آسانى است.
(سوره انشراح آیات 5- 6 )
✨✨این قول خداوند است و چه کسی راستگو تر از الله
ولی باز هم برای خاطر جمع بودن من و تو
👌دوبار تکرار کرده که ته دلمون ، قرص قرص باشه
✾📚 @Dastan 📚✾
#داستان_آموزنده
🔆همسفر حج
🍃✨مردى از سفر حج برگشته , سرگذشت مسافرت خودش و همراهانش را براى امام صادق تعریف مى کرد , مخصوصا یکى از همسفران خویش را بسیار مى ستود که , چه مرد بزرگوارى بود , ما به معیت همچو مرد شریفى مفتخر بودیم . یکسره مشغول طاعت و عبادت بود , همینکه در منزلى فرود مى آمدیم او فورا به گوشه اى مى رفت , و سجاده خویش را پهن مى کرد , و به طاعت و عبادت خویش مشغول مى شد .
🍃🍂امام : پس چه کسى کارهاى او را انجام مى داد ؟ و که حیوان او را تیمار مى کرد ؟
🌱- البته افتخار این کارها با ما بود . او فقط به کارهاى مقدس خویش مشغول بود و کارى به این کارها نداشت .
✨✨👈بنابر این همه شما از او برتر بوده اید .
نقل از کتاب " #داستان راستان " شهید مطهری (ره)
✾📚 @Dastan 📚✾
🔆 امام صادق علیه السلام فرمودند:
رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه یاران (در سفری) در سرزمین بیآب و علف فرود آمد، به یارانش فرمود: "ائتوابحطب"، "هیزم بیاورید" که از آن آتش روشن کنیم تا غذا بپزیم.
یاران عرض کردند: اینجا سرزمین خشکی است و هیچگونه هیزم در آن نیست!.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: "بروید هر کدام هر مقدار میتوانید جمع کنید." آنها رفتند و هر یک مختصری هیزم یا چوب خشکیدهای با خود آورد و همه را در پیش روی پیامبر صلی الله علیه و آله روی هم ریختند، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
"هکذا تجتمع الذنوب"
"اینگونه گناهان، روی هم انباشته میشوند."
سپس فرمود:
"ایّاکم و المحقّرات من الذّنوب..."
"از گناهان کوچک بپرهیزید که همه آنها جمع و ثبت میگردد."
📚 [کافی، ج 2، ص 228]
✾📚 @Dastan 📚✾
#داستان_آموزنده
💫عمر طولانی و سحر خیزی
🌱گویند وزیر دانشمند انوشیروان به نام بزرگمهر، سحرخیز بود و به دیگران نظیر انوشیروان، پند سحرخیزی میداد و دائما به انوشیروان می گفت:« سحرخیز باش تا كامروا باشی!»
🌱بزرگمهر به حدی این جمله را تكرار كرد که انوشیروان را عصبانی کرد. انوشیروان تصمیم گرفت که او را گوشمالی دهد و به سربازانش گفت كه در سحرگاهی به صورت هیئت دزدان در مقابل بزرگمهر درآیند و تمام اموال و لباسش را به جز لباس زیرش بدزدند. سربازان، نیز همین دستور را اجرا کردند و بزرگمهر به دربار با همان حالت رفت و مورد تمسخر انوشیروان قرار گرفت.
🌱انوشیروان به او گفت:« شما كه پند سحرخیزی به من می دهید، این ثمره و نتیجه سحرخیزی شما شده است؟! باشد كه دیگر نه خودت سحرخیز باشی و نه مرا به آن سفارش كنی!»
🌱بزرگمهر در جواب به انوشیروان سریعا گفت:« قربان، سحرخیزی همیشه سودمند است. ولی دزدان، امروز سحرخیزتر از من بودند و همین امر باعث موفقیت در كارشان شد و كامیاب شدند!»
🌱انوشیروان وقتی که چنین پاسخی را شنید، از غفلت و بی خبری بیرون آمد و پند گرفت و از وزیرش عذرخواهی کرد و به سربازانش دستور داد که لباس و وسایل و خلعت فاخر بزرگمهر را به او برگردانند».
✾📚 @Dastan 📚✾
💫یک قدم است...
✨✨عارفی را پرسیدند از اینجا تا به نزد خدای منان چه مقدار راه است؟
🍃فرمود: یک قدم
گفتند: این یک قدم کدام است؟
فرمود: پا بگذار روی خودت
😔دریغا
✨✨👌که میان ما و رسیدن به " یک قدم" هزار فرسنگ است
✾📚 @Dastan 📚✾