eitaa logo
دفاع مقدس
5هزار دنبال‌کننده
26.2هزار عکس
16.7هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
خاطره ای از عملیات از زبان یکی از افراد پیشمرگ کُرد مسلمان:👇👇 🎤 ارتفاعات قوچ سلطان مریوان برای نیروهای ما یک نقطه ی بسیار استراتژیک بود و از نظر نظامی بسیار اهمیت داشت. در ابتدای شروع جنگ نیروهای ما توانستند آنجا را از عراقی ها پس بگیرند، اما به دستور بنی صدر ـ رئیس جمهور وقت ـ آنجا را تخلیه و به اصطلاح ایشان عقب نشینی تاکتیکی کردند. بنا به اهمیتی که این نقطه داشت، فرماندهان وقت معتقد بودند که به هر طریقی ما باید آنجا را تصرف کنیم. لازمه این کار شناسایی کامل منطقه و کسب اطلاع از عِده و عُده دشمن بود که این مأموریت را به گروه شناسایی ما محول کردند. ما نیز در ادامه عملیات های شناسایی قبلی از نقاط دیگری کارمان را شروع کردیم. , , در شب سوم مأموریت، عناصر گروهکی، (گروه های ضدانقلاب) ما را شناسایی کردند. ما در منطقه حساس (دوله بی) و (میرانه) بودیم. من و شهید ابراهیم مرادی در دامنه کوه بودیم و تیربارچی نیز در بالای کوه مستقر بود. می خواستیم نماز ظهر را به جای آوردیم، من به ابراهیم گفتم: ابتدا شما نمازتان را بخوانید، من نگهبانی می دهم، بعد من نمازم را می خوانم و شما نگهبانی بدهید. , , نماز را که تمام کردیم، باران گلوله آغاز شد. شهید مرادی گفت: چه کنیم؟ گفتم: تا جهت تیراندازی را تشخیص ندهیم، هیچ کاری از دست ما ساخته نیست. "کاک محمد" که از ما فاصله داشت گفت: چی شده؟ در این فاصله توانستیم مسیر تیرهای دشمن را تشخیص دهیم؛ از روبه رو به ما تیر اندازی می شد. به کاک محمد گفتیم: نقطه مورد نظر را هدف قرار دهد تا ما بتوانیم به طرف بالای تپه صعود کنیم. , , محمد نیز بلافاصله نقطه مقابل را هدف قرار داد و ما توانستیم از تیررس دشمن خارج شویم و به پایگاه برگردیم. وقتی به پایگاه رسیدیم، بلافاصله موضوع را به فرماندهی اطلاع دادیم و گفتیم که لو رفته ایم و دشمن از حضور ما در منطقه اطلاع پیدا کرده است. دستور رسید: اشکال ندارد، 5 نفر در پایگاه بمانند و باقی نیروها سریع به گردنه (کبوتر کش) اعزام شوند. , , ما با سرعت حرکت کردیم و وقتی به آنجا رسیدیم، دیدیم تعداد زیادی از نیروهای ارتش، سپاه و پیشمرگان مسلمان برای عملیات مهیا شده اند. ساعت 2 بامداد به کوه قوچ سلطان حمله کردیم و با رشادتی که رزمندگان از خود نشان دادند، توانستیم قبل از اذان صبح آنجا را به تصرف خود در آوریم. اما پایگاهی که بعثی ها در "چاله خزینه" داشتند، سقوط نکرده بود و برادران ارتش به شدت با دشمن درگیر بودند. حاج احمد متوسلیان به من گفت: به اتفاق تعدادی از پیشمرگان به کمک برادران ارتش بروید تا هرچه سریعتر پایگاه را تصرف کنیم. , , نیروهای بعثی در باشماق مستقر بودند. برادران ارتشی از یک جناح به سمت باشماق حمله ور شدند، ما نیز به اتفاق تعدادی دیگر از نیروهای ارتش از جناح دیگر حمله کردیم. یک گروهبان و سه سرباز به عنوان آر. پی. جی زن همراه ما بودند. از گردنه که پایین آمدیم، متوجه شدیم که یک دستگاه تانک دشمن به سرعت به طرف ما در حرکت است. به آر. پی. جی زن گفتم: تانک را بزن! با انهدام تانک دشمن، زمینه پیشروی ما آماده تر شد. تا نزدیکی پایگاه دشمن حرکت کردیم. تیربار مجال پیشروی را به نیروهای ما نمی داد. به محمد گفتم: مهمات ما رو به اتمام است، سعی کن صرف جویی کنی. اگر بتوانی ما را با آتش تیربار پشتیبانی کنی؛ ما جلو می رویم! ,, بالاخره توانستیم خدمه تیربار بعثی را به هلاکت برسانیم و بلافاصله بر نقطه ای که تیربار در آنجا قرار داشت مسلط شده و با تعداد بسیار کمی از نیروها از چند جناح حمله و پایگاه دشمن را تصرف کنیم. ,
