فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
زمان آمدنت دیر شده
#قائم_آل_محمد
💠حضرت امام جعفر صادق علیه السلام رو به من کرد و فرمود: ای زراره! مهدی کسی است که گروهی دربارهی به دنیا آمدنش تردید روا میدارند، برخی خواهند گفت که پدرش از دنیا رفته و جانشینی برای خود به جا نگذاشته است و گروهی بر این باور خواهند بود که او به هنگام درگذشت پدرش در شکم مادر خود بوده است و افرادی نیز خواهند گفت مهدی دو سال پیش از رحلت پدر خویش به دنیا آمده است.
باید دانست که منظور خداوند حکیم از فرمان دادن به غایب شدن حضرت مهدی پس از ولادتش، این است که بدین گونه، شیعیان را بیازماید و پیروان راستین، ثابت قدم، خالص، برجسته و ممتاز او باز شناخته شوند.
آنگاه من از امام ششم پرسیدم:
_ اگر من تا آن روزگار بودم، بهتر است چه کاری انجام دهم؟
امام صادق علیه السلام پاسخ داد:
_ این دعا را بخوان «اللهم عرفنی نفسک فانک إن لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک...»
(بار خدایا! خودت را به من بشناسان که اگر خویشتن را به من نشناسانی، نمیتوانم پیامآورت را بازشناسم. پروردگارا! پیامبرت را به من بشناسان که اگر او را به من نشناسانی، توانایی شناخت حجت تو را نخواهم داشت.
کردگارا! حجت خود را به من بشناسان. زیرا اگر حجت خویش را به من نشناسانی، دین خود را از دست خواهم داد وگمراه خواهم شد.»
📚برگی از کتاب امام زمان (عج)، صفحه76و 77
~~~~~~~~
@Dastanhayeebratamooz
══🇮🇷🌹🇮🇷═════ 💫💫💫💫
از حضرت امام باقر(سلام الله علیه) پرسيدند: مگر همه شما قائم به حق نيستيد؟ فرمود: آری. گفتند: پس چرا تنها دوازدهمين شما به اين نام، ناميده شد؟
فرمود: آن هنگام كه جدّمان حسين(سلام الله علیه) به شهادت رسيد، فرشتگان با اشك و آه، ضجه زنان گفتند: ای اله و ای سيد ما! آيا نمینگری كه با بنده برگزيده و فرزند برگزيده تو چه میکنند؟
خداوند به آنان چنين وحی كرد: ای فرشتگان من آرام باشيد! به عزّت و جلالم سوگند! حتماً از آن ها انتقام خواهم گرفت، هرچند مدت ها بگذرد؛ آن گاه پرده را كنار زد و امامان پس از حسين(سلام الله علیه) را به فرشتگان نماياند؛ در ميان آنان يكی ايستاده بود و نماز ميخواند، پس خداوند به فرشتگان فرمود: با اين شخص ايستاده (قائم) از آن ها انتقام می گيرم.
📚بحار الانوار ج۴۵ ص۲۲۱
امام مهدی "عجل الله تعالی فرجه الشریف" موجود موعود ص۹۶
💠ابو برده میگوید:
در محضر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بودیم و نماز جماعت را به امامت آن حضرت خواندیم، حضرت پس از پایان نماز با عجله برخاستند و خود را به در مسجد رساندند، دست خود را بر چهار چوب آن گذاشتند و با صدای بلند فرمودند:
«ای کسانی که با زبان اظهار اسلام میکنید، ولی ایمان در قلب شما راه نیافته، از عیبجویی و ذکر بدی مؤمنان بپرهیزید، زیرا هر کس درصدد عیب جویی مؤمنان باشد، خداوند عیوب او را دنبال کند و هر کس را خدا عیب جویی کند، او را رسوا گرداند، اگر چه (عیب او) در کنج خانه و پنهانی باشد.»
📚بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۲۱۴.
~~~~~~~~
@Dastanhayeebratamooz
══🇮🇷🌹🇮🇷═════ 💫💫💫💫
💠در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!»
عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد»
مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت: «دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛
با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است» عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت.
روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»
ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»
📚 مجموعه شهر حکایات
~~~~~~~~
@Dastanhayeebratamooz
══🇮🇷🌹🇮🇷═════ 💫💫💫💫
💎نیکی به اهل و عیال
امام رضا علیه السلام :
به نانخوران خود، نيكى كنيد و بر آنان توسعه دهيد، كه من از عالِم (امام کاظم) عليه السلام روايت مىكنم كه گفت: «خداوند، روزه دار را بر آنچه در خوردنى و آشاميدنى خرج كرده، محاسبه نمىكند و در اين مورد، اسرافى نيست».
