eitaa logo
دفاع مقدس
4هزار دنبال‌کننده
17.7هزار عکس
11.5هزار ویدیو
1هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست، سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته، سراسر از ذکر ﴿یالیتناکنامعک﴾ لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند
مشاهده در ایتا
دانلود
نادر مرد رسانه.pdf
9.12M
🌷بمناسبت سالگرد نادر طالب زاده، کتاب مرد میدان رسانه، تألیف ناصرکاوه
نادر متن.pdf
3.03M
🌷بمناسبت سالگرد نادر طالب زاده، کتاب نادرترین یار انقلاب، تألیف ناصرکاوه
42.49M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 فیلم وقتی سربازان دشمن خود را تسلیم نیروهای ایرانی می کنند جاده اهواز -- خرمشهر دوران جنگ تحمیلی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠 ارتشی دلاور که درخواستِ کم کردن درجه‌اش را داشت... 🌷 ایام شهادت رکورددار بیشترین ساعت پرواز جنگی با بالگرد در جهان شهید علی‌اکبر شیرودی ستاره جنگ های غرب اوایل جنگ تحمیلی 🌷
🌷در محضر شهداء 🔸شهید شیرودی در کنار هیلکوپتر جنگی اش ایستاده بود و خبرنگاران هر کدام به نوبت از او سوال می‌کردند 🔸خبرنگار ژاپنی پرسید: شما تا چه هنگام حاضرید بجنگید؟ شهید شیرودی خندید. سرش را بالا گرفت و گفت: ما برای خاک نمی جنگیم ما برای اسلام می جنگیم. تا هر زمان که اسلام در خطر باشد. این را گفت و به راه افتاد.خبرنگاران حیران ایستادند. شیرودی آستینهایش را بالا زد. چند نفر به زبانهای مختلف از هم پرسیدند: کجا؟خلبان شیرودی کجا می‌رود؟ هنوز مصاحبه تمام نشده،شهید شیرودی همانطور که می رفت برگشت.لبخندی زد و بلند گفت:نماز!صدای اذان می آید وقت نماز است 🔸سالروز شهادت شهید علی اکبر شیرودی
دانش آموز شهید حبیب‌الله جوانمردی نوجوان ۱۶ ساله‌ که در جریان مبارزات مردم علیه رژیم طاغوت، در شهرستان بهبهان بشهادت رسید🕊🕊
دفاع مقدس
❣خاطرات شهید حبیب‌الله جوانمردی نقل از: 📚 ▫️یکی از خانم‌های محل دختر به دنیا آورده بود. خودش و شوهرش و بچه‌هایش آدم‌های درست و حسابی نبودند و مقداری غَل و غَش داشتند. خانوادتاً از امام خمینی و روحانیت بیزار بودند و سنگ شاه و رژیمش را به سینه می زدند. با اینکه از دختر خوششان نمی‌آمد، اما نمی‌دانم چطور شد و کی زد پسِ کلّه‌شان که آمدند و تو محل شیرینی پخش کردند. ▫️آن روز خودم و حبیب‌الله توی کوچه ایستاده بودیم. یکی از افراد همان خانه آمد و برای ما شیرینی آورد. تا تعارف کرد به من، سریع دست دراز کردم و یکی برداشتم و گذاشتم توی دهانم. به حبیب‌الله که تعارف کرد چیزی بر نداشت. به نشانه‌یِ میلی ندارم و ممنون، سری تکان داد و بعد هم آن طرف رفت. ▫️او که رفت حبیب‌الله نگاهی بهم انداخت و گفت: رحمان. برا چی شیرینی برداشتی؟! گفتم: مگه مشکلی داره؟ بچه‌شون به دنیا اومده دیگه. انگار ازم انتظار نداشت این حرف را بزنم. گفت: بچه به دنیا اومده که به دنیا اومده. بهش می‌گفتی مبارک باشه. من می‌گم چرا شیرینی برداشتی؟! ▫️ندانستم منظورش چیست. گفت: رحمان. این یارو رو که خودت می‌شناسی. مخالف صد در صدِ امام خمینیه. خیلی هم آدم مشکل‌داریه. احتمال ندادی کسی که اینجوریه، ممکنه حلال و حروم نکنه و اموالش مخلوط به حرام باشه؟! لحظه‌ای فکر کردم و گفتم: چرا. احتمالش هست. گفت: پس از این به بعد دست به مالی که شبهه‌ناکه نزن. مطمئن باش در جان و روح و اعمالت تأثیر می ذاره! ▫️یک بار هم عده‌ای از اهالی محل پول گذاشته بودند روی هم و توی یک دیگ بزرگ، آش شله‌قلم‌کار درست کرده بودند. همه‌یِ همسایه‌ها هم می‌آمدند توی کوچه و کاسه‌شان را پر از آش می‌کردند. ▫️بوی آش، کوچه و محله را حسابی برداشته بود. آدم خودبه‌خود دهانش آب می‌افتاد. من هم تا بو بردم توی محله چه خبر است، کاسه‌ای برداشتم و سریع رفتم که از قافله عقب نمانم. توی کوچه که آمدم حبیب‌الله را دیدم. با خودم گفتم حتماً حبیب‌الله هم حسابی هوس خوردن کرده. ▫️همین‌طور که از کنارش رد شدم گفتم: حبیب‌الله. همین‌جا وایسا. الان برا هر دومون آش میارم که بزنیم تو رگ. رفتم و کاسه‌ام را پر کردم و آمدم سمت حبیب‌الله. نگاهی به من کرد و نگاهی به آنچه توی دستم بود. ▫️چون با هم خیلی پسر خاله بودیم و می‌دانست ظرفیتش را دارم و ناراحت نمی‌شوم، کاسه را از دستم گرفت و رفت آن را توی دیگ بزرگ ریخت. با تعجب نگاهش کردم. آرام گفتم: چرا آش‌ها رو ریختی تو دیگ حبیب‌الله؟ گفت: رحمان. همه‌ی همسایه‌ها روی هم پول گذاشته‌اند برا این آش. یکی و دو تا خونواده نیست که بدونیم کیا هستن. احتمالش هست بعضی از اون‌ها پول‌هاشون مشکل‌دار باشه و حلال و پاک نباشه. اون‌وقت اگه بخوای اون رو بخوری، شکمت می‌شه جای مال حرام. خودت این‌جوری دوست داری؟ ▫️یک لحظه رفتم توی نخِ حرف‌هاش. سبک سنگینش کردم. راست می‌گفت. بعضی از همسایه‌ها، واقعاً توی قید و بند حلال و حرام نبودند و پول‌هایشان شبهه‌ناک بود. حق را به حبیب‌الله دادم. هر دو از خوردن آش صرف نظر کردیم. ▫️حالا که فکر می‌کنم می‌بینم حبیب‌الله مراحل تکاملش در این دنیا را یک‌شبه پشت سر نگذاشت. پله‌به‌پله طی کرد. اولین پله‌اش هم احتیاط کردن در خوردن مالی بود که شبهه‌ناک باشد. راوی: رحمان سروری
پیش بسوی فتح خرمشهر ... 📸 ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۱ شب قهرمانان لشکر۱۴ امام‌ حسین (ع) آماده می‌شوند تا به خط دشمن بزنند. هدف از عملیات بیت‌ المقدس آزادسازی مناطقِ اشغال‌شده توسط ارتش عراق بود که با اجرای آن ۵۰۳۸ کیلومتر مربع از اراضی اشغالی، ازجمله شهرهای خرمشهر، هویزه ؛ پادگان حمید و جاده‌ی اهواز ـ خرمشهر آزاد شد.