6.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آزادگان، مفاخر ایران خوش آمدید
ارکان استقامت و ایمان خوش آمدید
ای از قفس رهاشدگان، طائران قدس
بر طَرْف این شکوفه گلستان خوش آمدید
☀️ ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ #سالروز_بازگشت_آزادگان به میهن اسلامی
🆔 @DefaeMoqaddas
✅ کانال: "دفاع مقدس"
9.87M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 #کلیپ | تصاویر ناب دفاع مقدس
با نغمه حاج صادق آهنگران
----------------------------------------
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
✅ تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas
https://chat.whatsapp.com/C2cmirle7r2I68ULVJglLk
📡 گروه واتساپ "دفاع مقدس" 🕊🕊
دفاع مقدس
☀️ ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ #سالروز_بازگشت_آزادگان به میهن اسلامی 📽 فیلم - سخنان شهید حاج قاسم سلیمانی دربار
🌈 شهید آزاده محمد شهسواری ،
ساعاتی پس از بازگشت به خاک میهن اسلامی
در کنار فرمانده اش
شهید حاج قاسم سلیمانی🌷
🆔 @DefaeMoqaddas
✅ کانال: "دفاع مقدس"
دفاع مقدس
🌈 شهید آزاده محمد شهسواری ، ساعاتی پس از بازگشت به خاک میهن اسلامی در کنار فرمانده اش شهید حاج قا
🌷شهید آزاده محمد شهسواری🌷
قهرمانی که بزرگی روح خود را
با دستان بسته درحالیکه اسیر دشمن بود
با فریادِ " الله اکبر خمینی رهبر "
" مرگ بر صدام ضد اسلام"
در مقابل دوربینها به نمایش گذاشت
تا فریادش در تاریخ طنین افکن شود.
🌷محمد شهسواری در ۲۲ اسفند ماه ۶۳ طی عملیات بدر، در شرق رودخانه دجله به اسارت نیروهای بعثی درآمد.
✍️ سید شهیدان اهل قلم، مرتضی آوینی:
🌈 در عالم رازی است که جز به بهای خون فاش نمی شود 🌷
📷 تصویر سمت راست: دست شهید آوینی
📸 تصویر سمت چپ: دست شهید سلیمانی
🆔 @DefaeMoqaddas
✅ کانال: "دفاع مقدس"
دفاع مقدس
✍️ سید شهیدان اهل قلم، مرتضی آوینی: 🌈 در عالم رازی است که جز به بهای خون فاش نمی شود 🌷 📷 تصو
▫️مدت ها در لبنان بودم، این عکس "لحظه شهادت مرتضی آوینی" پیش من بود؛ برخی این را می دیدند، می گفتند: این شهید چه کسی است؟ ماجراش چیه؟
وقتی شهید را معرفی کردم ... می گفتند: این که در لحظه شهادت هنوز آرام دارد فکر می کند . . . !!
(راوی: سردار حاج سعید قاسمی)
🆔 @DefaeMoqaddas
✅ کانال: "دفاع مقدس"
دعایی که رزمندگان در جبهه میخواندند
زمان جنگ، موقع نماز مغرب و عشاء، بهخصوص اگر نماز جماعت، در جایی مثل حسینیه شهید حاج همت در پادگان دوکوهه برگزار شده بود یا در گوشه سنگری در خط مقدم، بین نماز مغرب و عشا، همه سرشان را روی سجده می گذاشتند و این دعا را میخواندند:
إِلَهِی قَلْبِی مَحْجُوبٌ
وَ نَفْسِی مَعْیُوبٌ
وَ عَقْلِی مَغْلُوبٌ
وَ هَوَائِی غَالِبٌ
وَ طَاعَتِی قَلِیلٌ
وَ مَعْصِیَتِی کَثِیرٌ
وَ لِسَانِی مُقِرٌّ بِالذُّنُوبِ
فَکَیْفَ حِیلَتِی
یَا سَتَّارَ الْعُیُوبِ
وَ یَا عَلامَ الْغُیُوبِ
وَ یَا کَاشِفَ الْکُرُوبِ
اغْفِرْ ذُنُوبِی کُلَّهَا
بِحُرْمَهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
یَا غَفَّارُ یَا غَفَّارُ یَا غَفَّارُ
بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ
ای خدای من، دلم در پردۀ گناه است
و نفسم معیوب
و عقلم مغلوب
و هوَسم غالب
و بندگی و فرمان برداریام اندک
و گناه و نافرمانیام
و زبانم اقرار دارد به گناهان
چه چارهای دارم؟
ای پردهپوش عیوب
ای دانای غیبها
و ای برطرف کننده گرفتاریها
همه گناهانم را بیامرز
به مقام محمد و آل محمد (ص)
ای بسیار آمرزنده
ای بسیار آمرزنده
ای بسیار آمرزنده
به حق رحمتت
ای مهربانترین مهربانان
میگویند امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) به سجده میرفتند و در آن، این فراز آخر دعای صباح را میخواندند.