دفاع مقدس
📸نمایی از مرز ایران و عراق 📌مرز بین المللی باشماق 📌قوچ سلطان
دشت خانم شیخان و قوچ سلطان منطقه عمومی
دفاع مقدس
در طراحی عملیاتی ایذایی علیه نیروهای بعثی برای بازپس گیری ارتفاعات قوچ سلطان در مریوان شرکت داشت و ب
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 | فرازی از زندگینامه و مجاهدت های شهید «سیدرسول عبادت» از افسران مؤمن و از فرماندهان پرافتخار ارتش جمهوری اسلامی ایران ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas ✅ تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas https://chat.whatsapp.com/C2cmirle7r2I68ULVJglLk 📡 گروه واتساپ "دفاع مقدس" 🕊🕊
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 روایت سردار رستگارپناه، از کردستان در بحران امنیت و محرومیت 💠 حسن رستگارپناه، از یاران حاج احمد متوسلیان در سپاه مریوان دوران
💠ستاد عملیات کردستان قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) 📷 از سمت چپ: شهید غلامرضا صالحی، غلامرضا جلالی، رحیم صفوی، سپهبد شهید صیاد شیرازی، سردار رستگارپناه، امیر سید حسام هاشمی، جواد استکی 🌴 دوران دفاع مقدس 🔹 جنگ کردستان
سردار رستگارپناه.mp3
زمان: حجم: 44.4M
🎙صوت کامل گفتگو با سردار حسن رستگار پناه درباره "غائله کردستان" در ابتدای انقلاب ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas ✅ تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas https://chat.whatsapp.com/C2cmirle7r2I68ULVJglLk 📡 گروه واتساپ "دفاع مقدس" 🕊🕊
🌴 دوران 🕊دو کبوتر، دو پنجره، یک پرواز!🕊 🌹شهید داوود بصائری و 🌷شهید اکبر قهرمانی 🌿 "داوود بصائری" متولد 1346 تهران و "اکبر قهرمانی" متولد 1343 شهر قدس، جمعی گردان مالک اشتر لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص)، روز پنجشنبه 25 فروردین 1362 در هنگامه عملیات والفجر 1 در منطقه‌ی شرهانی فکه به‌شهادت رسیدند و پیکرشان در حالی که سر بر شانه هم داشتند، برجای ماند. ⚪️ درست یازده سال بعد، روز شنبه 27 فروردین 1373 پیکر آنها، همان‌گونه که در آخرین تصویر در کنار هم بر جای مانده بودند، توسط گروه تفحص و کشف شهدای لشکر 27 پیدا شد و به آغوش خانواده ها بازگشت. ▪️مزار شهید داوود بصائری: بهشت‌زهرا (س) قطعه‌ی 50 ردیف 28 شماره‌ی 6 ▫️مزار شهید اکبر قهرمانی: بهشت‌زهرا (س) قطعه‌ی 28 ردیف 120 شماره‌ی 10 ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
مأموریت مار پیش از عملیات والفجر 4 برای بررسی منطقه به اتفاق برادران قوچانی، موحد دوست و آقایی به طرف ارتفاع قوچ سلطان حرکت کردیم. ناگهان مار بسیار بزرگی دیدیم که درست در وسط جاده قرار داشت. برادر آقایی با تیراندازی، مار را از پا درآورد. وقتی موحد دوست با چوب، مار را کنار زد، چیزی توجهش را جلب کرد. به آن نزدیک شد. متوجه گردید یک مین ضد خودرو در جاده کار گذاشته­اند . موضوع را با قوچانی در میان گذاشت. او با دقت خاصی مین را از محل خود خارج و خنثی کرد. تا مدتی همه مبهوت بودیم و با شگفتی به یکدیگر نگاه می­کردیم. اگر چند متر جلوتر رفته بودیم، با انفجار شدیدی مواجه می­شدیم. برادر قوچانی گفت: «ظاهراً این مار مأمور بوده است که ما را مطلع سازد.»!!
