وقتی نهضت حسینی باشد
قاسمها سبقت میگیرند از یکدیگر
جرعهنوشان " احلی من العسل "
#نوجوانان_دفاع_مقدس
🆔 @Defa_Moqaddas
محرم با یاد شهدا ....mp3
2.71M
📻 نسیم جانفزا
محرم با یاد شهدا ...
تقدیم به محضر شهدای #دفاع_مقدس
🆔 @Defa_Moqaddas
#قاسم_ابن_الحسن_های_انقلاب_امام_خمینی_ره
✅ به آقای خامنهای بگویید دیگر روضه حضرت قاسم (ع) نخوانند
فریاد میزد: «آقای رییس جمهور! آقای خامنهای! من باید شما را ببینم»
حضرتآقا پرسیدند: «چی شده؟ کیه این بنده خدا؟»
«حاج آقا! یه بچه است, میگه از اردبیل کوبیده اومده اینجا و با شما کار واجب داره».
حضرتآقا عبایش را که از شانه راستش سر خوره بود درست کرده و میفرمایند: «بگو پسرم. چه خواهشی؟»
شهید بالازاده میگوید: آقا! خواهش میکنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم (ع) نخوانند!
حضرتآقا میفرمایند:چرا پسرم؟
🔸شهید بالازاده به یک باره بغضش ترکیده و سرش را پایین انداخته و با کلماتی بریده بریده میگوید: «آقا جان! حضرت قاسم (ع) 13 ساله بود که امام حسین (ع) به او اجازه داد برود در میدان و بجنگد، من هم 13 سالهام ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمیدهد به جبهه بروم هر چه التماسش میکنم, میگوید 13 سالهها را نمیفرستیم, اگر رفتن 13 سالهها به جنگ بد است، پس این همه روضه حضرت قاسم (ع) را چرا میخوانند؟»
حضرت آقا دستشان را دوباره روی شانه شهید بالازاده گذاشته و میفرمایند: «پسرم! شما مگر درس و مدرسه نداری؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است»شهید بالازاده هیچ چیز نمیگوید، فقط گریه میکند و این بار هق هق ضعیفی هم از گلویش به گوش میرسد.
🔸حضرتآقا شهید بالازاده را جلو کشیده و در آغوش میگیرند و رو به سرتیم محافظانش کرده و میفرمایند: «آقای...! یک زحمتی بکش با آقای ملکوتی (امام جمعه وقت تبریز)تماس بگیر بگو فلانی گفت این آقا مرحمت رفیق ما است, هر کاری دارد راه بیاندازید و هر کجا هم خودش خواست ببریدش, بعد هم یک ترتیبی بدهید برایش ماشین بگیرند تا برگردد اردبیل, نتیجه را هم به من بگویید»
🔸حضرتآقا خم شده صورت خیس از اشک شهید بالازاده را بوسیده و میفرمایند: «ما را دعا کن, پسرم درس و مدرسه را هم فراموش نکن, سلام مرا به پدر و مادر و دوستانت در جبهه برسان»
🆔 @Defa_Moqaddas
👇👇👇
قاسمهای لشکر خمینی
با التماس و گریه، اذن میدان میخواهند ...
زمستان 1360 - پادگان غدیر اصفهان
#نوجوانان بسیجی، #شهید_مظفر_ماستبند_زاده
🆔 @Defa_Moqaddas
💠 ترس شب عملیات
😊 آغوش مامان‼️
🔹 بچه هایی که سابقه بیشتری داشتند معمولا شب های عملیات نیروها را توجیه و دلداری می دادند.
🌒 شب قبل از عملیات، یکی از برادران بسیجی، جوانی را پیدا کرده بود و داشت او را توجیه می کرد: هیچ نترسی ها! ببین هر اتفاقی بیفتد از این سه حال بیرون نیست؛ اگر شهید شوی، یکراست می روی پیش خود خدا؛ اسیر شوی، به امام حسین(ع) می رسی و دیگر این قدر در محرم و عاشورا مجبور نیستی به سر و سینه ات بزنی و چنانچه زخمی شوی و جراحتی برداری که نور علی نور است، آغوش مامان جان در انتظار تو است. دیگر چه می خواهی؟
🆔 @Defa_Moqaddas
💠 امام باقر (ع) میفرمایند:
اگر مردم می دانستند که چه فضیلتی در زیارت مرقد امام حسین (ع) است از شوق زیارت میمردند.
📚 کامل الزیارات،ص۱۴۲
🗓امروز ۲۷ شهریور ۱۳۹۷ [ ۸ محرم ۱۴۴۰ ] مصادف است با:
💢 ۴۰۴۸۹۴ اُمین روز غیبت امام عصر (عج)
🔴 ۱۳۲۱۵ اُمین روز اسارت #حاج_احمد_متوسلیان بدست رژیم صهیونیستی..