🆔 @DefaeMoqaddas
✅ کانال: "دفاع مقدس"
نهادهای مهندسی دفاع مقدس:
نیازهای دفاع مقدس به اقدامات مهندسی در خط مقدم و عقبه در جبهه های غرب و جنوب، که عمدتا توسط نیروهای بسیجی و دانشجویان داوطلب و نیز نیروهای سپاه و جهاد سازندگی تامین میشد، توسط نهادها و یگانهای زیر صورت می پذیرفت:
1- جهاد سازندگی: این نهاد انقلابی که با شعار " همه با هم در جهاد سازندگی" و به فرمان امام در ابتدای انقلاب تشکیل شده بود، حضور فعالی در صحنه های مختلف پشتیبانی جنگ، بخصوص عملیات راهسازی و احداث خاکریز داشت و شهدای زیادی نیز تقدیم انقلاب نمودند و بحق "سنگر سازان بی سنگر" نام گرفته بودند.
2- مهندسی قرارگاه:
به جهت هدایت بهتر صحنه های جنگ در جبهه های جنوب و غرب، قرارگاههای عمده عملیاتی کربلا و نجف و صراط المستقیم به نام داشتند و بخشی از زیر مجموعه این قرارگاه، مهندسی قرار گاه بود که نیاز های مهندسی مناطق عملیاتی و عقبه آنرا پشتیبانی می نمود و یکی از اجزای آن نیز ستاد سلمان بود که طرحهای مهندسی را تهیه و نظارت می کرد. کار طراحی بیمارستان، حمام ضد شیمیایی، طرح سنگر و... از جمله اقدامات این ستاد بود.
3- یگانهای مهندسی:
تعدادی یگان مهندسی نیز تشکیل گردیده بود که دارای ماشین آلات و تجهیزات مهندسی بوده و صرفا وظیفه پشتیبانی تخصصی ماموریتهای مهندسی رزمی را از قبیل اجرای پل، جاده، خاکریز، کانال و سنگر را بعهده داشتند.
🔅 بخش مهندسی یگانها:
یگانهای رزمی شامل لشگر های پیاده و زرهی نیز جهت تامین نیازهای عملیاتی خود، تعدادی ماشین آلات و تجهیزات مهندسی داشتند و نیازهای محدود خود را تامین می کردند.
🆔 @DefaeMoqaddas
✅ کانال: "دفاع مقدس"
دفاع مقدس
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 دلم یاد رفیقان کرده امروز
🆔 @DefaeMoqaddas
✅ کانال: "دفاع مقدس"
دفاع مقدس
🔻دلنوشته برای
روزهای غریبی
... گاهی ذهنم به روزهایی می رود که جنگ به ایام بی رحمش رسیده بود و مرد و نامرد را تفکیک می کرد و صحنه نبرد را عاشورایی.
همان روزهایی که مردانی در جلو دشمن چنان قد علم کردند که جنگیدن و مقاومتشان افسانه رستم و سهراب را به باد فراموشی می سپرد.
همان یلان دیروز و فراموش شدگان این روزهایمان.
در خلوت خود بودم و فضایی لایتناهی و خلسهای شیرین و دلچسب.
در محله و مسجد قدیمی.
همانجایی که روزهای اعزام دوستان را پیدا می کردیم و با لباس های ناموزون بسیجی برای اعزام طی مسیر می کردیم و..
در خیال خود پرسه می زدم که صدای خوش بیسیمچی گردان در گوشم نجوا کنان می سرود..
