eitaa logo
دفاع مقدس
407 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
881 ویدیو
248 فایل
💠 نیم نگاهی به رویدادهای دفاع مقدس 🌼🌸🍀در قالب: متن، عکس، صوت، فیلم و کلیپ
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 سنگرهای پشت خاکریز 🔺 فرد بی سیم به دست، شهید ابراهیم شاه بختی - عضو بسیج 🔹 وی در زمستان 65 و درعملیات کربلای ۵ (شلمچه)، بر اثر اصابت‌ ترکش به ‌ناحیه سینه، به شهادت رسید. @Defa_Moqaddas
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم | روضه و مرثیه‌سرایی حاج #صادق_آهنگران 🌸 شوق رزمندگان برای زیارت کربلا در دوران #دفاع_مقدس @Defa_Moqaddas
یا رَب ... دعایِ خسته‌ دلان مستجاب ڪن اشکی بده که راه فرج باز می‌ڪند #اللهم_عجل_لولیک_الفرج #واجعلنا_من_انصاره_و_عوانه @Defa_Moqaddas
#حاجی_بخشی ، کسی که رجزخوانی‌های او در جبهه 😊 روحیه بخش جمع رزمنده ها و بسیجی ها بود @Defa_Moqaddas
💠 روزی که امام را خندوند😊 ▫️پسر حاجی تعریف می‌کرد: توی یکی از دیدارها که رزمنده ها خدمت امام رفته بودند من هم همراه پدرم بودم توی مملو از جمعیت بود وارد حسینیه شد و همه ایستاده شعار میدادند و امام هم دستش رو برای تکون میداد امام روی صندلی نشست و قبل از اینکه صحبت هاش رو شروع کنه از جا بلند شد و شروع کرد شعار دادن ماشاالله...حزب الله بسیجیها...حزب الله سپاهیا...حزب الله ارتشی ها ...حزب الله و همه حسینیه به وجد اومد و امام عزیز هم از اون بالا به جمعیت نگاه میکرد. حاجی گفت: کجا میرید... همه گفتند باکی میرید.. حاجی گفت: مارم ببرید همه یکصدا گفتند جا نداریم اینجا بود امام بزرگوار شروع کردن خندیدن😊 و حاجی بخشی هم رو به امام در حالی که دست به محاسن سفیدش می‌کشید، گفت: ▫️آقاجان: ببین! این جوونها منِ پیرمرد رو اذیت می‌کنند! 🌴🌴🌴 در این روزهای باقی مانده ، یاد همه ... بخیر باد @Defa_Moqaddas
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 فیلم | #شوخ_طبعی #حاجی_بخشی در جمع رزمنده‌ها 🌴 دوران #دفاع_مقدس @Defa_Moqaddas
🌿 هر کجا می رفت شور و ولوله بر پا می‌کرد. ☀️صبح کربلای پنج هنوز دژ شلمچه سقوط نکرده بود و هوا هنوز روشن نشده بود که سرو کله اش پیدا شد.. تازه نیروهایی که توی کانال های لب خط بودند و برای خوندن نماز صبح بیرون اومده بودند به زور و عتاب فرماندهاشون داخل کانال رفته بودند که با سروصدای "ماشا الله، حزب الله" حاجی بخشی بیرون ریختند و از کنترل خارج شدند. 🔺 خلاصه اومدن حاجی با هیات همراهش توی خط نظم وانظباط رو به هم می‌ریخت. حرف هیچ کسی رو هم گوش نمی‌داد و هر فرمانده ای هم که باهاش بگو مگو می کرد، با یه شیشه عطر و یه بیسکوبیت آرومش می کرد...😊 @Defa_Moqaddas
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 فیلم | رجزخوانی‌های حاجی بخشی در جبهه 🔹 او با این کار خود، روحیه بخش جمع رزمنده ها و بسیجی ها بود 🆔 @Defa_Moqaddas
امروز امت بزرگ ما اهل ولايتند ... آنان گوش اطاعت به فرمان «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولِي الامر منكم» سپرده‌اند ، و اينچنين خداوند وظيفه‌ي تحقق اهداف الهي همه‌ي انبيا را بر گرده‌ي صبور و پُرقدرت آنان نهاده است ، و چه شرفي از اين بالاتر ...؟ 🌷سید شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی @Defa_Moqaddas