❌ ۸۰۳۰🔻روز تا نابودی کامل #اسرائیل ✡
💠 و همچنین مصادف است با :
🔸ولادت سردار شهید حاج علیرضا موحددانش فرمانده تیپ ۱۰ سیدالشهدا (ع) (۱۳۳۴ ه.ش)
🔹ملاقات وزیر خارجه آمریکا با صدام چند روز قبل از حمله عراق به ایران (۱۳۵۹ ه.ش)
🔸اجرای عملیات کوچک شهید مدنی در غرب سوسنگرد توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (۱۳۶۰ ه.ش)
🔹شهادت محمدحسن رنجبر تیلکی، رمضان مختاری سنگدهی، عبدالحکیم قرهجه، غلامرضا عالیخانی (۱۳۶۰ ه.ش)
🔸شهادت صفر غریب (۱۳۶۴ ه.ش)
🔹اجرای عملیات کوچک «ظفر ۱» در استان دهوک عراق توسط سپاه (۱۳۶۶ ه.ش)
@Defa_Moqaddas
#تنها_محرمی_بود_که_توی_جبهه_بند_شده_بودم
معمولا محرم ها جبهه تعطیل بود
حد اقل برای #رزمنده_های_تهرون.
توی جبهه محرم ها بند نمیشدند
محرم سال 63 بود و ما #پادگان_ابوذر (سر پل ذهاب) بودیم
از #تیپ_سید_الشهداء_علیه_السلام فقط بچه های #تخریب ، #اطلاعات_عملیات و #طرح عملیات توی پادگان بودند بقیه بچه ها در #جنوب بودند
بچه های #تیپ_نبی_اکرم(ص) (نیروهای باخنران (کرمانشاه)) و نیروهای #ارتش توی پادگان مستقر بودند
با هر ترفندی بود توی مراسمات با کمک دوستان به #میکروفون میرسیدیم.
#مراسم_عزاداری_ظهر_عاشورا توی حسینیه قدس پادگان برگزار میشد.
زودتر از من #شهید_حاج_قاسم_اصغری و محمد غلامعلی رفتند حسینیه تا مقدمات به دست گیری مراسم رو مهیا کنند.
من هم با فاصله از رفتن اونها وارد حسینیه شدم
تقریبا آخرهای منبر حاج آقا بود. از در که وارد شدم یه نگاهی اطراف منبر انداختم. دیدم چند تا کاغذ به دست نشسته اند . معلوم بود دارند آماده میشن برای مداحی...
محمد غلامعلی با سر اشاره کرد که بیا...
من هم خودم رو پای منبر رسوندم و همین که حاج آقا والسلام رو گفت میکرفون رو برداشت به من داد و من هم بدون معطلی شروع کردم به خوندن.
سلام به #امام_حسین_علیه_السلام دادم و وارد روضه شدم و بعد هم نوحه رو شروع کردم
محمد غلامعلی چند تا کوچه باز کرد وسط حسینیه و #شهید_آقا_سید_محمد و #شهید_اصغری و خودش هم رفتند وسط برای میونداری.
#حسنیه_قدس پر از جمعیت بود و همه جوون و سینه میزدند.
توی بچه های شهرستانی معمول نبود #لخت_شدن_و_سینه_زدن.
همه لباس خاکی تنشون بود و با اشتیاق سینه میزدند.
محمد غلامعلی خودش رو به من رسوند و گفت : #جعفر!!!!!
#نوحه_ی_سه_ضرب_بخون
اینها عشق سه ضرب هستند و من هم نوحه رو عوض کردم.
غوغایی بود..
آخر برنامه هم محمد غلامعلی خودش #شور_گرفت و #بچه_های_تهرونی رو که توی پادگان بودند دور خودش جمع کرد و اون #شور_معروف_جبهه که تازه چند ماهی سر زبون ها افتاده بود خوند:
🌴 قال رسول الله (ص) نور عینی
حسین و منی انا من حسینی
حسین جان کربلا... حسین حسین
بچه های غیر تهرونی این سبک براشون مأنوس نبود و با تأخیر وارد سینه زنی شدند.
اما این شور در حقیقت #شور_شهادت بود و اون روز ولوله ای در حسینیه قدس به پا کرد.
البته دیگر مداحان هم خوندند و همه فیض دادند و عاشورای خاطراتی شد.
یاد همه ی اون سینه زنها بخیر
اونهایی که به اربابشون رسیدند
⏳ اواسط مهر ماه سال 63 دهه اول محرم بود و اواسط اسفند سال 63 پادگان ابوذر توسط هواپیماهای دشمن بمباران شد و نزدیک به 1200 نفر شهید و مجروح شدند.
-(✍ راوی: #جعفر_طهماسبی )
🆔 @Defa_Moqaddas