- اسماعیل.. اسماعیل..... مجییید
- اسماعیل.. اسماعیل..... مجیییید
به دنبال صاحب صدا بودم و به هر جهت نظری،
احساسم میگفت این صدا، صدایی آشناست
و باز صدایی بلندتر
- اسماعیل اسماعیل مجیییییید به گوشم
چرا به بچه ها نمی گی نخودها را بفرستن؟
ده تا به جلوووو پنج تا به راست
اسماعیل اسماعیل... مجیییید بگوشم...
صدا را دنبال کردم
به خانه ای رسیدم،
خانهای از جنس همان خانههایی که در خاطراتمان جا خوش کرده بود
نزدیک رفتم و..
خدایا چه می بینم !!
او محمد بود! همان بیسیمچی حاج مجید
دست روی گوش گذاشته و....
چقدر پیر شده بود و شکسته
کز کرده، پشت دیواری نشسته و با نگاهی مظلومانه مرا نگاهی کرد و آرام گفت:
"چرا جوابمو نمی دی محسن؟"
عجب، چه خوب مرا شناخته بود
آخر در جبهه من بیسیم چی حاج اسماعیل بودم و او بیسیمچی حاج مجید
اشک از چشمانش جاری شد و گفت
- تو "کجایی محسن؟
چرا پیامم رو به اسماعیل نمی دی؟
چرا به بچه نمی گی درست نشونه گیری کنن؟ بچه های ما تو محاصرهن.
چرا خمپاره اندازا کار نمی کنن؟
الانه که ما رو قیچی کنن
خیلی آرام سرش را پایین انداخت و گفت
- "بچه ها یکی یکی دارن تلف می شن. چرا به اسماعیل نمیگی کاری کنه؟
چرا هیچکس به گوش نیست؟
اگه حالا اسماعیل کاری نکنه بازم تک می خوریم. تک ایندفعه با قبلیا خیلی فرق داره."
و باز دستش را گوشیِ بیسیم کرد و فریاد زد
- "اسماعییییل اسماعییییل، مجییید بگوشم"
با چشمانی بارانی و صدایی لرزان کنارش نشستم و گفتم،
- "مجید، اسماعیل بگوشم"😭
لبخندی برلبانش نشست و ذوقزده گفت،"
- اسماعیییل اسماعیییل منم محمد، بیسیم چی حاج مجید،
هوای اینجا تاریکه،
دوست از دشمن معلوم نیست، بچهها قتلِعام شدن،
اونا هم که موندن دارن سخت مقاومت می کنن.
و دوباره خاموش، سردرگریبان نهاد و چشمانش را به زمین دوخت و آهی کشید و خاموش نشست.
درب خانه باز شد.
خانمی لبه چادر به دندان بیرون آمد و گفت
- "آقا بخدا این دیونه نیست.
این تو جبهه بوده
تو کربلای ۴ ، موجی شده
بیسم چی حاج اسماعیل بوده، نمی دونه که حاجی سی و چار ساله شهید شده
خیلی جاها بردیمش خوب نشده
مدتی تو آسایشگاه بود
دلمون نیومد،
آوردیمش خونه
هر روز صبح که می شه از دم طلوع تا سینه غروب، دستشو مشت می کنه کنار گوشش، فکر می کنه هنوز بیسمچیه"
اشکهایم را پنهان کردم و گفتم،
- "نه خواهرم، موجی منم، این خوب می فهمه و میدونه چی میگه، ره گم کرده ماییم و او در اوج شعور"
دختر محمد هم از درب در آمد و گفت،
- "سلام آقا تو رو بخدا مواظب بابام باش!
آخه بچه ها و رهگذرا مسخرهش می کنن و بهش می خندند.
نمی دونم چطور بگم
بابام شیر جبهه ها بوده و پابه پای فرمانده ها!"
حالا هم که موجی شده، رفقاش هم فراموشش کردن.
با هر کلامش
اشک می ریختم و
آب میشدم و
در زمین دفن میشدم.
برای آنانی که آرامش امروزمان را مدیون آنها هستم.
و تقدیم به بیسم چیهای شجاعی که نامی در گمنامیها دارند.
بیسیمچی سردار شهید
حاج اسماعیل فرجوانی
فریدون (محسن) حسین زاده
🆔 @DefaeMoqaddas
✅ کانال: "دفاع مقدس"