شهادت ابوالفضل مقدسی جمعه۲۱فروردین۱۳۶۶ عملیات کربلای۸شلمچه فریادیکی ازنیروها،مارا به بیرون سنگرکشاند.جوانی که دستش تیرخورده بود،ملتمسانه فریادمی‌زد وکمک می‌خواست تامجروحی راکه احتمالا ازدوستانش یابستگانش بود،به عقب ببریم ونگذاریم جابماند. گلوله‌ای به شکم مجروح اصابت کرده بود و از شدت درد به خود می‌پیچید. فوراً او را روی برانکارد گذاشتیم و راه عقبه راپیش گرفتیم. همین‌‌‌طور که داشتیم به عقب می‌رفتیم،تعدادی نیروهای خودی رادیدیم که از عقب به‌طرف جلو می‌آمدند.تیپ ظاهری‌شان عجیب بود. غالبا شلوار کُردی به پا کرده بودند، دستمال یزدی به گردن آویخته بودند و تسبیح دور مچ خود بسته بودند.فهمیدم نیروهای گردان میثم هستند. ظاهرا قرار بود جایگزین نیروهای گردان حمزه شوند. به هر زحمتی بود،مجروح را که سنگین و هیکل‌دار بود به پشت خط رساندیم. حاج محمود امینی فرمانده گردان حمزه درکنار حاج اکبر عاطفی،فرمانده گردان شهادت نشسته بود.حاجی با دیدن ما گفت: -برید به پست امداد و به هروسیله شده خودتون رو برسونید عقب. چند نفری از بچه‌های گردان حمزه را دیدیم و دستور حاج امینی را به آنها منتقل کردیم. وقتی به سنگر اورژانس در عقبه رسیدیم،هوا دیگر تاریک شده بود.چند دقیقه پس از ما،آمبولانسی سراسیمه وارد اورژانس شد و مجروحی را از آن خارج کردند.وقتی برانکارد ازمقابل دیدگان کنجکاوم گذشت، چهرۀ خون‌گرفته‌ای را بر آن دیدم که آشنا بود.لحظه‌ای به فکر فرو رفتم و یافتم؛ "ابوالفضل مقدسی" بود، از بچه‌های مسجد امام حسن(ع)محلۀ دردشت و یکی از همان جاماندگان از گردان که باهم به خط آمده بودیم. هنوز لبخند او را باآن فک مجروحش درنظر داشتم. ترکش از پشت به سر ابوالفضل اصابت کرده بود. پیکر نیمه‌جانش را روی تخت گذاشتند. درحالی که دست و پای خاکی‌اش می‌لرزید و ناخواسته بازوبسته می‌شدند، خون از گلویش فوران می‌کرد ونفسش به‌سختی و باخِروخِر بالامی‌آمد.ازطرفی فکش قفل شده بود و امدادگران و پزشکان تلاش ‌کردند با شکستن دندان‌هایش، خون داخل گلویش را تخلیه کنند. نمی‌دانم چه شد که ناخواسته دوربین عکاسی را از جیب درآوردم و چندعکس ازلحظاتی که او درحال جان دادن بود، گرفتم. ابولفضل مدام دست و پا می‌زد تا این‌که قرار شد به اورژانس عقب منطقۀ عملیاتی منتقل شود.وقتی برانکارد او را درآمبولانس گذاشتند،به زحمت نفس‌های آخرش را کشید. شهید ابوالفضل مقدسی متولد۳شهریور۱۳۴۷شهادت۲۱فروردین۱۳۶۶عملیات کربلای۸در شلمچه. مزار:بهشت‌زهرا(س) قطع۲۸ردیف۱۰۴شمارۀ۱۴ حمید داودآبادی