14.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱 #ذخیرههای_آخرالزمان
📽 برشی بسیار زیبا و دیدنی از مستند #روایت_فتح ( عملیات والفجر ۸ )
🎙همراه با گفتاری دلنشین و ملکوتی از سید اهل قلم شهید مرتضی آوینی :
🌴 در روزهای گرم و آفتابی دو سال قبل ، آفتاب پاییز از لا به لای برگهای نخل بر آنچه در نخلستانهای حاشیهی اروند جریان داشت ، شهادت میداد. دو سال بعد ، طلیعهداران عصر عدالت ، امانتداران تاریخ ، ذخیرههای خدا برای عصر آخرالزمان ، برگزیدگانی كه تاریخ هزاران سال در انتظار قدومشان بوده است ، ثمرهی حركت خونبار انبیاء ، عازم سفر نور به پهنهی تاریخ آینده هستند. ببین كه چگونه یكدیگر را در آغوش میگیرند و حلالیت میطلبند و نشان خاك را بر پیشانی یكدیگر میبوسند و ببین كه بر پیشانیبندهایشان چه نوشته است.
خندان گریان ، گریانِ خندان ، مطمئن و آرام ، اما بیقرار... نه ، كلام را برای وصف این حالات نیافریدهاند. كلام در بند ماهیات اسیر است و این جوانان به عین وجود رسیدهاند. چگونه میتوان با كلام از آنان سخن گفت؟ چگونه میتوان گفت كه در پشت این ظواهر چه نهفته است؟ آنها همانگونه كه عارفانه گریه میكنند با بذلهگویی میخندند. تو صورتها را میبینی و صداها را میشنوی ، اما باطن از چشم تو پنهان است و اینجا هر چه هست در باطنها میگذرد.
ساعتی بعد ، بار دیگر ، انفجاری دیگر از نور سینهی ظلمات را خواهد شكافت....
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘: ↶↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙 لهجه جذاب تربتی (خراسانی)
... و عقیده صاف شهید برونسی شنیدن داره
🌴 توسل به امام زمان و حضرت زهرا (س)
دوران دفاع مقدس
😊 می روم حلیم بخرم!!
آنقدر كوچك بودم كه حتی كسی به حرفم نمیخندید، هر چی به بابا و ننه ام میگفتم میخواهم به جبهه بروم محل آدم بهم نمیگذاشتند، مثل سریش چسبیدم به پدرم كه حتما باید بروم جبهه، آخر سر كفری شد و فریاد زد: «به بچه كه رو بدهی سوارت میشود، آخه تو نیم وجبی میخواهی بروی جبهه چه گِلی به سرت بگیری.»
دست آخر كه دید من مثل كنه به او چسبیده ام رو كرد به طویله مان و فریاد زد: «آهای نورعلی! بیا این را ببر صحرا و تا میخورد كتكش بزن! و بعد آن قدر ازش كار بكش تا جانش در بیاید.»
قربان خدا بروم كه یك برادر غول پیكر بهم داده بود كه فقط جان میداد برای كتك زدن، یك بار الاغ مان را چنان زد كه بدبخت سه روز صدایش در نیامد.
نورعلی دوید طرفم و مرا بست به پالان الاغ و رفتیم صحرا، آن قدر كتكم زد كه مثل نرمتنان مجبور شدم مدتی روی زمین بخزم و حركت كنم!
خلاصه از من اصرار، از اونها انکار، دست بردار نبودم که!
آخر سر، رفتم ستاد اعزام و آن قدر فیلم بازی كردم تا اینكه مسئول اعزام، جان به لب شد و اسمم را نوشت،روزی كه قرار بود اعزام شویم صبح زود به برادر كوچكم گفتم: «من میروم حلیم بخرم و زودی بر میگردم»
قابلمه را برداشتم و دم در خانه آن را زمین گذاشتم و یا علی مدد! رفتم كه رفتم.
درست سه ماه بعد از جبهه برگشتم،...سر راه از حلیم فروشی یك كاسه حلیم خریدم و رفتم طرف خانه،در زدم،برادر كوچكترم در را باز كرد و وقتی حلیم را دید با طعنه گفت: چه زود حلیم خریدی و برگشتی!»
خنده ام گرفت،داداشم سر برگرداند و فریاد زد: «نورعلی! بیا كه احمد آمده» با شنیدن اسم نور علی چنان فرار كردم كه كفشم دم در خانه جا ماند!
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌖 ما درد سحر در رهه میخانه نهادیم..
محصول دعا در رهه جانان نهادیم..
در خرمن صد زاهد عاقل زنم آتش..
این را که ما بر دل دیوانه نهادیم..
#رزمندگان_اسلام
#مردان_بی_ادعا
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌴 روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی
و حال و هوای رزمندگان جبهه ها #دهه۶۰
🌱 انتشار مطالب، صدقه جاریه است ....
17.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#مستند_جبهه
🎞 مصاحبه با محمد علی نوریان ، نیروی لشکر ۸ نجف اشرف
🌴 قبل عملیات کربلای ۴
#فیلم_یادگاری
دوران #جنگ_تحمیلی
دفاع مقدس
#مستند_جبهه 🎞 مصاحبه با محمد علی نوریان ، نیروی لشکر ۸ نجف اشرف 🌴 قبل عملیات کربلای ۴ #فیلم_یادگ