www.Aviny.comشهیدآوینی-راهيان كربلا را بنگر.mp3
زمان: حجم: 573.8K
📢 صوت | شهید سید مرتضی آوینی: 🌴🌴🌴 راهيان كربلا را بنگر که به سوي جبهه‌ها روانند تا جهان را آماده‌ي ظهور مولايمان سازند... 🌿 دوران #دفاع_مقدس @Defa_Moqaddas
💠روایتی از شهید سید مرتضی آوینی: ▫️ نترسید، هنوز آن‌قدر کم نیاوردم که به "خاطره‌سازی" روی بیاورم. نه با شهید آوینی رفیق بودم، نه دوست، نه هم‌کار و هم‌رزم، که مثل ماه‌های آخر حیاتش، به او ظلم کنم و اشکش را دربیاورم! من‌هم مثل اکثر شما، فقط او را از صدای دل‌نشین و نَفَس حقّش می‌شناختم، وگرنه او که اصلا مرا نمی‌شناخت. کلا 4 بار او را دیدم. بار اول فقط سلام وعلیک بود و بس. بار دوم آن خاطره‌ی تلخ پیش آمد. بار سوم هم، چندروز قبل از شهادتش، توفیقی شد با او هم‌نشین و هم‌صحبت شوم و باهم دیداری داشته باشیم با پیرمردی که ... بار آخر هم زیر تابوتش بود و حضور آقا ... خاطره‌ی اول: مظلومیت آقا سیدمرتضی آوینی صدایش خیلی دل‌نشین و آرام‌بخش بود. به‌قول آن عزیز دل: "حتی اگر از عملیاتی ناکام و شکست خورده‌ برنامه می‌ساخت و سخن می‌گفت، همچنان شیرینی فتح را در ذائقه‌ی خود احساس می‌کردیم." خیلی دوست داشتم صاحب آن صدای زیبا را بشناسم و ببینم. فکر کنم پاییز 1371 بود، ولی هنوز آتش حمله‌ها، آن‌چنان پرحجم نشده بود. هنوز حاج‌آقا "زم" ـ رئیس آن روز پالایشگاه و حوزه‌ی هنری و میلیاردر و قهوه‌خانه‌دار و ... امروز ـ آوینی را از حوزه‌ی هنری اخراج نکرده بود. هنوز روزنامه‌ی "سه قطره خون" مسیح ـ مثلا روزنامه‌ی جمهوری اسلامی ـ دست به تکفیر سید نزده بود و به هزار ویک اسم و عنوان، علیه او بیانیه صادر نمی‌کرد. هنوز قهرمان رالی کامیون‌رانی کانادا، "محمد هاشمی‌رفسنجانی‌بهرمانی" رئیس وقت جعبه‌ی جادو، دستور ممنوعیت پخش روایت‌فتح و به‌خصوص صدای او را از تلویزیون، نداده بود. دم غروب بود که با دو سه تا از دوستان اهل ادب و هنر! روی تخت‌های حیات حوزه‌ی هنری نشسته بودیم و چای سر می‌کشیدیم. از دور کسی پیدا شد که با دیدنش خیلی ذوق کردم. دومین باری بود که می‌دیدمش. چندروز قبل، همین‌جا برای اولین‌بار دیده بودمش. جلو که آمد، طبق عادت، با همه سلام و احوال‌پرسی کرد. به ما که رسید، به احترامش برخاستم و با لبخند، با او دست دادم. بغل دستی‌ام اما، همچنان دودسیگار از همه‌ی سوراخ‌هایش بیرون می‌زد، برنخاست و در برابر سیدمرتضی آوینی که دستش را دراز کرده بود، با بی‌اهمیتی فقط دست داد، ولی رویش را برگرداند. سید، چندقدمی دور نشده بود که مثلا دوست ما، شروع کرد به هَتّاکی و هر چه فحش ناموسی از دهان ناپاکش خارج می‌شد، نثار سید کرد. هر چه گفتم: ـ مرد مومن، اگه حرف‌ها و نظراتش رو قبول نداری، به خودش فحش بده. به ناموسش چی‌کار داری. که او وقتی دید من ناراحت شده‌ام، لج کرد و بدتر و رکیک‌تر فحش داد. وقتی فروردین 1372 سیدمرتضی در بیابان‌های فکه رفت روی مین و آسمانی شد، یکی از اولین کسانی که در وصف سیدمرتضی زور زد و مقاله نوشت، همو بود. وقتی دیدم عکسی بزرگ از سید در اتاقش زده و درباره‌ی وَجَنات و حَسَنات سید منبر می‌رود، یاد آن غروب تلخ افتادم و فقط سوختم. —(نقل از کتاب: نامزد خوشگل من! - نوشته: حمید داودآبادی) @Defa_Moqaddas