بارش پیش بینی نشده ی باران زمین را گل آلود کرده بود !
لباسها و اسلحه ها هم خیس و گلی شده بود.
تیر بارها از کار افتاده بودند و آرپی جی ها هم وضعیت بهتری نداشتند.
در مقابل ما دشمن بود با انواع تجهیزات و پشت سرمان آب خروشان اروند، با نارنجک افتادیم به جان عراقی ها!
خدایی که باران را فرستاده بود ، اینجا به داد ما رسید.
عراقی ها سنگر و مهماتشان را رها کرده و گریخته بودند.
در آن گیر و دار با هم شوخی می کردیم که دست دشمن درد نکند!
چه اسلحه های نویی!
انگار برای ما سفارش داده بودند و...
—(راوی : احمد رمضان زاده)
🌷هدیه به ارواح مطهر شهدای عملیات والفجر۸ صلوات...🌺
🆔 @Defa_Moqaddasدف
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 فیلم | خدمت در پشت جبهه - منطقه آبادان و خرمشهر
🆔 @Defa_Moqaddas
⭕️ خاطرات #طنز #جبهه
⏳ #دهه_60 - مرداد1367
😊 خواهر اوشین
آخرین روزهای عملیات مرصاد سپری شده بودند. نفس منافقین كوردل داشت قطع میشد.
تازه از مانور عملیاتی برگشته بودیم و خسته و كوفته و دلخور ☹️ از اینكه نتوانستیم برویم غرب، توی چادرهای پادگان اندیمشك لمیده بودیم.
خوردن یك شیشه مرباخوری چایی آتشی جان میداد.
شنبهها بعد از خبر، سریال ژاپنی «سالهای دور از خانه» پخش میشد و می توانستیم از تلویزیون داخل حسینیه⛺️ استفاده کنیم..
در همین حین بلندگوی تبلیغات گردان روشن شد و صدای برادر كافشانی (از بچههای تبلیغات گردان) حالی حسابی به بچههای گردان داد. 👌
آقای كافشانی با لحنی آرام و پرهیجان اعلام كرد:
📢 برادرانی كه میخواهند سریال خواهر اوشین تماشا كنند، به حسینیه گردان.
صدای انفجار خنده بچههای رزمنده بود كه از هر چادری به هوا بلند شد ...😂
🆔 @Defa_Moqaddas
آهنگ_تیتراژ_سریال_سالهای_دور_از (2).mp3
زمان:
حجم:
987.6K
💠 خاطرات #دهه_شصت
📢 صوت| آهنگ تیتراژ سریال «سالهای دور از خانه»- "اُوشین"
🆔 @Defa_Moqaddas
18.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📆ا 26 آبان ماه #سال_1359 - سالروز شکست حصر سوسنگرد
🎥 فیلم | روایت آیتالله خامنهای
از چگونگی #آزادسازی_سوسنگرد
🆔 @Defa_Moqaddas
فیلم یتیم خانه ایران دانلود📆ا 26 آبان ماه #سال_1359 - سالروز شکست محاصره سوسنگرد
تصرف خوزستان، از اهداف عمده حملۀ صدام به ایران بود. او مرحله به مرحله پیش آمد تا رسید به سوسنگرد که با مقاومت سرسختانه مردم و جوانان روبرو شد. دشمن تا روستای #ابوحُمَیظه در 5 کیلومتری سوسنگرد پیش آمد و با کشتار وسیع، توانست شهر را به محاصره درآورد. 310 رزمندة سپاه و بسیج در برابر ارتش تا دندان مسلح عراق مقاومت کرده و نگذاشتند شهر سقوط کند. قرار بر این شد که 2 تیپ ارتش به کمک نیروها بیاید. شهید #داود_کریمی ،مسئول عملیات سپاه خوزستان در گزارشی مینویسد: به دستور بنیصدر رئیس جمهور از حرکت تیپ 2 جلوگیری شد که آشکارا به معنای سقوط سوسنگرد بود. لذا تلفنی با آقای خامنهای تماس گرفته و وخامت اوضاع را شرح دادم.
در اینجا آیتالله خامنهای نامهای به فرمانده وقت لشکر92 زرهی اهواز مینویسد که در ذیل آن، وزیر دفاع وقت، دکتر #چمران، نیز مطالبی به آن اضافه میکند. نوشته بود؛ مسیر جنگ را عوض کرد. و ارتش عراق که آماده می شد تا با فتح سوسنگرد به گام بعدی خود یعنی تصرف کامل استان خوزستان بپردازد، در این منطقه زمینگیر شد و خوزستان از خطر سقوط نجات یافت.
┄──┄──┄──ا
➖ متن نامۀ آیتالله خامنهای:
شب دوشنبه ۲۶ /۸ /۵۹ ساعت ۱:۱۰
سرکار سرهنگ قاسمی فرمانده لشکر ۹۲ زرهی اهواز
با سلام؛ شنیدم تیمسار ظهیرنژاد به شما تلفن کردهاند که تیپ۲ فردا وارد عمل نشود مگر بنا به امر. منظورشان امر آقای رئیس جمهور است. من این عدول از تصمیم عصر را قابل توجیه نمیدانم. این بمعنای تعطیل یا به ناکامی کشاندن عملیات فردا است. استعداد دشمن چنان است که آن دو گروهان پیاده یارای کار درستی در برابر آن ندارند و اگر تیپ وارد عمل نشود در حقیقت، تک انجام نگرفته است. صبح اگر برای تصمیم نهایی بخواهیم منتظر آمدن تیمسار ظهیرنژاد بمانیم وقت خواهد گذشت.
جوانان ما در سوسنگرد حداکثر تا صبح مقاومت خواهند کرد و صبح زود اگر ما قدری بار دشمن را سبک نکنیم همه نابود خواهند شد و شهر کاملاً سقوط خواهد کرد. خلاصه اینکه به نظر و تشخیص ما کار باید به همان روالی که عصر صحبت شد پیش برود و تیپ آماده باشد که صبح وارد عمل شود در غیر این صورت مسئولیت سقوط سوسنگرد با هر کسی است که از این تصمیم عُدول کرده است.
──ا سیدعلی خامنهای
┄──┄──┄──ا
با پیگیریهای به عمل آمده، حلقۀ محاصره شکسته شد و دشمن با بهجا گذاشتن تعدادی کشته و زخمی و دادن 45 اسیر پا به فرار گذاشت.
🆔 @Defa_Moqaddas
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
📆ا 26 آبانماه #سال_1359
💠ماجرای شکست محاصره #سوسنگرد
───┄──ا
💠 شهید دکتر مصطفی #چمران از محاصره #سوسنگرد میگوید
🆔 @Defa_Moqaddas
😊 #شوخ_طبعی - #دوران_جنگ
💠 آجیل مخصوص
🌸 شوخطبعیاش باز گل کرده بود. همۀ بچهها دنبالش میدویدند و اصرار که به ما هم آجیل بده؛ اما او سریع دست تو دهانش میکرد و میگفت: نمیدم که نمیدم.
🍀 آخر یکی از بچهها پتویی آورد و روی سرش انداخت و همگی شروع کردند به زدن. حالا نزدن کی بزن. آجیل میخوری؟ بگیر، تنها میخوری؟ بگیر.
🌼 و بالاخره در این گیر و دار، یکی از بچهها در آرزوی رسیدن به آجیل دست توی جیبش کرد، اما آجیلِ مخصوص، چیزی نبود جز نان خشکِ ریز شده!
➖ همگی سر کار بودیم.
🆔 @Defa_Moqaddas