eitaa logo
داستان و پند. ........ اخبار فوری استقلال پرسپولیس ورزش سه ازدواج موقت صیغه یابی
8.3هزار دنبال‌کننده
6.3هزار عکس
4هزار ویدیو
69 فایل
|♥️بسم الله الرحمن الرحیم♥️. ﷺ ادمین @mohamad143418
مشاهده در ایتا
دانلود
رمان یاسمین مي دونيد فرنوش خانم ؟ من يه درآمد كم و محدودي دارم . خيلي ساده زندگي مي كنم . دلم هم نمي خواد به چيزي كه نيستم يا - . ندارم تظاهر كنم خالصه مجبورم همه چيزهاي مادي زندگي . غذايي كه مي خورم خيلي ساده س. لباسي كه مي پوشم همينطور . رفتارم ساده س . رو خيلي ساده برگزار كنم . هر چيز هم كه دارم ، اگر چه ساده ، ولي با دوستان ساده ام تقسيم مي كنم . لطفاً بپيچيد دست راست براي دوستانم حاضرم جونم رو هم فدا كنم . متاسفانه امروز پول زيادي همراهم نبود . لطفاً همين جا ، جلوي اون اغذيه فروشي . نگه داريد بله مي گفتم . اگر خبر داشتم كه قراره در خدمت شما ، ناهار رو بيرون از خونه بخورم ، حتماً از بانك پول مي گرفتم . .ممنون . اين بود كه گفتم توي اون رستوران غذا نمي خورم . فرنوش- فقط به خاطر همين ؟ اينكه مسئله اي نبود . مهمون من بوديد . معذرت مي خوام . من حتي از اينكه سوار ماشين شيك شما هستم ناراحتم چه برسه به اينكه پول ناهارم رو شما بديد- : در حاليكه پياده مي شدم گفتم . اگر از اينجا بدتون مياد ، خواهش مي كنم بفرماييد ناهار در خدمت تون باشم- . فرنوش خيلي راحت پياده شد و دزد گير ماشين رو زد و با هم به طرف ساندويچ فروشي رفتيم و دو تا ساندويچ سفارش داديم عادت به اين جور جاها نداريد ، نه ؟ - . فرنوش – انسان به هر چيزي مي تونه عادت كنه . بشرطي كه هدف داشته باشه . خيلي ها به اين چيزها نمي تونن عادت كنن- . فرنوش- اتفاقاً من خيلي دوست دارم كه ساده زندگي كنم ! از ماشين و لباسهايي كه مي پوشيد مشخصه - فرنوش – طعنه مي زنيد ؟ راست بگيد . تا حاال شده يه شب شام نون و پنير بخوريد . تا حاال شده ناهار تخم مرغ بخوريد ؟ فرنوش- نون و پنير نه ، اما تخم مرغ چرا ؟ حتماً ناهار ، مثالً همبرگر بوقلمون داشتيد و شما دوست نداشتيد و مجبوراً يه روز رو با تخم مرغ و ژامبون سر كرديد ! يا اينكه - . تخم مرغ آب پز 4 دقيقه اي با آب پرتقال براي صبحانه ميل كرديد . سرش رو انداخت پايين و چيزي نگفت حاضريد اين ماشين تون رو با يه پيكان مدل پايين عوض كنيد ؟ يعني جاي اين ، اون رو سوار شيد ؟ يا اينكه با اتوبوس سه كورس را بريد تا به دانشگاه برسيد ؟ . فرنوش- بهزاد خان اين مسئله اي نبود كه شما اينقدر خودتون رو ناراحت مي كنين . من ناراحت نيستم . شما فرموديد كه از زندگي ساده خوشتون مي آد ، داشتم كمي از زندگي ساده براتون تعريف مي كردم- . ساندويچمون حاضر شد و با نوشابه برامون آوردن . فرنوش- بهتر نيست ديگه اين بحث رو تموم كنيم و غذامون رو با لذت بخوريم موافقم . نوش جان- . دوتايي مشغول خوردن شديم ! فرنوش- مي دونيد بهزاد خان ؛ تو دانشكده خيلي در مورد شما حرف مي زنن ! غذا تو گلوم گير كرد در مورد من ؟! چرا ؟ مگه چيكار كردم ؟- : خنديد و گفت . ناراحت نشيد ، حرفهاي خوب مي زنن . البته دخترهاي دانشكده- . ترسيدم . فكر كردم رفتار و حركت بدي ازم سر زده كه كسي رو ناراحت كرده- . فرنوش- برعكس . همه در مورد سربزيري شما صحبت مي كنن . البته با چيزهاي ديگه ببخشيد فرنوش خانم ، شما خودتون خواستيد كه با من تشريف بيارين بيرون ؟- . فرنوش- ببخشيد ، متوجه نمي شم 👇 🌺🍃http://eitaa.com/joinchat/3453091851Cb049da4662