أحسِنوا إلى عِيالِكُم ووَسِّعوا عَلَيهِم ؛ فَإِنَّهُ قَد أروي عَنِ العالِمِ عليه السلام أنَّهُ قالَ : «إنَّ اللّهَ لا يُحاسِبُ الصّائِمَ عَلى ما أنفَقَهُ في مَطعَمٍ ولا مَشرَبٍ ، وإنَّهُ لا إسرافَ في ذلِكَ».
📚 الفقه المنسوب للإمام الرضا عليه السلام، ص ٢٠٦
🔴شیطان و خطر وسواس و شک
💠زراره و ابوبصیر میگویند: به امام صادق علیه السلام عرض کردیم: مردی در نماز شک میکند که چند رکعت خوانده و چند رکعت مانده و هرچه نمازش را تکرار میکند باز همین شک و وسواس را دارد. چه کند؟ حضرت فرمودند:« به شک خود اعتنا نکند و نمازش را با همان وضع به آخر برساند.
سپس فرمودند: وسواس کار شیطان است، شیطان خبیث را با شکستن نماز و تکرار آن به طمع نیندازید و به او اجازه نفوذ ندهید، زیرا که او دست بردار نیست، بار دیگر شما را به وسوسه و شک میاندازد، بنابراین به شک خود اعتنا نکنید. وقتی شما اعتنا نکردید او مأیوس شده و به سراغ شما نخواهد آمد.
إنما یرید الخبیث أن یطاع فإذا عصی لم یعد إلی أحدکم: به راستی شیطان ناپاک میخواهد از او پیروی شود. پس هرگاه از او پیروی نشد دیگر به سوی شما باز نمیگردد. آری! وسواسی بودن نه تنها در نماز، کار شیطان است بلکه در کارهای دیگر نیز کار اوست و یک نوع مرض روحی و روانی است که باید جداً از آن پرهیز نمود.
📚بحارالانوار، ج27، ص8
💠 مدت ها بود که می گذشت و حاج احمد آقا[1] خواب امام را نمی دید تا اینکه یک شبی پدر را در خواب دید و از او سوال کرد در آن دنیا چه خبر است و اینگونه پاسخ شنیده بود که احمد اینجا خیلی سخت و همه چیز حقیقت است. همه رفتار و حرکات انسان حتی به اندازه دستی تکان دادن هم ثبت و ضبط می شود و بابتش حساب گرفته می شود.
من به لطف و توجه الهی گذشتم اما تو مراقب باش. سعی کن خوب باشی و تقوای الهی پیشه کنی.
پسرم زندگی پنجاه یا صد ساله دنیا به زندگی جاودان آخرت نمی ارزد که به آن لطمه وارد کنی. کاری کن که در سرای عقبی سربلند باشی.
امام نه تنها این نصیحت را در عالم خواب به فرزند خود کرده بود که مدت ها پیش از وفاتش آن هنگام که با حاج احمد آقا در حیاط منزل قدم می زدند نیز وقتی سید احمد آقا از پدر می خواهد تا او را نصیحتی بکنند، امام سه مرتبه[2] می گوید: احمد پنجاه سال زندگی دنیا آنقدر ارزش ندارد که آدمی به خاطر آن نافرمانی خدا را بکند.[3]
حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی در سحرگاه 21 اسفند ماه سال 73 بر اثر ایست قلبی و به دنبال آن سکته مغزی در بیمارستان بستری شد و با وجود تلاش بی وقفه تیم پزشکی در شامگاه بیست و پنجم اسفند ماه به دیدار حق شتافت.
2.این سه مرتبه، نشان از تاکید امام بر این گفته بوده است.
📚برگرفته از خاطره نقل شده از حجت الاسلام و المسلمین سید سراج الدین موسوی در کتاب یادگار سپیده.
داستان های عبرت آموز
💠 مدت ها بود که می گذشت و حاج احمد آقا[1] خواب امام را نمی دید تا اینکه یک شبی پدر را در خواب دید و
بمناسبت سالگرد رحلت یادگارحضرت امام "سیداحمدخمینی "
بارالها….
از كوي تو بيرون نشود
پاي خيالم
نكند فرق به حالم .....
چه براني
چه بخواني…
چه به اوجم برساني
چه به خاكم بكشاني….
نه من آنم كه برنجم
نه تو آني كه براني....
نه من آنم كه ز فيض نگهت چشم بپوشم
نه تو آني كه گدا را ننوازي به نگاهي
در اگر باز نگردد….
