eitaa logo
داستان و پند. ........ اخبار فوری استقلال پرسپولیس ورزش سه ازدواج موقت صیغه یابی
8.3هزار دنبال‌کننده
6.3هزار عکس
4هزار ویدیو
69 فایل
|♥️بسم الله الرحمن الرحیم♥️. ﷺ ادمین @mohamad143418
مشاهده در ایتا
دانلود
رمان یاسمین آخه آدم كه همه چيز رو به همه كس نمي گه- .كاوه – آخه اون دختر خانم و مادرش همه كس نيستن ، يعني غريبه نيستن . خاله ام و دختر خاله ام ان جدي ! يعني فرنوش دوست دختر خاله توئه ؟ - كاوه- آره ، دخترخاله ام هم كلي از تو تعريف كرده .نگفتي فرنوش چي ها مي گفت ؟ بابا ده دقيقه نشست و رفت و والسالم . حاال چه خبر ؟ - . كاوه- اومدم دنبالت بريم شمال چطور يه دفعه محبتت قلنبه شده ؟ - . كاوه – صحبت محبت نيست، مرده شور شمال مرده . اومدم تو رو ببرم جاش كار كني ! من توي حموم خودم رو نمي تونم درست بشورم چه برسه به مرده هاي مردم - . كاوه – پاشو كارهاتو بكن بريم تو اين هوا ؟ به سرت زده ؟ - كاوه – نه بابا بايد مادرم رو ببرم ويالي شمال . هوس كرده چند روزي بره شمال . گفتم اگه تو هم بياي ، چند روزي با هم اونجا . بمونيم . اگه تنها مي رفتي ، مي اومدم . اما جلوي مادرت خجالت مي كشم - آخه بوف كور ؛ مادر و پدر من از خدا مي خوان مرتب تو رو ببينند ، اونوقت تو ازشون دوري مي كني ؟ مرد حسابي –كاوه ! ناسالمتي تو جون پسرشون رو نجات دادي و يه تيكه از تن تو ، تو تن پسرشونه . د! رفتي همين حرفها رو به دختر خاله ات زدي ، اونم رفته به مادرش گفته كه هي امروز از من سوال جواب مي كرد - كاوه - حاال مي آي بريم يا نه آدم لجباز؟ گاوه ". حاال كي حركت مي كنين ؟"نه نمي آم آقا - به درك . اگه مي اومدي چند روزي مي مونديم ، خوش مي گذشت يه بادي هم به اون كله پوكت مي خورد ، در هر حال نيم –كاوه . خواستي بيا . ساعت ، يه ساعت ديگه حركت مي كنيم . از تعارفت خيلي ممنون، شما تشريف ببريد ، خوش بگذره - راستش من هم حوصله ندارم برم ، مي خواستم خرت كنم با هم بريم ! حاال كه نمي آي من هم دو روزه مي رم و برمي گردم -كاوه . . چيزي نمي خواي از اونجا برات بيارم . جز سالمتي شما ، خير- كاوه – بهزاد ، جان من ، پولي چيزي الزم نداري؟ . كاوه – خير ، ممنون . دولتي سرت خزانه مملو از سكه هاي طال و جواهره ! شما بفرمائيد كاوه با بي حوصلگي رفت و قرار شد دو روز ديگه برگرده ، نمي دونم چرا تا ديدم كاوه ميره شمال و تا دو روز ديگه بر نمي گرده از پنجره نگاه كردم . . ، احساس تنهايي كردم و دلم گرفت . رفتم كه يه كتاب بردارم و سرم رو باهاش گرم كنم كه دوباره در زدند . يه مرد غريبه بود ! در رو واكردم 👇 http://eitaa.com/joinchat/3453091851Cb049da4662