نروم باز به جايي
پشت ديوار نشينم چو گدا بر سر راهي
كس به غير از تو نخواهم
چه بخواهي چه نخواهي
باز كن در كه جز اين خانه مرا نيست پناهی
#خواجهعبداللهانصاری
❤️❤️ پیامبر خدا (ص) به من فرمود: اى على! تو در جهان آخرت پرچم حَمد را بدست خواهى گرفت، و تو در روز رستاخیز از همه آفریدگان به من نزدیکتر مىنشینى، در آن روز فرشى براى من و فرشى براى تو گسترده مىشود، من در گروه پیامبران و تو در گروه جانشینان خواهى بود، بر سر تو تاج نور و افسر کرامت نهاده مىشود و هفتاد هزار فرشته پیرامون تواند تا خداوند متعال از حساب آفریدگان فارغ شود.
#فضائل_امیرالمومنین
💠رهبر مسلمانان و مردِ نصرانی در محکمه قاضی!
🔹در زمان خلافت امیرمومنان علی علیه السلام در کوفه، زره آن حضرت گم شد چندی بعد حضرت زره خود را در دست مرد نصرانی دید و فرمود:
زره مال من است.
نصرانی نپذیرفت.
حضرت او را نزد شریح قاضی برد.
🔹 حضرت موضوع را مطرح کرد و فرمود: این زره مال من است، آن را نه، فروختهام و نه به کسی بخشیده ام.
نصرانی در پاسخ گفت: این زره مال من است ولی امیر مؤمنان را نیز دروغگو نمی دانم.
شریح روی به امیرالمؤمنین علیه السلام کرد و گفت:
یا أمیرالمؤمنین! بر ادعای خود شاهد داری؟
حضرت فرمود: درست است اکنون می بایست که من شاهد بیاورم، ولی من شاهد ندارم.
شریح حکم کرد که زره مال نصرانی است.
🔹نصرانی زره را برداشت. کمی راه رفته بود که برگشت و گفت:
من شهادت میدهم این حکم از احکام پیغمبران است، زیرا پیشوای مسلمانان نزد قاضی خودش میرود و قاضی علیه او حکم میدهد! سپس شهادتین را گفت و مسلمان شد و گفت:
به خدا سوگند! این زره، زره توست ای امیر مؤمنان!
امام علیه السلام فرمود: اکنون که مسلمان شدی زره را به تو بخشیدم و یک رأس اسب نیز به او داد.
شعبی راوی حدیث میگوید:
شخصی به من گفت آن مرد نصرانی را که مسلمان شده بود، دیدم که در جنگ نهروان در رکاب علی علیه السلام میجنگید.
📚 بحارالانوار، ج ۳۴، ص ۳۱۶.
🌸یتیم نوازی امام علی (ع)🌸
امیرالمومنین (ع) شبی از کنار خانه زن تهیدستی گذشت که فرزندانی خردسال داشت و آنان از گرسنگی میگریستند و مادرشان آنان را سرگرم میکرد تا بخوابند. آن زن دیگی بر اجاق نهاده بود که در آن جز آب چیزی نبود، تا آنها بپندارند که در دیگ غذایی در حال پختن است(گویا ماموران رسیدگی به این خانواده کوتاهی کرده بود). علی (ع) از حال آن زن باخبر شد و با قنبر به سوی خانه خود رفت و ظرفی خرما و کیسهای آرد و روغن و برنج و نان برداشت و بر دوش کشید. با رسیدن به خانه آن زن، از او اجازه خواست و وارد شد، پس مقداری برنج و روغن در دیگ ریخت و پس از پختن آن، برای کودکان در ظرف غذا ریخت و به آنان با محبت میفرمود: بخورید... پس از سیر شدن آنان، امام (ع) به صورت چهار دست و پا بر زمین خم شد و کودکان یتیم را دوش خود سوار کرد و گرد اتاق میگشت و از خود صدای بعبع (به تقلید از صدای گوسفند) میکرد.
کودکان با مشاهده این حالت، بسیار خندیدند و خوشحال شدند. پس از خروج از خانه، قنبر پرسید: سرورم! امشب رفتاری شگفتآور از شما دیدم!!! امام (ع) فرمود: ای قنبر! چون وارد خانه شدم، این کودکان یتیم از شدت گرسنگی میگریستند. دوست میداشتم وقتی از نزد آنان خارج میشوم، آن یتیمان در حال سیری بخندند و خوشحال باشند...
📚غررالمناقب فی فضائل علی بن ابی طالب
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بزرگترین سفره افطاری جهان اسلام
روایتی متفاوت از پشتِ صحنه سفرههای افطار در حرم امام رضا علیهالسلام که هر شب میزبان دهها هزار زائر است.